حالا که " روی بردیم " برخی که از جریان جدید جوانگرایی والیبال ناخشنود بودند، حاشیه پردازانی که فیلتر شدند و بعضی که از سرِ حرفی برای گفتن نداشتن به حرّافی افتاده اند تیم ملی و نتایجش را مثل غنایم جنگی بین خود و بعضی ها تقسیم می کنند. اینها را حاصل یک تاریخ، یک برنامه چندین ساله می دانند. از ثبات مدیریت می گویند و… مباحثی که هدفی جز کمرنگ کردن مدیریت هشت ساله والیبال و نسبت دادن تمام این نتایج به قبلی ها ندارد. گویی در این چند سال هیچ اتفاقی رخ نداده و هر چه داریم از صدقه سر گذشته هاست.
مدیریت والیبال هشت سال است تغییر کرده. زمانی هم تغییر کرده که والیبال سراشیبی سقوط را به سرعت طی می کرده. تا جایی که کارش با باخت به تایلند به ششمی آسیا کشید و حتی فینال غرب آسیا را به قطر باخته و دوم شده بود. گفتند ولاسکو را می آوریم، اول یک مربی قدیمی داخلی را انتخاب کردند.(همان موقع خبرورزشی تیتر زد: کوه موش زائید. از ولاسکو به امیرحیدری رسیدیم!) بعد هم یک مربی دست چندم(میلوراد کیاچ) را آوردند. چیزی نشدیم. معلوم بود چیزی نمی شویم.
به هر حال، مدیریت والیبال تغییر کرد. ۱۵ سال جوان شد. و این یک پیام بود. پیام تغییر، جوانگرایی بود. همین هم شد. هم نسل مربیان ایرانی از بالای پنجاه سال به سی و چهل رسید، هم مدرسه پیرمردهای فدراسیون به جوان ها میدان حضور و کار داد، و هم باید این تغییر در تیم ملی شکل می پذیرفت. باید به جوان های مستعدی که پشت در تیم ملی و زیر سایه بزرگترها مانده بودند، میدان داده می شد.
هشت سال زمان کمی نیست. فرصت مناسبی است برای ساختن یا ویران کردن. به عرش اعلی رسیدن یا به محاق محو رفتن. هر که در هر کجای این جهان بیکرانه نداند هشت سال یعنی چقدر، لااقل جامعه ایرانی به دلایل واضح و مبرهن می داند هشت سال
چقدر طول می کشد، چقدر کار می شود در آن انجام داد یا…!
یادمان نرود وقتی اهداف والیبال ایران قهرمانی آسیا، حضور در لیگ جهانی، قرار گرفتن در جمع برترین تیم های دنیا و… اعلام شد، برخی خندیدند و گفتند: " سنگ بزرگ علامت نزدن است. "
یادمان نرود وقتی زوران گائیچ به این نسل فعلی تیم ملی میدان داد، با والیبال چه برخوردی تندی شد. تا جایی که او از ایران رفت.
یادمان نرود وقتی با حسین معدنی ششمی بازی های دوحه را تا نقره گوانژو ۲۰۱۰ ارتقا پیدا کرد، با والیبال برخوردی شد انگار که بی کسب هیچ نتیجه ای از دور مسابقات حذف شده است.
یادمان نرود همواره به ولاسکو انتقاد وارد بوده. از تعویض هایش تا برخوردش با مربیان ایرانی و… حتی الان که دیگر سرمربی ایران نیست!
یادمان نرود الان هم کواچ، دیر آمدنش، جوان بودنش(جوان ۴۷ ساله!)، تبانی و برخی موارد دیگر سیبل تهمت پراکنی هاست.
یادمان نرود از اواخر سال ۸۹ پروژه تغییر مدیریت فدراسیون کلید خورد و ۱۸ ماه والیبال را به چند دستگی و حاشیه برد.
و این مخالفت ها از همین کسانی صادر می شد که حالا تیم ملی و نتایجش را مثل غنایم جنگی بین خود و بعضی ها تقسیم می کنند و آن را حاصل یک تاریخ، یک برنامه چندین ساله و ثبات مدیریت می دانند! کسانی که خودشان بر هم زننده نظم ذهنی و حرکتی والیبال در این سال ها بوده و کمترین و کوچکترین نقشی در نتایج امروزی نداشته اند!
