مهدی پاکدل را شاید بیشتر بیننده های تلویزیون از بازی اش در نقش(علیرضا) ی سریال پرطرفدار «اولین شب آرامش» که ۸ سال پیش دیده شد، شناخته باشند. برادر کوچکتر حسین پاکدل(نویسنده، کارگردان و مجری قدیمی) جوانی آرام و احساساتی است که ۱۰ تیر ۱۳۵۹ در اصفهان به دنیا آمده؛ علاقه اولش، بازیگری بوده اما در دانشگاه گرافیک خوانده تا برگ برنده اش برای ورود به دنیای هنر و نمایش باشد. خبرگزاری ایبنا با او درباره سلیقه کتابخوانی خودش و همسرش بهنوش طباطبایی(بازیگر) که از اسفند ۸۹ زیر یک سقف هستند، گپ زده است که گزیده ای از آن را در ادامه می خوانید:
- به نظرم با اتفاقات مدرنی که در دنیا افتاده و با وجود تبلت ها و کتابخانه های اینترنتی، عادت دادن مردم به کتابخوانی، ساده تر شده است. خوشبختانه کتاب های خوب به راحتی در دسترس همگان قرار می گیرد و تنها باید فرهنگ کتابخوانی جا بیفتد که البته کار مشکلی است. آدم ها برای خواندن باید احساس نیاز کنند و متاسفانه در شرایط شهرنشینی امروز، کسی احساس نیاز نمی کند و این وظیفه متخصصین است تا آموزش های فرهنگی لازم را ارائه دهند.
- ممیزی بیشتر بر کتابخوان های حرفه ای اثر گذار است و مردم عادی، توجه چندانی به این مسئله ندارند. اما مسئولین باید اجازه دهند که افراد خودشان تصمیم بگیرند چه کتابی را بخوانند یا نخوانند. تعیین تکلیف غیر اصولی و بی قاعده و سلیقه ای برای مردم در این دوره زمانه، قشنگ نیست.
- چند کتابفروشی، نزدیک خانه مان است که سراغ تازه های کتاب را از آنها می گیرم. دوستان و اقوام هم نقش پررنگی در اطلاع رسانی کتاب های جدید دارند. در شبکه های اجتماعی هم اگر کتابی توسط کسانی که طرز تفکر و ذهنیت شان را قبول دارم، معرفی شود حتما آن را می خرم.
- سلیقه کتابی من با همسرم مشترک نیست. ایشان چون دانشجوی راونشناسی هستند بیشتر به کتاب های این حوزه علاقه و گرایش دارند اما من اهل رمان، شعر و ادبیاتم.
- از بین کتاب کاغذی، آنلاین و از طریق اینترت و گوشی، فقط کاغذی می خوانم. آنلاین اصلا. با این که از کتابخانه های الکترونیک غافل نمی شوم اما ترجیح می دهم کتاب را ورق بزنم. بوی کتاب، حس و لذت دیگری دارد. بهنوش هم اصلا دوست ندارد روی تبلت، کتاب بخواند.
- من تئوریسین نیستم. اما وقتی آدم نسبت به چیزی احساس نیاز کند دنبالش می رود. مثل نیازهای اولیه. باید این فرهنگ جا بیفتد که کتاب خواندن، نیازی فراتر از آب و غذاست. اگر مردم به این باور برسند، خود به خود این اتفاق می افتد. د

- فکر می کنم قیمت ها برای قشر دانشجو زیاد باشد، اما از آن سو وقتی در کافی شاپ ها قیمت یک قهوه، ۲۰ هزار تومان است و دختر، پسرهای جوان خیلی راحت این مبلغ را می پردازند، قیمت کتاب هم گران نیست. همه چیز در مملکت، گران شده است؛ کتاب هم مثل باقی کالاها.

- هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد. نهایتش می شود «ادب از که آموختی» لقمان. آدم حتی از کتاب بد یاد می گیرد بد زندگی نکند. رمان های «دفتر بزرگ» و «مدرک» از سه گانه دوقلوهای آگوتا کریستوف، ترجمه اصغر نوری که داستان های فوق العاده شیرین و تاثیرگذاری هستند را پیشنهاد می کنم. مدتی است به تاریخ هم علاقه مند شدم و «شرح زندگانی من» عبدالله مستوفی که مربوط به تاریخ قاجاریه است را می خوانم. شعر هم که همیشگی است و آثار مولانا، سعدی و حافظ باید جز کتاب های بالینی باشند.
- این روزها، مشغول ورق زدن «آماتورها» از دونالد بارتلمی، ترجمه روحی افسر هستم.
- به همسرم کتاب هدیه می دهم؛ کتاب های روانشناسی که دوست دارد را به عنوان هدیه برایش می خرم. او کتاب به من هدیه نمی دهد چون می داند خودم کتاب های مورد علاقه ام را تهیه می کنم. بیشتر با هم به خرید کتاب می رویم.
۶۰۶۰