به گزارش سرویس خبرورزشیملت ایران: باخت درجام حذفی، ناکامیهای اخیر پرسپولیس را تکمیل کرد تاپرسپولیسو بویژهداییآماج شدیدترین نقدها واقع شود و این نقدها بیش از انکه بر منطقی فوتبالی استوار باشد نشات گرفته از عصبیت های گوناگون و غلبه و غلیان احساسات ناشی از امید های زود هنگام اما از دست رفته آنان بود که در پرسپولیس امسال می دیدند…
بی انکه اغراق کنیم پرسپولیس امسال حرکت و روندی تدریجی و رو به جلو از اول فصل طی کرده، دائی با ریسک غیر معمول در فوتبال ما و در تیمی صاحبنام مرحله دشواری مثل هماهنگ کردن تیمی با اکثریت نیروی جوان و معدودی بازیکن با تجربه را پشت سر گذاشته است. تیمی هماهنگ که بازی یکنواخت ولی موثر با کمترین افت و خیز رایج در فوتبال ما و متکی بر سبکی هجومی و قادر به تحمیل آن به حریفان ودر تجانس کامل با فوتبال ایرانی ارائه و با داشتن بهترین ساختار دفاعی و با کمترین گل خورده که تا دو هفته پیش اکثرا از این تیم بعنوان مدعی اصلی قهرمانی یاد میشد.
بروز چند نتیجه ناموفق و متوالی در هر تیمی بویژه با میانگین سنی جوان و افت مقطعی امری طبیعی در فوتبال است لذا این تغییر ۱۸۰ درجه ای نقد و تحلیلها نشانگر چیزی جز نتیجه گیری شتابزده از چند ناکامی متوالی و دنباله روی نقد وتحلیل در واکنشی احساسی به نتایج نیست و این سئوال پیش میاید که وقتی تحلیل ها با این سرعت و با تغییر نتایج دچارتغییر ناکهانی میشوند و نه بر مبنای تحلیل فنی استوار بلکه خود تابعی از نتایج حاصله هستند پس چرا از نتیجه گرا بودن فوتبال ما چنین شاکی هستیم و بحثی سطحی ونازل و مضحک از آنرا در فوتبالمان به جریانی غالب بدل کرده ایم؟
با اینکه در مورد دائی این نقدهای تند را ناروا میدانم اما معتقدم حتی نقدهائی در حد تخطئه و مغرضانه هم با توجه به شخصیت و خصوصیات فردی دائی نظیر فردی با هدفهای بلند، جاه طلب، سخت کوش، خستگی ناپذیر، مبارزه جو، بیگانه با نومیدی، رها نکردن کار در نیمه راه و… بنفع دائی تمام میشود چرا که دائی جایگاهش در فوتبال ایران و جهان را، در چنین شرایطی بدست آورده است و هیچگاه محافل فوتبال ایران روی خوش به او نشان ندادند و همواره برخوردی توام با تناقض و تضاد و در مجموع منفی نسبت به او داشته و آنرا در این جمله کنایه آمیز «دائی مشهور است اما محبوب نیست» خلاصه کردند، البته این رویکرد نه محدود به محافل و نه قابل تسری به عموم مردم است.
دائی در نابسامان ترین شرایط فوتبال ما و حضوری دیر هنکام در سطح اول فوتبال و برخاسته از تیمی گمنام از اردبیل تا کسب عنوان بهترین گلزن ملی تاریخ فوتبال جهان پیش رفت و یا او را بی تکنیک نامیدند چرا که قدرت دریبلینگ جزو نکات برجسته تکنیک فوتبالی او نبود و نه تنها عامه مردم بلکه خواص و کارشناسان نیز شعبده با توپ توسط پا حتی اگر در خدمت بازی گروهی نباشد رافقط تکنیک فوتبال میدانند و حرکت و جایگیری صحیح و مناسب دائی در زمین یا چارچوب شناسی و دقت در ضربات سر یا شوت، در محدوده تنگ چنین مفهومی از تکنیک فوتبال نمی گنجید در حالیکه با رفتن دائی خلا گلزنی تمام عیار در تیم ملی ایران احساس میشود و بخاطر شم گلزنی اش حتی در سنین بالا نیز انتخاب اول بویژه توسط مربیان خارجی تیم ملی بود و علیرغم هر گونه مسئولیت در این انتخابها بعنوان مسئول اصلی بیرون ماندن وسوختن ستارگان جوان بی جهت سرزنش میشد
البته دائی مثل هر انسان دیگر خطا پذیر و عاری از عیب نیست و گفتاری توام با خشونت کلامی دارد که بدتر از خشونت فیزیکی بوده و تاثیری منفی و همیشگی در روح مخاطب برجا میگذارد و یا دارای غروری که گرچه به سبب دستاوردهایش بی جا نیت اما آزار دهنده است و عیب مهم او عدم اعتراف به اشتباه است ولی علیرغم عدم اعتراف کلامی در عمل و ادامه کار خود را اصلاح میکند که از محاسن اوست در زمان بازیگری شاهد بودیم که بعد از هر افتی با قدرت و توان بیشتر برخاسته و سربلند از میدان مبارزه بیرون آمد
فوتبال ایران هیچگاه همراهی کامل با وی نکرد و چون جایگاه فعلی اش را بیش از همه مدیون سرسختی و تلاشهای خستگی ناپذیر خود است لذا باید به او فرصت لازم داده شود تا هم خود هم فوتبال ایران را در عرصه مربیگری نیز سربلند کند
ختم کلام اینکه: به جهت راه دشوار که در شرایطی سخت طی کرده دائی معمائی غیر قابل حل است و فقط میتوان با او کنار آمد و چون در مورد او با نظرات متناقض و متضاد مواجهیم که یافتن راه حل ناممکن است