داستان:به علت سهل انگاری " پسرعمه زا "، خانه آقای مجری به هوا می رود و حالا او و پسرخاله و کلاه قرمزی باید در گوشه خیابان بخوابند و با مشکلات بیشتری هم دست و پنجه نرم کنند. در این وضعیت آشفته، کلاه قرمزی بطور اتفاقی نوزادی را می یابد که در کالاسکه اش تنها در گوشه ای رها شده و ظاهراً کسی قصد ندارد به دنبالش بیاید. کلاه قرمزی بچه را نزد آقای مجری و پسرخاله می برد و آنها تصمیم می گیرند که با کمک یکدیگر والدین این کودک را بیابند اما با ورود پسرعمه زا به ماجرا، دردسرها بیشتر می شود و…

کارگردان:

ایرج طهماسب: وی متولد ۱۳۳۸ در تهران می باشد و اولین حضورش در سینما به سال ۱۳۶۴ و بازی در فیلم «آن سوی مه» به کارگردانی منوچهر عسگری نسب باز می گردد. اما طهماسب را نه به خاطر بازی در فیلمهای کمدی سینمایی متعدد و گاهاً چشمگیری که در کارنامه اش داشته، بلکه به دلیل خلق شخصیت عروسکی کلاه قرمزی و پسرخاله(به همراه حمید جبلی) و بازی در نقش " آقای مجری " در این داستان عروسکی بخاطر می آورند. طهماسب در سالهای اخیر در فیلمهای نظیر «زیر درخت هلو» و «دختر شیرینی فروش» حضور پیدا کرده بود اما این عروسک کلاه قرمزی بود که پخش نوروزی اش در سال ۱۳۸۸ مجددا نام او را بر سر زبانها انداخت و محبوبیت بالای این مجموعه سبب شد تا ساخت قسمت جدید فیلم «کلاه قرمزی» در دستور کار قرار بگیرد.

درباره فیلم:

اولین نکته ای که درباره «کلاه قرمزی و بچه ننه» باید یادآوری کنم، فروش بالای این فیلم واستقبال خوب ایرانی ها از این فیلم است که نکته قابل توجهی هست. مردم ما سالهاست که با سینما کم و بیش قهر کرده اند اما «کلاه قرمزی» پس از ۱۰ سال از راه می رسد، رکوردهای فروش را جابجا می کند و یکه تاز گیشه می شود. این اتفاق نشان می دهد که مردم ما هنوز هم خاطرات خوبشان از سینما را به خاطر سپرده اند و برای مرور آن خاطرات جذاب گذشته حاضرند در صف گیشه، ساعتها منتظر بمانند؛ این را باید به فال نیک گرفت.

ایرج طهماسب و حمید جبلی مسلماً اینبار به نسبت گذشته، وظیفه بسیار سخت تری برای ساخت «کلاه قرمزی و بچه ننه» داشته اند چراکه باید این نکته را مد نظر می گرفتند که کودکان قسمت های قبلی این مجموعه امروز جوانانی هستند که برای مرور یکی از خاطرات خوش دوران کودکی اش به سینما می آیند و کودکان امروز هم به واسطه دسترسی آسان به تمام انیمیشن ها و کارتون های جهان، مسلماً انتظارات بسیار بیشتری نسبت به نسل قبل از خود، از این فیلم دارند. اما جبلی و طهماسب موفق نشده اند نظر هیچکدام از این قشر را جلب کنند! «کلاه قرمزی و بچه ننه» نه به درد بزرگسالان می خورد و نه کودکان امروز!

شروع داستان در نوع خودش جالب است؛ پسرعمه زا به دلیل سهل انگاری به وسیله گاز خانه آقای مجری را از بین برده و حالا آقای مجری چادرنشین شده. این داستان تلخ در ابتدای شروع فیلم با توجه به اینکه اینبار دیگر خبری هم از نرگس خانم نیست، یک شوک عجیب به تماشاگر وارد می کند.

