مهمترین مراسم سینمایی جهان،اسکارسال ۲۰۱۴ برگزار شد و مطابق هر سال پنجفیلمنامهدر بخش بهترین آثار اقتباسی و پنج فیلمنامه در بخش ارژینال نامزد دریافت جایزه بودند که جوایز نهایی را به ترتیب رشته فیلم های «دوازده سال بردگی» و «او» دریافت کردند. به دلیل کیفیت بالاتر فیلمنامه های امسال نسبت به چند سال اخیر تمامی این ۱۰ اثر برگزیده امسال را مختصرا بررسی نموده ایم که از نظرتان میگذرد.

فیلمنامه یکی از ارکان اصلی فیلم است که ضعف یا قدرت آن تاثیر مهمی بر محصولی که نهایتا روی پرده می بینیم، دارد. شخصیت ها، موقعیت ها و ماجراها پس از شکل گرفتن در ذهن فیلمنامه نویس روی کاغذ نوشته شده و پس از کامل شدن توسط فیملساز ساخته می شود. فیلمنامه ها یا کلاسیک هستند یا در رده مدرن یا پست مدرن قرار می گیرند. فیلمنامه های کلاسیک عموما از سه رده تشکیل می شوند که دارای نقاط اوج و عطف هم هستند. در این فیلمنامه ها عموما یک قهرمان اصلی وجود دارد که با مشکل و معضلی روبرو می شود. ابتدا از مواجهه با مشکل ایجاد شده و در مخمصه افتاده سر باز می زند اما بالاخره به مقابله با آن پرداخته و در نهایت پیروز می شود.

فیلمنامه های کلاسیک در صورت خوب ساخته شدن به علت نزدیک بودن به الگوهای ذهنی تماشاگران از شانس زیادی برای موفقیت برخوردارند. نمونه اش فیلم «جاذبه» آلفونسو کوآرون است که اگرچه در ساخت به انقلاب تازه ای دست زد اما همچنان از فیلمنامه ای کلاسیک بهره می برد و توانسته تماشاگران بسیاری را به سینماها بکشاند.

فیلمنامه های مدرن یا پست مدرن عموما از خط مشی «ابتدا، نقطه عطف میانی، پایان» پیروی نمی کنند، گاهی ساختار روایی را به هم می زنند مثل فیلم «۲۱ گرم» ایناریتو یا «قصه های عامه پسند» تارانتینو که سعی نمی کنند خط روایی مشخصی داشته باشند.

فیلمنامه های غیرکلاسیک لزوما قهرمان ندارند یا اگر هم داشته باشند قهرمان ممکن است کاملا منفعل باشد و برخلاف قهرمان های کلاسیک دست به اعمال قهرمانانه نزند و در پایان هم او مانند افراد عادی تن به شکست دهد. با نزدیک شدن به اهدای جوایز اسکار تصمیم گرفتیم تا فیلمنامه هایی را که در دو بخش اقتباسی و اریجینال نامزد دریافت اسکار شدهاند را مورد بررسی قرار دهیم. فیلمنامه هایی که قرار است بهترین داستان های سال را تعریف کرده باشند و توانسته اند تماشاگران را با داستان های جذابشان به سینماها بکشانند.

اسکار فیلمنامه ها را به دو دسته اقتباسی و ارژینال تقسیم بندی می کنند. در مورد فیلمنامه های اقتباسی البته وفاداری به منبع اصلی امتیاز خاصی برایشان محسوب نمی شود.

پیش از نیمه شب(اقتباسی)

فیلمنامه «پیش از نیمه شب» توسط ریچارد لینک لیتر کارگردان و ایتان هاوک و جولی دلپی دو بازیگر اصلی این فیلم نوشته شده است. این فیلم در پی موفقیت دو قست قبلی با نام های «پیش از طلوع»، «پیش از غروب» ساخته شد. فیلم زندگی زوج میانسالی را نشان می دهد که ۹ سال از زندگی مشترکشان می گذرد و در حال سپری کردن تعطیلات تابستانی خود در یونان هستند.


