به گزارش خبرورزشی،اصغر شرفی زبان تندی دارد. او بعد از انقلاب اولین سرمربی استقلال بود، دستیار حشمت مهاجرانی در جام جهانی ۷۸ آرژانتین و سرمربی بعضی از تیم​ها؛ تیم هایی چون برق شیراز، پگاه، ایرانجوان و… او هفته گذشته مهمان خبرورزشی بود و حرف های جالبی با ما، درباره فوتبال حرف زد.
مگر دهداری تیم ملی نساخت؟!
من اعتقاد دارم هر روز نوبت کسی است. من خودم جای کسی مربی شدم و کسی هم جای من مربی شد. منتها آدم ها با گذشت زمان باتجربه می شوند. حرف من درباره تجربه است. تجربه در فوتبال ما جایگاهی دارد. همه جای دنیا مهم است ولی انگار در ایران نه. در ایران وقتی شما به عنوان یک فرد باتجربه فوتبال را کنار می گذارید، باید بمیرید. واقعیت این است کسی که شغل فوتبال را دوست داشته باشد، همیشه کنار فوتبال است. حتی اگر کله اش به سنگ بخورد باز هم می گوید فوتبالی هستم. من تعارفی ندارم. تمام سلول​هایم فوتبالی است. الان حرف می زنم نه اینکه باشم، نظرم را می گویم. الان استقلال میلیون ها تماشاچی دارد که تیم مال آنهاست. از این ۳۰ میلیون نفر واقعاً ۱۱ بازیکن گیر نمی آید که ۴ تا تیم پایه درست کنند؟ چطور دهداری بعد از خداحافظی ۱۴ بازیکن، دوباره تیم ملی را ساخت؟ آن وقت استقلال و پرسپولیس با این​همه تماشاچی…
حجازی و فریبا و چنگیز و… را بیرون گذاشتم
من وقتی بعد از پیروزی انقلاب به استقلال رفتم، تماشاچی ها را صدا کردم و گفتم حق ندارید در کار فنی دخالت کنید. لیدرها بودند. حسن ترابپور کسی بود که به ما پول می داد. با بازیکنان و او یک جلسه گذاشتیم. حجازی و همه بازیکنان بودند. گفتم من شوخی ندارم، سر تمرین نیایید من شما را در ترکیب ثابت تیم نمی گذارم. اتفاقاً در یک بازی ۶ تا بازیکن اصلی از حجازی بگیرید تا بهتاش فریبا، چنگیز و… را گذاشتم بیرون. تماشاچی ها هم نظرم را تأیید کردند. به هر حال مردم ما فهیم هستند و همه چیز را درک می کنند و می فهمند. استقلال و پرسپولیس نیاز به بازیکن ندارند. بازیکنان هستند که به این تیم ها نیاز دارند و باید بیایند. آنها باید بازیکن بسازند و بفروشند نه اینکه بازیکن جوان را با پول کلان بیاورند و ارزان بفروشند. اصلاً این ها نباید بازیکن بخرند.
دروغ نگویید…
مردم احمق نیستند. با کلمات بازی کردن را می فهمند. واقعاً چطور مسئولان این چیزها را نمی دانند. مگر یک فصل چقدر است که بازیکن این​همه بیرون باشد؟ مسئولان نباید دروغ بگویند. بگویند آقا دوست داشتیم این بازیکن باشد، با وجود مصدومیت جذبش کردیم. او هم نیازی نیست بگوید که با قلبش قرارداد بسته است. راستش را به مردم بگویند. این بی هویتی باعثشده تا مردم از فوتبال زده شوند. الان کسی دنبال رفتن به استقلال نیست. به خاطر چی؟ امروز ۱۰ بازیکن به استقلال می روند و هفته دیگر جدا می شوند و می روند. اصلاً این چه نوع قرارداد بستنی است؟!
استقلال را به من هم بدهید، جام می آورم
می​گویند فلان مربی در استقلال جام زیاد آورده است. بله، به من هم اجازه بدهید ۲۰ سال سرمربی استقلال باشم ببینید جام می آورم یا نه. ببینید ما اصلاً در ایران تیم نداریم. تیمی که با جابه جا شدن یک مربی پنجم می شود که تیم نیست. ببینید الان واقعاً فوتبال ما مثل گروه های گنگستری شده است. از این تیم دسته جمعی به آن تیم کوچک می کنند. مربی باید خودش باشد و بگوید من هستم، کسی می آید بیاید نمی آید که هیچ. کاراکتر یک مربی باید پرخاشگر و ماجراجو باشد. برای این کار باید سالم باشی.
