ورزش ملت ایران:۱ - کیفیت نازل دربی های اخیر و نتایج ملال آور آن به واقعیتی تبدیل گردیده که با باور ها و انتظارات جامعه فرسنگ ها فاصله دارد. به عبارت دیگر به این بازی دیگر نمی توان اعتماد کرد، زیرا که ظاهری شیرین یافته و محتوائی تلخ.
۲ - باخت در دربی را به تراژدی تعبیر کرده اند، جماعتی هم علت حزن انگیز بودن نمایشات اخیر دو تیم را به ترس از باخت و غوطه ور شدن در ورطه تراژدی نسبت داده اند.
اما تراژدی این نیست که در این دیدار بازنده باشی، تراژدی واقعی برای مردمانی رقم می خورد که قرار بود فوتبال و گل سرسبدش یعنی دربی پایتخت را بهانه ای قرار دهند تا لختی از واقعیت های تلخ جامعه رها شده و برای ساعتی در رویائی شیرین فرو روند.
حال شهرآوردی که قرار بود به آرمانشهر فوتبال ایران بدل گرد، خود به حسرت و آهی مزید بر اتفاقات ناگوار دیگر این فوتبال تبدیل شده است.
۳ - دربی و نمایش مفتضح ارائه شده در آن تنها تار موئی از زلف پریشان فوتبال ایران می باشد. در سقوط آزاد این روزهای فوتبال ایران بسیاری را می توان مقصر برشمرد و به نقد کشید. اما منصفانه آن است که به دور هیاهو و حواشی های موجود، می بایستی مسئولیت مستقیم این نمایش را متوجه سرمربیان دو تیم قدیمی پایتخت دانست و ابهامات به جای مانده در این خصوص را با این فرض تحلیل نمود.
بر همین اساس است که می توان جنس و کیفیت فوتبال به اصلاح ارائه شده در دربی اخیر را ماحصل برداشت حداکثری اینان از دانش و تجربه در فوتبال قلمداد نموده و افسوس خورد.
۴ - علی دائی و امیر قلعه نوعی متهمان ردیف اول این نمایش کسالت بار می باشند. این دو در عرصه بازی و مربی گری توانسه اند به افتخارات قابل توجهی دست پیدا نمایند، به طوری که این افتخارات معرف شخصیت ورزشی و اجتماعی آنان گردیده است.
اما مشکل از آن جا آغاز می گردد که دائی و قلعه نوعی به آسانی حاضر نیستند موفقیت های گذشته خود را خدشه دار کنند، آن هم در برابر جامعه ای که زود قضاوت می کند و گذشته ها را حیرت انگیز به فراموشی می سپرد.
حال از هر منظر که به موضوع نگاه کنیم، برای این دو در معرض انتقاد قرار گرفتن و قبول مسئولیت در برابر کیفیت نازل بازی و تساوی های بدون گل تکراری، به مراتب خوشایند تر از اقدامات ریسکی و اعمال متهورانه در دیدارهای دربی می باشد.
حفظ این افتخارات و تثبیت موقعیت آقایان مستلزم شروطی می باشد، که اتخاذ رویه محافظه کاری و کسب امتیاز حداقلی از دیدار با رقیب سنتی یکی از این شروط ممکن می باشد، هرچند این رویکرد باعثویرانی رویا و واقعیت جماعتی دل بسته به نام هوادار گردد.
۵ - به نظر می رسد دربی های اخیر به نسخه ای کپی از دربی های اصل و با هیجان گذشته بدل گشته اند، دربی هائی که کیفیت بازی و نتایج آن تناسبی با مطالبات سکو نشینان و هوادارن تیم ها پیدا می کرد. دربی هائی بدون نمایش های ریاکارانه و سفله گری مدیران و چرتکه اندازی و مصلحت اندیشی های مربیان، دربی هائی که فراوان بود از بازیکنانی که هیچ نداشتند اما برای توپ و تیم و سکو و هوادار جانبازی می کردند.
اما حالا دربی که مساوی در نیاید، اساساً دربی نیست. دادن چند پاس بیشتر و به ثمر رساندن گل نیز در دربی این روزها بدعت محسوب می شود و میوه ممنوعه است. نارضایتی جماعت طرفدار نیز مشکل خودشان است. اساساً بگذارید آگهی اش کنیم " این دربی واگذار می شود " و خلاص.