این فیلم با ساختار مرسوم فیلم های سینمای تجاری آمریکا تفاوت دارد، اکشن خاصی در فیلم وجود ندارد و تنها بازیگران اصلی و سایر بازیگران درباره موضوعات متعدد و دیدگاه های متفاوت شان صحبت می کنند. آغاز فیلم با پرواز پسر جسی(ایتان هاوک) از فرودگاه آتن به آمریکا شروع می شود و آغاز نگرانی های پدر برای دوری از فرزند اولین گره موجود در فیلم است که مشاجرات و درگیری های زیادی را در پی دارد، گرهی که به ظاهر مشکل بین این زوج است اما در واقع نشان دهنده از دست رفتن اعتماد به نفس و نگرانی سلین نسبت به موقعیت کاری و زندگی اش است.

نقطه اوج فیلم در نیمه پایانی فیلم زمانی که این زوج در هتل هستند رخ می دهد. سه گانه ریچارد لینک لیتر به نوعی به بررسی روابط بین زن و مرد می پردازد که شاید تا به حال در هالیوود چنین واقع گرایانه به آن پرداخته نشده است.

حقه بازی آمریکایی(ارژینال)

دیوید ا. راسل علاوه بر کارگردانی «حقه بازی آمریکایی» در نوشتن فیلمنامه هم با اریک سینگر همکاری داشته است. این فیلم کمدی درام جنایی مربوط به دهه ۱۹۷۰ آمریکاست. داستان راجع به یک زوج کلاهبردار است که توسط پلیسی جاه طلب با بازی بردلی کوپر دستگیر می شوندو او تنها راه نجات آنها را مشارکت در به تله انداختن مهره های بزرگی چون فرماندار و چند نماینده کنگره می داند.


«حقه بازی آمریکایی» فیلمی شخصیت محور است و داستان خود را براساس ویژگی های شخصیت هایش پیش می برد. از جاه طلبی ریچی پلیس جوان بگیرید تا رابطه عمیق عاطفی بین ایروینگ(کریستین بیل) و سیدنی(ایمی آدامز) و عدم ثبات شخصیت همسر اول ایروینگ روزالین(جنیفر لارنس).

تمام این ویژگی ها داستان را جلو می برند و هر کدام با یک ویژگی بارز سبب ایجاد نقطه عطفی در فیلم می شوند. تنها نیمه نخست فیلم فرم روایی نامتعارفی دارد که با فلش بک ها و صحبت روی صحنه ها به معرفی شخصیت ها می پردازد اما از نیمه فیلم تا به انتها شاهد فرم روایی کلاسیک هستیم. در نهایت «حقه بازی آمریکایی» تبدیل به داستان تعقیب و گریزی جذاب می شود.

جازمین غمگین(ارژینال)

آخرین فیلم به نمایش درآمده وودی آلن است که با «اتوبوسی به نام هوس» نوشته تنسی ویلیامز مقایسه می شود. داستان فیلم راجع به زن ثروتمند نیویورکی است که بنا بر دلایلی زندگی مجللش فرو می پاشد و او برای ادامه زندگی و بازیافتن خود نزد خواهرش که در سانفرانسیسکو زندگی می کند می رود.


وودی آلن علاوه بر کارگردانی نوشتن فیلمنامه را هم برعهده داشته است. فیلم شخصیت محور است و بر روی زندگی جازمین و در جایگاه بعدی، خواهرش متمرکز است. آلن برای شخصیت اصلی فیلمش جازمین به نوعی از شخصیت بلانش اتوبوسی به نام هوس گرته برداری کرده است اما در کلیات این دو شخصیت با یکدیگر فرق دارند.

آغاز داستان آلن برای تماشاگران علاقمند به سینما به شدت آشناست اما در ادامه با نشان دادن شخصیت شکننده جازمین که با تمام مشکلات سعی بر غلبه بر مشکلات دارد ما را به یاد قهرمان های سینمای کلاسیک می اندازد اما وودی آلن که هیچ علاقه ای به قهرمان های هالیوودی ندارد، قهرمانش را در ورطه ای از خاطرات طلایی اما مرگبار گذشته رها می کند.

کاپیتان فیلیپس(اقتباسی)

داستان «کاپیتان فیلیپس» براساس کتابی است که کاپیتان رچارد فیلیپس درباره خاطراتش راجع به گروگان گیری که در خلیج عدن در سال ۲۰۰۹ صورت گرفت نوشته است. بیلی ری داستان را به فیلمنامه تبدیل کرده و پل گرین گراس کارگردانی آن را برعهده داشته است. داستان فیلم درباره کاپیتان کشتی مرسک آلاباما است که باید محموله ای را از منطقه خطرناک خلیج عدن عبور دهند اما گرفتار دزدان دریایی می شوند.