به کسی نگفتم و از ایران و استقلال رفتم
پورحیدری بعد از انقلاب به من گفت تیم را درست کن. گفت من هم با تو هستم. گفتم نمی شود که شاه را وزیر کنی. خلاصه نرفتم. بعد عباس کردنوری آمد و با من حرف زد. شرایطم را گفتم و آمدم. حرف پول هم اصلاً نزدیم. اصلاً معلوم نبود تیم مال کیست. یادم هست در دیهیم تمرین می کردیم. روز اول رفتم دیدم سهراب بوقی درون دروازه است. گفتم برو بیرون، گفت از زمان جکیچ من اینجا بودم. گفتم الان دیگر همه چیز عوض شده؛ برو. خلاصه من سر تمرین می رفتم و با مهاجرانی برای خروج از کشور هم حرف می زدم. وقتی افسری را کنار گذاشتم، می خواستم بروم و هر وقت که به تمرین می رفتم می گفتم شاید این آخرین تمرین من باشد و فردا دیگر نیایم. یادم هست آن​وقت ها تربیت بدنی به من پول می داد و این پول را بین دستیارانم تقسیم می کردم چون پول نداشتند. بعد تربیت بدنی به من گیر داد که شما هم از شهرداری پول گرفته ای، هم از استقلال و تربیت بدنی. گفتم بروید پول ها را از دستیارانم بگیرید، به آنها که پول نمی دادید، دادم به دستیارانم. خلاصه یک روز سرانجام رفتم؛ بدون اینکه به استقلالی ها بگویم. گفته بودم که شاید تمرین آخرم باشد…
صادقیان به تخت سینه دایی زد نه داور
به نظر من پیام صادقیان مقصر نیست. باید به او یاد می دادند. صادقیان به سینه داور نزد که، به تخت سینه علی دایی زد. این مربی باید کاریزمای خود را به بازیکن منتقل کند. بازیکن حق ندارد در زمین این کار را بکند. کاپیتان تیم کجاست؟ کادر مربیگری پرسپولیس را ببینید اغلب شان ملی پوش بوده اند. جلوی این ها بازیکن چطور چنین کاری می کند. ببینید مربی خصوصیتش را داخل بازیکن می ریزد و بازیکن هم آن را در بازی بروز می دهد. من یادم هست با برق یک بازی جلوی سایپا داشتیم در شیراز. مهدی شیری آن​وقت ها برای خودش بازیکنی بود. با هیچ مربی ای نمی توانست کار کند. قبل از بازی گفت ما این بازی را می بازیم! به کمک​هایم گفتم اگر الان این کار را بکنیم به نفع سایپاست، به همین خاطر او را تا وقتی که خوب باشد در زمین نگه می داریم. یک گل زده بودیم، بعد پنالتی شد. رفت بزند هر چی لب خط داد زدم نزن، هر چی بازیکنان گفتند آخر خودش پنالتی را قل داد سمت دروازه بان سایپا. سریعاً او را تعویض کردم و گفتم تو هویت نداری. رفت شیشه رختکن را شکست. فردا به تمرین آمد، یک جارو دادم دستش گفتم برو ماشین بشور. گفتم برو بیرون. خلاصه این داستان ها باعثشد دوباره برای ما بازی کند. الان شما به این بچه پیام صادقیان چه چیزی یاد داده​اید؟
سولماز را پیدا کنید!
من یک مورد جالب در فوتبال ایران به شما بگویم. در این فوتبال مدیرعامل برای یک زن دسته چک می گیرد و پول خرج می کند. در یکی از تیم های شهرستانی بودیم، چک یک خانم به اسم سولماز را به من دادند. الان تحت تعقیب است. مدیر عامل تیم برای این خانم دسته چک گرفته بود. دو میلیون به او داده بودند تا چک ها را امضا کند. مدیرعامل هم این چک ها را به هرکس که دستش می رسید، می داد. جالب اینجاست آقای مدیر یک ساعت رولکس روی دستش بسته بود دور تا دورش الماس. به او گفتم این ساعت خیلی گران است، آن را بفروشی می توانی یک روز تمام آفریقایی های گرسنه را غذا بدهی. ولی ببینید چه کار در فوتبال می کردند؟ چک با امضای سولماز را به من داد و این خانم هم متواری شده بود و الان بین کوه ها زندگی می کند و مگر می شود پیدایش کرد. مدیرعامل هم دارد برای خودش بهترین زندگی را می کند. اصلاً فوتبال چیه، سولماز کجاست؟! یکی سولماز را برای من پیدا کند ۱۸۰ میلیون چکم را نقد کند.
مربی جوان و خوب داریم
من کاریزمای دایی را دوست دارم ولی بازدهی بازیکنانش را نه. او باید بیشتر با بزرگ ها مشورت کند. اگر صادقیان این کار را می کند، برای دایی مشکل درست می شود. ما مربیان خوب و جوان دیگری هم در این فوتبال داریم ولی باید آدم های باتجربه بالای سرشان باشد.
ماجرای فوتبال ایران و بسکتبال آمریکا
مگر نمی گویند استقلال ۱۸ میلیارد گرفته؟ شما چرا همین پول را به تیم پایین جدول نمی دهید؟ بسکتبال آمریکا را نگاه کنید. اول باشگاه های کوچک​تر و پایین تر اجازه دارند بازیکن بگیرند بعد تیم های بزرگ​تر. این می شود که آن تیم ها هم جان می گیرند.