متاسفانه «کلاه قرمزی و بچه ننه» فیلمنامه ضعیفی دارد. اتفاقات فیلم منطقی و باور پذیر نیستند و حضور اسپانسرهای متعدد فیلم(مخصوصاً شرکت گاز که بدجوری توی ذوق می زند) باعثشده تا داستان فیلم چیزی شبیه به تبلیغات تلویزیونی باشد که از شخصیت های مشهور تلویزیون و سینما استفاده کرده است.

شوخی های فیلم یکی در میان جواب داده، بعضی از این شوخی ها نظیر تعیین جنسیت بچه کمی زشت و ناپسند برای کودکان است و بعضی دیگر نظیر سربازی رفتن کلاه قرمزی و اتفاقات پیرامون آن، باعثخنده مخاطب می شود؛ ای کاش تمام شوخی های فیلم مانند گذشته بی نقص می بودند.

شخصیت کلاه قرمزی هم در «کلاه قرمزی و بچه ننه» تغییرات محسوسی داشته است. آنچه که در ابتدا و ظاهر امر هویداست، این هست که کلاه قرمزی همان شخصیتی است که ما نزدیک به دو دهه پیش با آن ملاقات کرده بودیم، اما در میانه داستان او عاشق می شود و به سربازی می رود و سپس راه خواستگاری را پیش می گیرد… به نظرم هیچکس علاقه ای نداشته تا کلاه قرمزی از فرم کلاسیک اش فاصله بگیرد و اصولاً در هیچ کجای دنیا هم چنین کاری را برای شخصیت های عروسکی انجام نمی دهند! می توانید نمونه اش را در «مامپت ها» ببینید.

کلاه قرمزی برخلاف تم کودکانه ای که پیش از این داشته، اینبار بیشتر چیزی شبیه به یک فیلم اجتماعی است که مشکلات جامعه را به نقد می کشد. فکر نمی کنم لزومی داشته باشد در یک فیلم کودکانه به کودک این موضوع را انتقال دهیم که افراد ثروتمند جامعه توجهی به کودکان خودشان ندارند و از الان آنها را با ناملایمتی جامعه اینطور بی پروا آشنا کنیم.

یکی از خاطرات خوش تماشاگران ایرانی با فیلم «کلاه قرمزی» به ترانه های جذاب و به یاد ماندنی آن باز می گردد که از معروفترین آنها می توان به «سلام الاغ عزیز» و «آقای راننده» اشاره کرد که هنوز بعد از نزدیک به دو دهه، به خوبی در یادها باقی مانده است. در «کلاه قرمزی و بچه ننه» نیز ترانه های شاد جدیدی قرار گرفته اند(فکر می کنم که تعدادشان نسبت به قبل بیشتر هم شده) که موسیقی زیبایی دارند اما اشعار آنها اصلا پتانسیل به یاد ماندن را ندارند! با اینحال با نظرم در این آشفته بازار موسیقی داخلی که همه اشعار رنگ غم و خیانت و دوری به خود گرفته اند، شنیدن چند تایی ترانه شاد در «کلاه قرمزی و بچه ننه» خیلی لذت بخش است.

یکی از نکات منفی فیلم مشخصاً عدم حضور شخصیت های کلیدی نظیر «ببعی»، «جیگر» و «فامیل دور» می باشد که در ایام نوروز در مجموعه «کلاه قرمزی» به مخاطب معرفی شده بودند. این شخصیت های بامزه در سالهای اخیر چنان جای خودشان را در میان کودکان و بزرگسالان باز کرده اند که نبودنشان در «کلاه قرمزی و بچه ننه» را بتوان یک ضعف آشکار به حساب آورد.

مشکل دیگر و البته عجیب «کلاه قرمزی و بچه ننه» نماهای بسته ای است که در سرتاسر فیلم به چشم می خورد. این ضعف آشکار باعثشده تا لحظاتی «کلاه قرمزی و بچه ننه» تا حد یک اثر سطحی تلویزیونی نزول پیدا کند و ارزش خودش را از دست بدهد؛ طهماسب در این یک مورد واقعا کم کاری کرده است!

