فرزان صوفی: پارسال همین موقع بود که خبر انتشار آلبوم «این خرقه بینداز» را با صدا و موسیقی شهرام شعرباف منتشر شد. او طی سال گذشته، اجراهایی هم در تهران داشت. در حالی که به نظر می رسید همه چیز بر وفق مراد آهنگساز گروه اوهام است، ناگهان خبر رسید که شعرباف به دلیل موفق نشدن به دیدار و صحبت با پیروز ارجمند مدیر دفتر موسیقی قصد دارد یک نامه سرگشاده منتشر و اعلام کند که لغو مجوزش را از ارشاد درخواست خواهد کرد.

تاکنون چنین اتفاقی در موسیقی ایران سابقه نداشت. به همین دلیل مناسب بود ریشه های این اقدام عجیب شهرام شعرباف را کنکاش کنیم. شعرباف درباره این تصمیم عجیبش می گوید: «من ۱۵ سال در این شرایط بودهام و انواع و اقسام این بهانه ها را در سال های مختلف دیده ام و می دانم که اگر بخواهند با کسی همکاری نکنند، چه سیستمی را پیش می گیرند. خلاصه اش را بخواهم بگویم، کار به جایی رسید که در رابطه دو طرفه ای به وزارت ارشاد تعهد داده ام خیلی کارها را انجام ندهم و آنها هم از آن طرف تعهد داده اند که بگذارند من به فعالیتم ادامه دهم و از مملکت و حق طبیعی خودم استفاده کنم، دیدم فقط من به تعهدات خودم عمل می کنم.

فکر کردم این چه جور معامله ای است که فقط من در آن متحمل ضررهای مادی و معنوی می شوم؟ برای همین احساس کردم دیگر بودن یا نبودن این مجوز تفاوتی به حال من ندارد اما دلیل اصلی نوشتن آن نامه، رفتار توهین آمیز آنها بود.»

او در نامه اش به یک بام و دو هوا بودن ارشاد در صدور مجوز برای اجرای گروه های راک اشاره کرده بود. او نوشته بود کنسرت های ما را کنسل کردند اما به گروه راک دیگری در همان روز اجازه فعالیت دادند. به نظر می رسد منظور شعرباف گروه کامنت است.

او در این باره می گوید: «غیر از قسمت دولتی و اداری ماجرا، «اوهام» دشمن های زیادی در این سال ها داشته است. همه می دانند که چه حرف ها و زیرآب زنی هایی در اثر حسادت های مضحک اتفاق افتاده و هنوز هم می افتد. این دشمنی ها از صنف موزیسین ها شروع می شود و تا قشر دیگری مثل کنسرت گذارها و برنامه گذارها و بعد به لایه های دولتی و سیاسی می رسد که هر کدام هم دلایل مختلفی دارد.

فقط هم برای من اتفاق نمی افد و خیلی های دیگر هم درگیر این داستانند. در واقع هر کس که بخواهد در ایران سرش را پایین بیندازد و موزیکش را بزند، باید اذیت و آزارهای زیادی متحمل شود. البته مشکل اصلی این بود که قبل از اینکه به ایران بیایم، یکسری مصاحبه کردم که همان مصاحبه ها بهانه اصلی را دست آقایان داد و جوری شد که به قول خودشان دیگر من را خودی نمی دانند و فکر می کنند دیگر قابل اعتماد نیستم.»

شعرباف می گوید که از همین اجراهای دست و پا شکسته در ایران هم درآمد چندانی نداشته و حالا هم می تواند از آن چشمپوشی کند: «در پانزده سال گذشته من مجبور شدم کارهای دیگری هم یاد بگیرم که خیلی هم از آن راضی ام؛ مثل طراحی وب سایت، تدویین ویدیو، برنامه نویسی کامپیوتر و در آن سال ها زندگی را اینگونه گذراندم. در سه سال گذشته هم با گروهی که راه انداختم، از صفر شروع کردیم و در کنسرواتوار تهران در خیابان هفت تیر در یک سالن پنجاه، شصت متری کارمان را شروع کردیم. بعد به آموزشگاه ها رفتیم و به اسم اج - رای پژوهشی برای پنجاه نفر کنسرت گذاشتیم و با همان درآمد کم استارت داستان را زدیم.

