ملت ایران: این روزها آخرین ساخته داریوش مهرجویی «چه خوبه که برگشتی» به روی پرده سینماها رفته است. این فیلم در زمان اکرانش در جشنواره فیلم فجر، مورد استقبال منتقدان قرار نگرفت و حتی کارگردان هم در کنفرانس خبری فیلم شرکت نکرد تا در موردش توضیح دهد.

مهرجویی که روزگاری فیلم هایش مورد ستایش و تمجید فراوان سینمایی نویسان و منتقدان بود و رابطه نزدیکی با این قشر داشت حتی تا جایی پیش رفت که یک شماره عنوان سردبیر افتخاری ماهنامه فیلم را گرفت.

او اما در سال های اخیر رابطه گرمی با روزنامه نگاران و مطبوعات ندارد. بسیاری از منتقدانی که با فیلم هایی همچون «هامون»، «لیلا» و حتی شاهکار کمدی او «اجاره نشین ها» خاطره بازی می کنند، به روند فیلمسازی مهرجویی از دختر دایی گمشده و بعد میکس به این طرف نگاه مثبتی ندارند و عده ای پا را فراتر گذاشته و عقیده دارند که ردی از نبوغ کارگردان شاخص سینمای ایران به خصوص در سه فیلم آخر او دیده نمی شود.

این قضیه بعد از اکران فیلم «نارنجی پوش» پررنگتر شد و در چند مورد به چالش میان کارگردان و منتقدان انجامید. داریوش مهرجویی در گفتگوهای مختلف گفته که به نظرش منتقدان سینمایی درک درستی از او و فیلم های اخیرش ندارند و با نقدهایشان کمکی به فیلمساز نمی کنند. در بخشی از گفتگوی بلند مانی حقیقی با داریوش مهرجویی که در کتاب «کارنامه چهل ساله» منتشر شده است، مانی حقیقی از او پرسیده که به منتقدین و نقدهایشان عقیده ای دارد؟ و داریوش مهرجویی در جواب می گوید: «نه تنها کاری که آنها می کنند، حمله به فیلم است.»

به بهانه نمایش آخرین فیلم او به سراغش رفتیم. یکی از مشخص های اصلی داریوش مهرجویی، اقتباس است. فیلم هایی که براساس داستان های پرطرفدار ساخته می شوند و این فیلم هم از این قاعده مستثنی نیست. اگر پری اقتباسی از فرانی و زویی سلینجر بود و اگر سارا بر اساس نمایش خانه عروسک ایبسن ساخته شده بود، گفته شده که قصه «چه خوبه برگشتی» هم اقتباس از داستانی از نیکلاس گوگول است.

از مهرجویی می پرسیم، ایده اصلی فیلم از کجا آمد؟

- یک ژورنالیست خوب حرفه ای کسی است که می رود این قصه را پیدا می کند و می خواند و می فهمد که داستان از چه قرار است، بعد می آید از من می پرسد که مسائل را چطور کنار هم چیدم و فیلمش کرده ام. این به من نشان می دهد که ژورنالیست آدم باهوشی است اما خب چندس ال پیش گلی ترقی صحبت از داستان «گوگول» کرد و دعوای آن دو شخصیت داستان را برایم تعریف کرد. آن موقع گلی ترقی فکر می کرد که با امروزی کردن داستان می تواندفیلم خوش ساختی از آن بیرون بیاید. تا مدت ها این اتفاق عملی نبود و بعد از «نارنجی پوش» تصمیم گرفتم که فیلم را بسازم.»

در سوال بعدی از داریوش مهرجویی می پرسیم؛ بسیاری از منتقدان و اهل فن عقیده دارندکه تمام اشیا به کار رفته در این فیلم نمادی از یک عنصر است، عده ای هم هستند که فیلم را یک کمدی صرف می دانند، در این مورد چه می گویید؟

- تمام اثرهای هنری به نوعی یک نماد به حساب می آیند. این فیلم یک کمدی صرف نیست. یک عنصر نهفته ای در آن وجود دارد. درست مانندیک بازی شطرنج در زندگی واقعی، لحظه هایی که ما به معنای واقعی کلمه کیش و مات را حس می کنیم. حالا شما از من می خواهیدنمادتماماشیای این فیلم را برای شما توضیح دهم.

در همین جا فکر کردیم که سوال بعدی را بپرسیم و از محوریت رضا عطاران در فیلم بگوییم، هنوز نقطه آخر سوال را نگذاشته بودیم که لحن آقای مهرجویی عوض شد و ادامه داد: «من دوست دارم که از شما به عنوان یک ژورنالیست خوب بشنوم که بشقاب پرنده یا شطرنج و یا بزغاله در فیلم چه نمادی دارند و چرا آدم ها به جان هم افتاده اند. من دیگر به سوالات سطحی و قلابی شما جواب نمی دهم. شما فقط دوست دارید که من برای شما قصه تعریف کنم و شما با سوال هایتان به فیلم حمله کنید. من دیگر به سوال های سطحی و قلابی شما جواب نمی دهم.»

و به این ترتیب گفتگوی ما با آقای کارگردان نیمه کاره می ماند. آیا مهرجویی تحمل و صبر خود را برای رویارویی با رسانه ها از دست داده است؟ آیا این شبیه همان بی حوصلگی و زمختی نیست که در فیلم های آخر استاد هم می توان دید؟ قضاوت را به شما واگذار می کنم.

تماشا