نازشان را هم می کشید؟!
دهداری ۱۴ بازیکن تیم ملی را کنار گذاشت ولی الان کسی جرأت این کارها را دارد؟ شما استقلال را ۴ سال به من بدهید ببینید بازیکن صادر می کنم یا نه. نه اینکه دو میلیارد بدهم بازیکن بیاورم و آخرش چی؟ تازه بازیکن منت هم بگذارد؟ ما الان دو نوع بازیکن در فوتبال مان داریم. یکی که هویت دارد و دیگری که از باشگاه هویتش را می گیرد. اغلب بازیکنان ما از باشگاه هویت می گیرند و تازه باید نازشان را هم کشید! به باشگاه احترام نمی گذارند. سپاسگزاری نمی کنند.
پسر شیخ امارات…
وقتی دستیار حشمت مهاجرانی در تیم ملی امارات بودم، با عراق بازی داشتیم که بازی به دعوا کشید. خیلی عصبانی روی نیمکت نشسته بودم یک شیخی آمد کنار نیمکت نشست. گفتم بلند شو برو. یهو حشمت گفت اصغر چه کار می کنی؟ این پسر شیخ امارات است! در امارات واقعاً امکانات خوبی به ما داده بودند. حشمت آزاد بود هر ماشینی را از نمایشگاه بردارد. به ما پنت هاوس هم داده بودند.
مافیابازی
فوتبال ایران شده مافیابازی. گنگ ها همه یک تیم شده اند. مربی وقتی از فلان تیم می رود، ۵ بازیکن را با خودش جابه جا می کند. تیم هویتش را از دست می دهد. چه بلایی سر طرفدار می آید؟ بازیکن مورد علاقه اش ناگهان از تیم می رود.
چرا جاسم کرار؟
نمی​دانم چرا کرار جاسم را دوباره به ایران آوردند که چنین پولی به او بدهند. شما به بهشت زهرا(س) بروید، ببینید چقدر جوان ایرانی زیر خاک خوابیده اند. چرا منت این بازیکن ها را می کشند؟ به خدا مردم ما فهیم هستند. به آنها بگویید ما یک دوره ۴ ساله نیاز داریم که تیم مان را بسازیم. شما ببینید فرصت می دهند یا نه.
گربه سیاه را بردیم
یادم هست قبل از بازی برق شیراز و استقلال در لیگ، عبدالعلی چنگیز را روی نیمکت گذاشتم. به او گفتم پاس بده ولی نمی داد اما انصافاً خوب بازی می کرد. برق، گربه سیاه استقلال بود. در آن مسابقه، بازی را بسته بودند. برقی ها از ۱۸ قدم بیرون نمی آمدند. سروصدای مردم هم درآمده بود. دقیقه ۴۰ بود که دو گل زدیم. نیمه دوم هم دو گل و در ۱۰ دقیقه آخر هم چنگیز را فرستادم به زمین، ۲ گل دیگر را زد تا گربه سیاه تیم مان را با ۶ گل شکست دهیم.
کروش برای پیراهن ایران قیمت گذاشت
کاری که کارلوس کروش با رحمتی کرد، برای پیراهن تیم ملی ایران ارزش قائل شد. این کار را ما هم ۲۰ سال پیش در این فوتبال کرده بودیم. همه باید برای پیراهن ایران ارزش قائل شویم. کروش در واقع دوباره روی پیراهن من قیمت گذاشت. پیراهنی که زمین افتاده بود را بلند کرد. این نمی شود هر بازیکنی که دوست دارد، بیاید و دوست ندارد، نیاید. چرا رحمتی جرأت نکرد حرفی بزند؟ اصلاً جباری کیست؟ این ها در تیم ملی شخصیت پیدا کرده اند. بعد برای تیم ملی ایران ناز می کنند؟ دیسیپلین و نظم کروش واقعاً خیلی خوب بود.
پیراهن استقلال یک قِران ارزش ندارد
در استقلال اصلاً بازیکن ساخته نمی شود. پیراهن این تیم دیگر یک قِران هم ارزش ندارد. الان این ها که می گویند ما شب ها با پیراهن استقلال می خوابیم، دروغ می گویند. ببینید داستان شده عین گنگسترها. همه با هم یکی شده اند. ببینید صادقی الان می گوید من با قلبم با استقلال قرارداد بسته ام. هنوز به زمین نیامده مریض شده. الان ۶ ماه نمی تواند فوتبال بازی کند. این نمی دانست واقعاً مریض است، مشکل دارد؟ با کدام قلبت قرارداد بسته​ای؟ دکتر تیم کجا بوده وقتی تو قرارداد می بستی؟ سرمربی که بیهوش نبوده وقتی این بازیکن را می خواسته و قرارداد را بسته اند.
۲۵۱ ۴۱