ملت ایران: نظریه عصبیت ابن خلدون ناظر است بر فرایند زوال تدریجی اراده و عصبیت. در این منطق گروه ها و افرادی با عصبیتی بالا، «اراده» خود را بر دیگران تحمیل می کنند و بر صدر می نشینند، اما پس از چندی در نتیجه کاسته شدن از این عصبیت و بهره وری از لذایذِ بر صدرنشینی، اراده را از دست می دهند و روند زوالشان شروع می شود. تغییر کیفی صورت می گیرد از اراده ای معطوف به قدرت با شجاعتی مثال زدنی، به میلی برای حفظ جایگاه، توام با نوعی محافظه کاری. برای ابن خلدون تاریخ جریانی است دوری از این فراز و فرودها.
امیر قلعه نویی در این سال ها نوعی فرایند ابن خلدونی را تجربه کرده است. قلعه نویی در آغازین روزهای مربیگری اش اراده و ولعی عجیب داشت برای پیروزی، همراه با شجاعتی مثال زدنی در استفاده از جوانان و اساسا «تجربه کردن». ادبیات آن روزهایش هم متناسب بود با این روحیه؛ می تاخت و خرده می گرفت و گاها چندان مبادی آداب نبود. پیروزی ها و قهرمانی ها اما خوی او را دگرگون ساخته. دیگر چندان تمایلی به جوانگرایی ندارد، اساسا شوقی به آزمودن ندارد، بازیکنانش همه کسانی هستند که خود را اثبات کرده اند؛ امیر مرحله آزمودن را به دیگران واگذار کرده است. در ادبیاتش می کوشد خود را تا قامت یک مصلح اجتماعی بالا برد. روی سخنش غالبا با بزرگان است و روسا. از دریاچه ارومیه می گوید و سرمایه های ملی. باهوش نیز هست و شامه ای قوی دارد برای رصد جریان های سیاسی. قلعه نویی تغییر کرده. «کل یوم» او مرد آغازین روزها نیست. بچه نازی آباد خوی اشرافی یافته.
قلعه نویی گرچه کماکان می برد و قهرمانی ها می آورد، اما کیست که نداند زوال از همان روزهای فتح آغاز می شود. امیر اگر می خواهد کماکان «امیر» بماند باید شمه­هایی از جسارت ایام گذشته را نشان دهد. باید دوباره از آزمون و خطر کردن لذت برد و دل بسپارد به جوانان. خوب یا بد تاریخ نشان داده «جایی برای پیرمردها نیست». شاید روزی همه دلشان برای «امیر سابق» تنگ شود و البته «علی» گفتن هایش.