جنگی که البته سال ها پس از شکست دلایل ناکامی در آن مشخص شد. به قول سعید لیلاز پس بینی تاریخ بی ارزش است اما حداقل می تواند استراتژی های شکست خورده آینده را پیش از حاشیه سازی ۹۶ درصدی مشخص کند. آمده است در جنگ جهانی اول در نبردی تحت عنوان نبرد «پشندال» ۲۵۰ هزار سرباز انگلیسی به دلیل نادیده گرفتن یک موضوع ساده جان خود را از دست دادند. داستان هم از این قرار بود که برنامه نبرد در دفتر مرکزی ارتش و در یک هوای «آفتابی» در حال تدوین بود درحالیکه عملیات اصلی نبرد در یک هوای «بارانی» در حال اجرا بود. یعنی ۲۵۰ هزار سرباز انگلیسی که در هوای بارانی مبارزه کردند به دلیل استراتژی ای که بر اساس هوای آفتابی تدوین شده بود جان خود را از دست دادند. بر این اساس برنامه ای که شاید در ذات خودش استراتژیک و مطلوب به حساب می آمد در عمل و واقعیت و از نظر تاکتیکی غیرممکن شد. اما نبرد پشندال چه ارتباطی به ما دارد؟
پایتخت پر بیننده ترین برنامه تلویزیونی در نوروز ۱۳۹۳ بود به طوریکه در یک اتفاق کم سابقه بسیاری از مردم با «نقی معمولی» همذات پنداری کردند تا او مدال طلای مسابقات پیشکسوتان کشتی آزاد جهان را به گردن بیندازد. عمق ماجرا حتی بیشتر از این است چرا که گروه قابل توجهی از مردم لحن «رسطو عامل»، «نقی معمولی» و «بابا پنجعلی» را وام گرفتند و از آن به عنوان یک شاخصه و مزیت در ادبیات خودشان بهره بردند. اما واقعیت چیز دیگری است. به هر اندازه مردم با لحن «پایتختی» ها خو گرفتند به «نکات آموزشی» آنها اقبالی نشان ندادند به طوریکه حتی دیالوگهای «ارسطو عامل» با چوچانگ همسر چینی خودش در سریال پایتخت نتوانست مانع انصراف آنان از دریافت یارانه نقدی شود. بر اساس آماری که سخنگوی دولت یازدهم منتشر کرد تمامی تلاشهای صورت گرفته برای منصرف کردن شهروندان از دریافت یارانه فقط به ازای ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر کارکرد داشته است تا ۹۶ درصد مردم اعلام کنند: «ما یارانه می خواهیم». این آمار یعنی ۹۶ درصد مردم خود را نیازمند دریافت یارانه می دانند که با یک محاسبه سر انگشتی و نگاهی به اطراف مان از این حجم «بله به یارانه» متعجب خواهیم شد. اطرافیانی که تعداد کثیری از آنها در ثبت آمار حدود ۵۰ میلیون سفر نوروزی نقش پر رنگی را ایفا کرده اند، جانانه در صف سبد کالا و دریافت یارانه نیز حضور دارند تا نمایان سازند میزان درآمد و وضعیت معیشت چندان در خبرسازی آنان برای دریافت یارانه و سبد کالا نقشی ندارد. به نظر می رسد چنین رویکردی بیش از اینکه ریشه در پارامترهای اقتصادی داشته باشد به فرهنگ شهروندان گره خورده است و ایکاش سیاسمتدران اقتصادی به جای بهره گیری از دیالوگهای «پایتختی ها» مطابق فرهنگ موجود استراتژی لازم را تعیین می کردند. موضوعی که نمونه تاریخی آن همان نبرد پشندال است. نبردی که در آن استراتژی با امکانات همخوانی نداشت.
همین مثال تاریخی را در رابطه با «دریافت یارانه» در ذهن تان تکرار کنید. «انصراف از دریافت یارانه» در ذات خودش استراتژیک و مطلوب به حساب می آید. اما در واقعیت و عمل با عدم اقبال ۹۶ درصد مردم روبرو شد و آنان هیچ کدام حاضر به انصراف از دریافت یارانه نقدی نشدند. همین جریان دست مایه تحلیلی است که بر اساس آن بسیاری خیلی سریع دست به کار می شوند و آن را به بی اعتمادی مردم به دولت و سیاستگذاران ارتباط می دهند اما واقعیت این است که این عدم انصراف ناشی از عدم اعتماد مردم به دولت نیست بلکه ریشه در یک اشتباه سیاستگذاران اقتصادی دولت دارد: «عدم توجه به محیط طرح ریزی استراتژیک با محیط عمل». اینکه «نه به یارانه» باید به گونه ای در محیط استراتژیک طرح ریزی می شد که با محیط عمل همخوانی پیدا می کرد نه اینکه به چند دیالوگ در میان یک سریال پر بیننده ختم شود و با خواهش و تقاضا مسئولان همراه شود و در نهایت هم به رسوایی ثبت نام همه ملت برای ماهیانه دولتی برسد.