به گزارش ملت ایران به نقل از گل - روزهای نمایشگاه کتاب و در این میان که همه به نمایشگاه کتاب می روند و کتاب می خرند یا نمی خرند و از فضای کافی شاپی نمایشگاه استفاده می کنند یا نمی کنند، ورزشی ها و به خصوص فوتبالی ها توانستند به وجود دو نفر حسابی افتخار کنند. اولی حمیدرضا صدر بود که امسال کتاب «پسری روی سکوها» را نوشته و دومی هم عادل فردوسی پور، که کتاب «فرهنگ جامع فوتبال» را هم ترجمه کرده است و خودش عقیده دارد که این کتاب باید هر سال به روز شود. همانطور که می دانید فردوسی پور هم کتاب فوتبال علیه دشمن سایمون کوپر را خیلی خوب ترجمه کرد که پرفروش شد و تا همین الان چندین بار تجدید چاپ شده است.
اما کتاب پسری روی سکوها خیلی زود به کتاب فروشی های تهران راه پیدا کرده و انتشارات زاوش کار چاپ این کتاب را انجام داده است، روایت صدر از وقایع چهار دهه فوتبال ایران یعنی دهه های ۴۰،۵۰، ۶۰ و ۷۰ است و آنقدر ریتم جذابی دارد که اگر آن را دست بگیرید، می توانید خیلی راحت و در وعده اول ۱۰۰ صفحه آن را بخوانید. حمیدرضا صدر که دانش آموخته رشته معماری و شهرسازی است، دکترای سینما هم دارد و همین الان یکی از اساتید دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. با او درباره کتابش گفت و گو کرده ایم.
چه شد که کتاب پسری روی سکوها را نوشتید؟
خب این کتاب به نوعی مرور اتفاقات تاریخی است و فقط هم فوتبال نیست. من چهاردهه و در واقع می شود گفت ۵ دهه فوتبال ایران را به یاد دارم.
یعنی به درد تاریخ دانان و علاقه مندان به تاریخ هم می خورد؟
بله، مخاطب این کتاب تنها فوتبالی ها نیستند و افرادی که به تاریخ هم علاقه دارند می توانند آن را مطالعه کنند.
کتاب همانطورکه گفتید خیلی روایی است و نثر روانی دارد، من که شروع کردم ۱۰۰ صفحه از ۵۰۰ صفحه را در عرض ۹۰ دقیقه خواندم…
همانطور که در کتاب هم گفته ام، فوتبالی ها من جمله خود شما، توانایی فراوانی در تدوین ذهنی دارند، در اصطلاح می شود گفت که جامپ کاتهای ذهنی حیرت انگیزی دارند. شما مثلا یک بازی را ۱۰ سال پیش دیده اید و جزئیات بازی که ۹۰ دقیقه طول کشیده را می توانید در دو - سه دقیقه به یاد بیاورید. همه نود دقیقه و حواشی اش را می گویم. همه چیز مرور می شود، گلها، درگیری ها و خلاصه اینکه می توانید آن را تعریف کنید. حتی اتفاقات روی سکوها و همه و همه و همه خیلی زود مقابل چشمتان مثل یک فیلم ظاهر می شود. ممکن است درباره نامهای بازیکنان بزرگ و کوچک، چیزهایی را به یاد بیاورید که وقتی یک روز به بازیکن بازنشسته آن روزها هم بگویید، خودش هم به یاد نیاورد.
این تدوین ذهنی یا جامپ کاتهای ذهنی می تواند با یکی دو جمله هم باشد…
کاملا، فوتبالی ها با یکی دو جمله می توانند یک بازی بزرگ را به یاد بیاورند و کلی درباره بحثکنند.
پس فوتبالی ها در تونل زمان قرار دارند و خودشان نمی دانند…
کاملا همین است. در کتاب هم گفته ام که فوتبالی می توانند خیلی راحت از امجدیه دهه ۵۰ بروند به ورزشگاه آزادی دهه ۷۰ و برگردند به بازیهای ملی و باشگاهی و شهرهای مختلفی که تیم محبوبشان یا یک تیم رفته، مثلا از تهران بروید انزلی و از انزلی بروید اصفهان و از اصفهان بروید ورزشگاه ملبورن و بازی ایران و استرالیا سال ۷۶ و از ملبورن بروید جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه... این یک نوع مالیخولیای گیج کننده لذت بخش است.
نمی شود توضیح داد که چرا صحنه های فوتبالی به یکباره وسط کار، مراسم عزاداری، عروسی، توی تاکسی، ماشین و اتوبوس و هواپیما به شما حمله می کند. آدم دنبال صحنه ها را می گیرد و نمی داند به کجا می رسد. نمی شود توصیف کرد. نه واقعیت است و نه غیرواقعیت.من هم همه این صحنه ها را در ۴ دهه نوشته ام. صحنه هایی که به من هجوم آورده اند، می آورند و خواهند آورد.