کاپیتان فیلیپس داستان سرراستی داردو از یک قصه گویی کلاسیک بهره می برد. نقاط عطف و اوج آن دقیقا بر اساس الگوی سید فیلد اتفاق می افتد. قهرمان این فیلم، همانطور که از نام فیلم پیداست کاپیتان فیلیپس است اما این قهرمان تنها در نیمه آغازین فیلم است که خودی نشان می دهد و با درایت کشتی ربایی را به تعویق می اندازد و حتی پس از ورود دزدان دریایی به کشتی می تواند کمابیش اعتماد آنان را جذب کند. در نیمه دوم کاملا منفعل است و به نوعی منتظر نجات یافتن است و به نظر می رسد که بیشتر ناظر جریانات ایجاد شده است.

خریداران دالاس(ارژینال)

«باشگاه خریداران دالاس» درامی است که کریگ بورتن و ملیسا والاک کار نوشتن آن را برعهده داشته اند. این فیلم داستان سرراست و قهرمان عجیب و غریبی دارد. داستان فیلم در دهه هفتاد می گذرد. ران وودروف یک تکنسین برق دالاسی که در اثر تصادف متوجه می شود مبتلا به ایدز است، او پس از دوره مقدماتی انکار بیماری اش به جستجوی راهی برای درمان می پردازد. به او ۳۰ روز وعده زندگی داده بودند اما تا هفت سال پس از آن زندگی می کند.


فیلمنامه نویسان فیلم تمام سعی شان را در هر چه جذاب تر کردن شخصیت ران با بازی ماتیو مک کاناهی کرده اند. آنها با تکیه بر ویژگی های شخصیت اصلی چون خستگی ناپذیری و منفعت طلبی ران داستان را پیش می برند. کارگردان کانادایی ژان مارک والی به خوبی توانسته فیلمی راجع به ایدز و بهداشت درمان آمریکا را که به شدت با تجارت در هم آمیخته شده است را به نمایش درآورد.

گرگ وال استریت(اقتباسی)

«گرگ وال استریت» براساس خاطرات شخصی به نام جردن بفورت نوشته شده و اسکورسیزی نوشتن فیلمنامه را به ترنس وینتر سپرده است. داستان راجع به صعود و سقوط یک کارگزار بورس سختکوش است که توانایی عجیبی در کار خود دارد، او توانسته خود را از یک کارمند جزء به کارگزاری معتبر و سرمایه دار تبدیل کند. فیلمنامه «گرگ وال استریت» فیلمنامه شلوغی است که علاوه بر لئوناردو دی کاپریو شخصیت های فراوان و رنگارنگی در آن حضور دارند.


این فیلم به نوعی مبالغه در همه چیز است. از مبالغه در نمایش و مصرف مواد مخدر تا افراط در شور و هیجان که شاید تنها در یک فیلم آمریکایی قابل نمایش باشد. زیاده روی که در کل جریان فیلم حضور دارد و شاید بیشتر یک شوخی به نظر بیاید تا واقعیت. به نظر می آید که ترنس وینتر با اضافه کردن رنگ و لعاب در شکلی کاملا متفاوت توانسته ضریب هیجان موجود در فیلم را چند برابر کند. وال استریت و بازار بورس نیویورک موضوعی کاملا آمریکایی است که شاید تنها با فرهنگ آمریکایی خوانش دارد.

فیلومنا(اقتباسی)

فیلمنامه فیلم «فیلومنا» براساس کتابی با نام «فرزند گم شده فیلومنا لی» توسط مارتین سیکس میثنوشته شده است. نویسندگان فیلمنامه استیو کوگان و جف پوپ هستندکه برای نوشتن فیلمنامه این فیلم جایزه ونیز را برده اند.


فیلم تمی معمایی دارد و داستان زنی است که به مدت ۵۰ سال در جستجوی پسرش است، پسری که در پنج سالگی خانواده دیگری او را به فرزندی قبول کرده اند. خبرنگاری که در محیط کاری با شکست مواجه شده پس از آشنایی با او سعی می کند در یافتن فرزند گمشده فیلومنا به او کمک کند.

