بازی خیریه چیست؟ چه تعریفی دارد؟ آیا پلی است برای صعود یک تیم به جام جهانی؟ یا صرفا یک بازی دوستانه است برای لذت بردن مردم؟ ابتدا باید جواب این سوال ها را بدانیم بعد سراغ برگزاری چنین مسابقه ای برویم. حداقل تجربه بازی میلان و پرسپولیس در آزادی نشان داد ایرانی ها بلد نیستند بازی خیریه برگزار کنند. در بازی تیم ملی و تیم ۹۸ هم، فهمیدیم آماتوریم و باید یاد بگیریم در چنین مسابقه ای، طوری در زمین بازی کنیم که مردم لذت ببرند نه اینکه آخرش همه چیز را به تمسخر بگیرند. در بازی میلان و پرسپولیس کریم باقری جوری گتوزو را زد که تصور کردیم این مسابقه آخرین شانس برای رسیدن به جام جهانی است. میلانی ها هم وقتی دیدند پرسپولیسی ها اینگونه بازی را جدی گرفته اند، حسابی از خجالت شان در آمدند و سه گل زدند و رفتند؛ درست مشابه آنچه که جمعه شب در ورزشگاه آزادی رخ داد.

چند بار صحنه های بازی را با هم مرور کنیم. روبرتو کارلوس در همان دقایق ابتدایی، توپی را لب خط می گیرد و در حالی که بازیکنان زیادی دوروبرش هستند، توپ را به یکی از مدافع های ما که اگر اشتباه نکنیم هاشمی نسب بود، پاس می دهد. ستاره های جهان چند دقیقه اول بازی را شل می گیرند و توقع دارند با بازیکنان ایران حتی پاسکاری کنند و صحنه هایی رقم بزنند که برای همه جالب است اما ایرانی ها با توپ پر آمده اند. یکی از بازیکنان تیم ملی می گوید: «من چند بار می توانستم زیر پای بازیکن شان بروم و توپ را بگیرم اما درست نبود چون اسمش بازی خیریه است و می خواهیم لذت ببریم. کاش بچه ها این مسابقه را جدی نمی گرفتند…» لوئیز فیگو آن اوایل بازی تصور کرد به آزادی آمده تا چند حرکت تکنیکی انجام دهد و مردم لذت ببرند اما وقتی دید نیکبخت آنگونه او را می زند، کاری کرد که دیگر هوس بازی جدی به سرش نزند. سالگادو هم در دقایق ابتدایی شل بازی می کرد و پیدا بود علاقه ای ندارد جدی توپ بزند ولی وقتی جو را دید، شد همان سالگادویی که در رئال بازی می کرد. در ۹۰ دقیقه دقیقه، نیکبخت هر چه تلاش کرد یک بار او را دریبل کند نتوانست. ادگار داویدز هم جزو بازیکنان خشنی بود که می توانست در میانه های زمین همه را درو کند ولی در نیمه اول خیلی مراعات می کرد. در نیمه دوم او دید از این خبرها نیست و اگر حواسش را جمع نکند، آقا کریم بلایی را که سر گتوزو آورد، سر او هم می آورد. در اواسط نیمه دوم باقری جوری داویدز را زد که وقتی بلند شد، سرش کمی گیج رفت.

اما تمام این صحنه یکطرف، صحنه ای که رسول خطیبی سالگادو را زد در طرف دیگر. او در اواخر بازی تنها به قصد زدن مدافع سابق رئال رفت و جوری با کف پای خود را روی پای سالگادو گذاشت که تصور کردیم کار به بیمارستان و گچ گرفتن می کشد. آنجا بود که احتمالا ستاره های دنیا ناراحت شدند که چرا بیشتر از سه گل به ستاره های ایران نزده اند.

وقتی بازی را اینقدر جدی می گیرند، نتیجه ای همین می شود که حتی بین دو نیمه ستاره های ایران به هم بپرند که چرا توپ را خراب کردی؟ چرا پاس ندادی؟ آخر قصه هم یکی قهر می کند و بین دو نیمه از ورزشگاه می رود.

اسم این بازی خیریه نیست؛ حداقل برای ایرانی ها. ما که در تاریخ مان عادت کرده ایم برای برای بازی با تیم سوم یمن در غرب آسیا، علی دایی، نکونام، مهدوی کیا، علی کریمی و وحید هاشمیان را از اروپا به اردوی تیم ملی بکشیم. ما که عادت کرده ایم هیچگاه برای ستاره هایمان ارزش قایل نباشیم و آنها را در هر شرایطی قرار بدهیم.

هنوز فراموش نکرده ایم پائولتا هنگام تعویض چه حرکات نمایشی جالبی نشان داد و همه در ورزشگاه خندیدند. هنوز صحنه ای را به یاد داریم که همین چند وقت مورینیو در یک بازی خیریه وسط زمین پرید و مثلا به نشانه اعتراض به داور او را هل داد. امکان دارد صحنه ای را که هاوارد وب داور انگلیسی در بازی خیریه انجام داد و در زمین پا به توپ شد، فراموش کنیم؟ زیبایی بازی خیریه همین چیزهاست و تنها در این جغرافیای خاص است که بازی خیریه معنای دیگری دارد و آخرش این می شود.