اینها اگر یادمان نرود، خوب خواهیم دانست؛ حالا که روی بردیم عکاس ها باید لنزها را واید کنند تا خیلی ها در تصویر جا بشوند. ولی وقتی باختیم این همه پوزیسیون به اپوزیسیون تبدیل خواهد شد. " ما که گفتیم، ما که تذکر دادیم، ما که مخالف بودیم، ما که می دانستیم، همه ش غلط بود، گوشی برای شنیدن نبود، به حرف کارشناسان توجه نشد و… "
وقت باخت تنهائی و وقت برد تا دلت بخواهد برایت شریک پیدا می شود. وقت باخت تو مقصر بودی و وقت برد همه بردیم. چرا؟ چون همیشه پای یک منفعت در میان است!
نتیجه؛ چه برد و چه باخت، از آنِ همان هایی است که آن را رقم زده اند. همان بازیکنان، همان مربیان، همان مدیران و مردم. به گذشته و آینده دخلی ندارد. در واقع، آنچه باید از گذشته گفت و به آینده نگریست سیر حرکتی است و روندی که طی شد. نه نتیجه گرفتن کنونی. چه آنکه، می شود از یک راه حل درست به جواب صحیحی نرسید و برعکس؛ می شود راه حل را غلط رفت و به نتیجه رسید. مثل صغرسنی!
وقتی بپذیریم که نتیجه کسب شده نه از آنِ تاریخ و گذشتگان بلکه از امروزی هاست، آن وقت می توان به راهی که تا امروز طی شده، صحیح نگریست. آن وقت می شود بی سند زدن افتخارات امروز ما به گذشتگان، از گذشته در جای دقیق و درست خودش گفت. آن وقت می شود در حق امروزی ها که به نام ایران در زمین مسابقه مقابل حریفان مردانه مبارزه می کنند و افتخار می آفرینند، بی انصافی نکرد ولی از گذشته هم گفت. از گذشته ای که اکثر قریب به اتفاق گذشتگانش حتی حالا سال هاست دیگر به والیبال فکر هم نمی کنند و در جاهایی دیگر مشغول کارند.
از خوشبختی های والیبال این است که همه سال های پس از انقلاب مدیران و فعالانی(مربی و بازیکن و سرپرست و تیمدار) داشته که به اقتضای زمان والیبال را پیش برده اند. زمانی که جنگ بود، ولو در دو اتاق محقر در گوشه ای از ورزشگاه شهید شیرودی، اولویت روشن نگه داشتن چراغ بود که دشمن به کشتن چراغ آمده بود. سالن آزادی در اختیار اسکان مردم بی خانمان شده از موشک باران صدامیان بود و والیبال در سالن های دیگر روزگار می گذراند. اما زنده بود و گرم و صمیمی. در سال ۱۳۶۷ پس از جنگ که امکان فعالیت باشگاهی فراهم شد، لیگ ایران راه اندازی شد و با طراحی مسابقات جهانی و آسیایی نواجوانان و جوانان از سوی فدراسیون بین المللی، ایران تیم های ملی رده سنی تشکیل داد. سپس به اقتضای زمان به پرورش استعداد توجه شد. در هشت سال گذشته هم با تدوین برنامه، تداوم محاسن پیشین، تصحیح معایب، ترمیم اشکالات، تغییر نسل و تزریق تفکر جهانی به جوان ها راه داده شد تا جهانگیری کنند.
این یک نمای کلی از حرکت والیبال است در همه این سال ها و با تمام مصائبی که از سر گذرانده. حرکتی که رو به پیشرفت و منطقی بوده است، اگرچه می شود در جزئیات هر دوره مدیریتی آن به نقاط ضعف آشکار و پنهانی هم رسید که دست گذاشتن بر آنها جز تشتت و اختلاف چیزی در پی نخواهد داشت. همچنانکه سند زدن نتیجه ها به دیروزی ها جز ضایع کردن اجر و دلسردی امروزی ها و اختلاف افکنی چیزی در بر نخواهد داشت. اما مثل اینکه بعضی ها بدشان نمی آید، چنین شود!
*عضو کمیسیون تخصصی کارشناسی والیبال در انجمن جهانی روزنامه نگاران ورزشی
۲۵۱ ۴۱