گروه ورزشی مشرق،خبر ساده و گویا بود؛ آزار(تعرض) جنسی به یکی از داوطلبان فعالیت در بازی های آسیایی اینچئون از سوی یک عضو کاروان اعزامی ایران در رشته فوتبال ". به سرعت نیز این تیتر در تمام رسانه های جهان و سامانه اطلاع رسانی این پیکارها منتشر شد و در راس اخبار قرار گرفت. اتفاقی که هیچ توضیح و توجیهی ندارد. اکنون چه می شود گفت؟ اصلا چه باید گفت؟ و البته آغاز عملیات روانی جریان های معارض و معاند.



در پس این فاجعه در هفدهمین دوره بازی های آسیایی، افسوس و تالم فراوانی نهفته که بی تردید کلمات یارای نمایشش را ندارد. فقط می توان سری به تاسف تکان داد و تلاش داشت تا حواس خود را پرت کرد؛ اما به چی؟ به شکست برابر ویتنام یا…! چه باید گفت؟ اصلا چه باید گفت؟شاید سکوت تنها مرهم بر این سوگ فرهنگی باشد و تلاش برای فراموشی! اما ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد.

اولا. فرض بگیرید که کاروان اعزامی موفق شود به بیش از مدال های طلای دوره قبل دست یابد و بر سکوی بالاتری نیز تکیه زند؛ چه سود؟این کاروان نرفته باخت و دستاوردی غیر از این نیز نخواهد داشت. اکنون، موتور جستجوهای خبری جهان در مقابل نام ایران به روایتی تاسف برانگیز ارجاع می دهند که هیچ مرهمی نیز نخواهد داشت.امروز، پرونده این کاروان بسته شده و این پیکارها فاقد انگیزشی برای ملت است. امروز، ورزش داغدار یک شکست شد که هیچ راهی برای جبرانش هم نیست. افسوس؛ بد باختیم؛ بد!



دوما. می توان انتظار داشت علی کفاشیان، رئیس فدراسیون فوتبال بار دیگر با لبخندی در رسانه ملی ظاهر شود و این فاجعه اخلاقی را با مزاح و شوخی بگذراند. مردم عادت دارند رئیس فوتبال را همیشه در حالتی غیر جدی ببینند؛ اما این بار ماجرا فرق دارد. این حکایت ربطی به یک نتیجه بازی یا تعویض مربی ندارد. آبرو و حیثیت یک ملت است. امیدواریم این بار کفاشیان بیندیشد و رفتاری شایسته داشته باشد.شایسته نیست سرپرست و مسئول تیم اعزامی استعفا کرده و مردانگی نبودن را بپذیرند؟ امروز، حتی شکست تحقیرآمیز برابر ویتنام نیز فاقد اهمیت است. مردم به آبروی بر باد رفته ای می اندیشند که نمی توان با نتایج روزمره قیاسش کرد. کاش این بار کفاشیان نخندد و بر سر اصول بایستد…

سوما. برخی مدیران ورزش یحتمل در حال ارزیابی این است که دوباره نامی را از فهرست اعزامی به اینچئون حذف کند. آنها هنوز در گرگ و میش این هستند که کاروان کیفی باشد یا کمی! مدال بیشتر بگیریم یا بر نفوس مسافر به کره بیفزائیم. این است دغدغه همیشگی تشکیلاتی که فراموش کرده وظیفه ای بس مهمتر نیز دارد؛ تدارک فرهنگی.آنقدر فکر کت و شلوار و اقلام و… ذهن مسئولان این تشکیلات را پر کرده که امروز چنین فاجعه ای رخ می دهد. البته باید توجه داشت که مبادا پروازهای بیزنس مسئولان آن با مخاطره روبرو شود که در شان آنها باشد!این فاجعه را چه کسی باید پیشگیری می کرد؟



چهارما.برخی مسئولان نیز یحتمل در پی آن است که مدیرعامل یا سرمربی یک تیم فوتبالی را تغییر دهد یا تکذیب کند. آنقدر وزیر و یارانش درگیر فوتبال شده اند که طبیعی است سایر ورزش ها به دیار نسیان سپرده شده باشند. اصلا گاهی فکر می کنی که انگار وی وزیر فوتبال و جوانان است!چه اهمیتی دارد چنین رسوایی گریبان ورزش این مرز و بوم را گرفته است. راستی، برادران حراستی که پای ثابت تمامی این سفرها هستند، امروز چه نقشی دارند؟ سفر خوش که اینچئون در انتظار مدیران و سایر همراهان است. چند روز بدون فوتبال هم تجربه و خرق عادت جالبی است. خوش بگذرد!



آخر. این فاجعه را چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا کسی پیدا می شود این فاجعه فرهنگی را برعهده گیرد؟ این کاروان عریض و طویلی که راهی اینچئون است، نرفته با شکستی مواجه شده که هیچ مدالی مرهمی بر آن نیست. شکستن غرور ملت و ارزش هایش، دستاورد بازی هایی است که هنوز آغاز نشده است. به همین سادگی…