یک جمله در مقدمه کتاب نوشته اید، اینکه جهان هر کس را خودش با ذهن جاری اش می آفریند. با استدلال همین جمله کتاب را نوشته اید. نگاه مجازی است اما واقعیت دارد. این که توانسته اید با همه جزئیات را شامل گل زدن ها، شیرجه زدن ها و درگیری ها و خلاصه همه چیز را مرور کنید ماجرا را جذاب تر کرده است.
فوتبالی ها با لحظه ها و صحنه هایی که دوست دارند زندگی می کنند و فراموش می کنند. از لحظه های شیرین تا لحظه های دراماتیک. شاید هم آن لحظه ها دراماتیک و شیرین هم نباشند، اما می آیند و می روند. کاری هم از دست شما برنمی آید. من همه این لحظه ها را نوشته ام در ۴ دهه فوتبال ایران.
شما حتی از لحظه های امضا گرفتن از بازیکنان آن روزها و یا حتی جزئیات دیدار با بازیکنان هم نوشته اید. از لحظه های عکاسی با دوربین های ابتدایی و بعد هم فیلمبرداری با دوربین های ۸ میلیمتری. از صحافی کردن دنیای ورزش و کیهان ورزش که من می دانم همه آنها را هنوز دارید. اینها هم به کمک شما برای نوشتن آمدند؟
بله که آمدند. من همه اینها را با خودم دارم. همه را با خودم به کول کشیدم. در هر نقل و انتقال از یک خانه به خانه دیگری. از یک انباری به انباری دیگر. من واقعا می توانم بگویم جان کنده ام که این خاطرات را ثبت و ضبط کنم. می توانم بگویم که آنها می خواهند من را رها کنند اما من نمی توانم رهایشان کنم. به اینها چسبیده ام.
خیلی ها می خواهند گذشته شان را فراموش کنند حالا چه خوب و چه بد، اما مثل اینکه فوتبالی ها نمی توانند…
فوتبالی ها مقاومت می کنند، گذشته گرا هستند و به گذشته نگاه می کنند همانقدر که به آینده نگاه می کنند، به بازیهای بعدی، به سالهای بعدتر. فوتبالی ها وقتی ورزشگاه می روند حتی اگر هم تیمشان بازنده شود نمی گویند که وقتشان را تلف کرده اند. شاید می توانستند کارهای بهتر و مفیدتری کنند اما هرگز نمی گویند بیخود و بی جهت به ورزشگاه رفته اند. یک نوع شیفتگی خاص است.
همین شیفتگی است که ملت پس از بازیهای مهم مقابل استرالیا چه قبل و چه بعد از انقلاب که منجر به رفتن به جام جهانی شد یا بازی مقابل آمریکا در جام جهانی فرانسه و یا صعود تیم ملی به جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان به خیابانها می ریزند و جشن می گیرند. صحنه هایی که شما در کتاب خیلی خوب روایت کرده اید.
فوتبال یعنی دنیای کوچک شده جامعه. در کتاب هم نوشته ام. این اتفاقات با بی برنامگی و خودانگیختگی و بی تکلفی افتاده است و چه بهتر که برنامه ریزی وجود نداشته و چه غیر منتظره تر که خودجوش بوده و چه دلپذیرتر که تکلیف و تکلفی در کار نبوده است. سطرهایی که نوشته ام تلاشی برای ثبت اتفاقات بزرگ و کوچک بوده است که من در آنها و اطراف آنها بوده ام. نگاه کرده ام و پرسه زده ام و تاثیرگذار بوده اند.
چرا به اتفاقات دهه ۸۰ فوتبال ایران هیچ اشاره ای نکرده اید؟
هنوز به اندازه کافی از دهه ۸۰ فاصله نگرفته ایم. هنوز هم با خیلی ها تعارف دارم. یادآوری بی دغدغه خاطره ها و تاریخ هر عصر و دوره معمولا پس از دور شدن از آن دوره امکان پذیر می شود.
سوال آخر، کتاب چرا تصویر ندارد، جای تصاویر خالی به نظر می رسد، این کار عمدی بوده و چون کتاب روایی بوده خواسته اید همه با خواندن تصاویر را در ذهنشان مرور کنند؟ یا اینکه دلیل دیگری داشته؟ برای ما نسل سومی ها که دهه های ۴۰ و ۵۰ و حتی اوایل دهه ۶۰ را ندیده ایم، تصاویر می توانست کمک حال باشد…
مشکلات چاپ تصاویر با کیفیت خوب داشتیم و تعداد صفحات را بالاتر می برد و با توجه به مشکلات کاغذ کل قیمت کتاب را هم بالاتر می برد. همین الان ۱۹۰۰۰ تومان قیمت کمی نیست و شاید خیلی ها و مخصوصا جوان ها نتوانند آن را بخرند. من حتی عکسهای زیادی از عکاسان ورزشی هر دوره گرفته بودم وقرار بود چاپ شود که امکانش فراهم نشد.