کارگردان فیلم استفان فریز اثری کلاسیک با المان های آشنای اینگونه سینما ساخته است. فیلمنامه نویسان برای شیرین تر کردن فیلم از زوج جودی دنچو استیو کوگان استفاده کرده اندو با کنار هم قرار دادن این دو که در فیلم شخصیت هایی کاملا متفاوت با یکدیگر دارند سعی بر ایجاد فضایی کمیک دارند تا از تلخی فیلم بکاهند. گرچه با اینکه فیلم کمدی درام معرفی شده است اما وزنه بیشتر به سمت درام است تا کمدی.

او(ارژینال)

«او» یک کمدی درامعلمی تخیلی است. اسپایک جونز کارگردان فیلم برای اولین بار است که به تنهایی وظیفه نوشتن فیلمنامه را هم برعهده داشته است. داستان فیلم در زمانی نامعلوم در آینده می گذرد. قهرمان فیلم تئودور مردی تنهاست که با همسرش متارکه کرده است و بعد از دیدن آگهی تبلیغاتی یک سیستم عامل هوشمند و نصب آن، به او علاقه مند می شود و رابطه ای عاطفی بین آنها درمی گیرد.


اسپایک جونز فیلمنامه هوشمندانه ای نوشته که به نوعی به بازگویی تنهایی انسان ها در دنیای محاصره شده با کامپیوترها می پردازد. تنهایی که در اثر ترک شدن توسط همسر تئودور ایجاد شده اما تنها با صدای یک سیستم عامل پر می شود.

«او» فیلمی فلسفی است که درباره انزوای انسان ها در سال های روبرو و ناتوانی در ایجاد ارتباط با دیگران به ما هشدار می دهد. روی که حتی سیستم عامل های هوشمند هم تنهایی بشر را تیره تر می کنند.

دوازده سال بردگی(اقتباسی)

«دوازده سال بردگی» درامی تاریخی است که از کتابی براساس خاطرات سالومون نورثوپ اقتباس شده است. فیلمنامه این فیلم را جان ریدلی نوشته است که یک آمریکایی آفریقایی تبار است. او به خوبی توانسته از کتابی مربوط به قرن نوزدهم که از آثار معتبر تاریخی راجع به برده داری است استفاده کند و گوشه ای از رنج سیاهان آمریکایی را نشان دهد.


ریدلی و استیو مک کوئین کارگردان از به تصویر کشیدن صحنه های شکنجه هیچ ابایی نداشته اند، تا حدی که شاید بتوان این فیلم را یکی از فیلم های پر خشونت سال قلمداد کرد. «۱۲ سال بردگی» داستان مرد سیاهوست آزادی به نام سالومون نورثوپ است که در نیویورکزندگی می کند اما توسط دو شیاد فریب داده شده و به عنوان برده فروخته می شود. «دوازده سال بردگی» فیلمی به شدت تلخ با زبانی گزنده و ساختار سه پرده ای است که به خوبی می تواند تماشاگر را در رنج بردگان با خود سهیم کند.

نبراسکا(ارژینال)

«نبراسکا» کمدی درامی نوشته باب نلسون و به کارگردانی الکساندر پین است. این فیلم داستان مردی با نام وودی(بروی درن) است که یک آگهی مسابقه بخت آزمایی را از پست دریافت می کندن که در آن نوشته شده شاید شما بتوانید برنده یک میلیون دلار شوید. او این جمله را شما برنده شده اید می خواند و تصمیم می گیرد برای گرفتن جایزه اش به نبراسکا سفر کند.


این فیلم در واقع یک کمدی درام است که البته وجه کمدی آن شاید قوی تر باشد. فیلم یک اثر جاده ای است که یکی از مولفه های آشنای سینمای پین است. فیلمنامه فیلم براساس شخصیت ها و گفتگوهای مابین آنها طرح ریزی شده است تا فیلمی مینیمال و مدرن و نامتعارف را به تماشاگران عرضه کند.

الکساندر پین پیش از این در فیلم های «نوادگان» و «راه های جانبی» نشان داده است که تا چه حد شخصیت پرداز ماهری است و چقدر به روحیات انسان ها آگاهی دارد.