کادر بازیگران «کلاه قرمزی و بچه ننه» را همان بازیگرانی تشکیل می دهند که در دو قسمت قبل نیز کم و بیش در فیلم حضور داشته اند. به عنوان مثال مهدی باطبی که در این فیلم نقش دادستان را باز می کند، ابتدا به عنوان بازیگر نقش معلم کلاه قرمزی مشاهده شده بود و یا عیسی یوسفی پور که علاوه بر سری فیلمهای «کلاه قرمزی»، خاطرات خوش ما را در دهه ی شصت در برنامه " النگ و دولنگ» رقم زده بود نیز در این فیلم حضور دارد و اتفاقاً حضور موفقی را هم در جلوی دوربین تجربه کرده است. اما بهترین بازی متعلق به حمید جبلی است که در نقش رئیس دلرحم دادگاه در این فیلم حضور یافته است. اگرچه رفتارهای عجیب و غریب حمید جبلی در دادگاه برای تماشاگران ایرانی آشناست اما باید این نکته را هم مد نظر داشت که این حرکات هنوز هم تازگی دارند و می تواند تماشاگران را به خنده بیندازد.

جای فاطمعه معتمدآریا در «کلاه قرمزی و بچه ننه» واقعا خالی هست و فکر می کنم که حضور او می توانست خیلی به کمک این فیلم بیاید.

«کلاه قرمزی و بچه ننه» دو شخصیت جدید را به صورت نصفه و نیمه به تماشاگر معرفی می کند؛ اولی بچه ننه و دومی گل قرمزی. این شخصیت ها حضور فعالی در این فیلم ندارند و شاید بتوانیم نسخه بهینه شده آنها را در مجموعه تلویزیونی کلاه قرمزی شاهد باشیم؛ شخصا امیدی به حضور گل قرمزی در تلویزیون ندارم!

سکانس دادگاه که به نظر می بایستی نقطه عطف فیلم باشد، تبدیل به یک تجربه آزاردهنده برای تماشاگر شده! در این سکانس انتظار می رود که پیامهای اخلاقی فیلم از طرف شخصیت ها بر زبان آورده شود و گره گشایی های ساده فیلم هم باز شود اما نه تنها این اتفاقات رخ نمی دهد بلکه یکی دوتایی ابهام دیگر به فیلم اضافه می شوند که توازن فیلم را از بین برده است. در تعریف فیلمسازی همواره بر این نکته تاکید شده است که شما باید یک داستان اصلی داشته باشید و داستان های فرعی دیگر را با درجه اهمیت کمتری در فیلمنامه بکار بگیرید و در نهایت همه آنها را در یک نقطه اوج به هم برسانید، اما در «کلاه قرمزی» همه داستانها به موازات هم روایت می شوند و نقطه اوجی هم به چشم نمی خورد. هنوز معتقدم که عامل بسیاری از این مشکلات اسپانسرهای پر نفوذ فیلم بوده اند!

«کلاه قرمزی و پسرخاله»، «کلاه قرمزی و سروناز» و حالا «کلاه قرمزی و بچه ننه». در مفهوم سینما می توان گفت که این آثار سینمایی تا امروز که سومین قسمت «کلاه قرمزی» اکران شده است، روند نزولی را پیش گرفته اند اما آیا واقعا برای کسی مهم هست که کلاه قرمزی افول کرده یا اوج گرفته است!؟ این شخصیت به اندازه ای جذاب و دلنشین هست و به اندازه ای در قلب ایرانیان نفوذ کرده که فکر نمی کنم برای کسی اهمیت داشته باشد که ابتدا محتویات فیلمنامه را بررسی کند و سپس به تماشای آن برود! من کلاه قرمزی را با تمام شوخی هایش، پسرخاله را با تمام ژست روشنفکری اش دوست دارم و با قاطعیت می توانم به شما بگویم که در وضعیت کنونی سینما، بهترین گزینه برای تماشا «کلاه قرمزی و بچه ننه» می باشد.

moviemag