آرام آرام کارمان شروع شد و توانستیم مجوز بگیریم و کنسرت بگذاریم. فروش آلبوم که مضحک است چون کپی و دزدیده می شود و هر چه داشتیم از درآمد کنسرت ها بود که آن هم پنج شش ماه یک بار اتفاق می افتاد. به خودم آمدم و دیدم اسمم این است که هنرمند مجاز این مملکت هستم اما اجازه کار به من نمی دهند، از لحاظ هنری به کارم لطمه می زنند واز لحاظ مادی هم به زندگی ام، دیگر چه انگیزه ای برای ماندن در این سیستم می ماند؟»

شعرباف حتی ادعا می کند مجوز گرفتنش باعثشده تا مخاطبانش را از دست بدهد: «موضوع جالب اینکه وقتی مجوز رسمی «اوهام» را گرفتم و اعلام کردم، نزدیک به هفتاد درصد طرفداران «اوهام» ناراحت شدند. این دید کلی در مردم وجود دارد که وقتی کسی مجوز می گیرد، موسیقی اش نابود می شود و خودش هم به لحاظ شخصیتی آدم دیگری می شود. می خواهم بگویم خیلی چیزها را به جان خریدم و اگر قبول کردم نام وزارت ارشاد روی سردر این داستان باشد برای این بود که بتوانم کار کنم.»

هر چه که هست، امروز شهرام شعرباف درخواست کرده مجوزش لغو شود. او با این وجود که می گوید کارهای زیادی در ایران دارد اما اگر این مشکلاتش حل نشود و از موضعش کوتاه نیاید، شاید دیگر نتواند لذت روی صحنه رفتن در کشور خودش را بچشد: «به انتشار این نامه کاملا فکر کردم و شخصا تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. شاید ناخودآگاه می خواستم در ادامه کارم بگویم درست است که به صورت مجاز کار کردن خوب است اما حق هم ندارند با تو چنین رفتاری کنند. به تمام قوانین احترام بگذار اما زمانی که دیدی دارد حق کشی می شود و تبعیض اتفاق می افتد، سعی کن آن را تغییر دهی اما اگر نتوانستی، یک چرخ دنده از آن سیستم نشو.»

شاید هم با این کارش به بقیه هم صنفانش ضربه بزند: «در مورد صدمه بگذارید یک مثال بزنم؛ ممکن است در راسته یک خیابان تعدادی رستوران باشد که گوشت بی کیفیت سرو کنند. یک نفر در آن راسته به هر دلیلی ممکن است بیاید واین موضوع را علنی کند. تمامی آن صنف هم اعتراض کنند که این آدم به ما صدمه زد و کار را برای ما سخت کرد. اما حق با چه کسی است؟ شاید تا ابد هم بتوان آن را ادامه داد اما من آدمی نیستم که بتوانم آن را تحمل کنم. موقعی یک صنف می تواند از یکی از اعضای خود دلخور باشد که در سختی ها پشت آن آدم ایستاده باشد نه اینکه وقتی راه هموار بوده از ایده های او استفاده کرده و حالا که ممکن است به منافع شان صدمه بخورد، معتقد باشند او کار اشتباهی کرده و خودشان را از پشت آن آدم کنار بکشند.

وقتی ما این نامه را دادیم، خیلی ها گفتند احتمالا باقی گروه هم پشت «اوهام» می ایستند چون آنها هم از همین چیزها صدمه خورده اند. واقعا هم این توقع از آنها می رفت اما به خاطر ترس و از دست دادن موقعیت شان همین واکنشی که می گویی را نشان دادند. نمی دانند که خودشان نفر بعدی هستند و اگر این نامه نوشته نمی شد دوباره چند ماه دیگر این بلا سر «اوهام» بعدی می آمد.»