ملت ایران: امیرقلعه نویی در محله ایی رشد کرد که یکی از مرکز چپ مذهبی در تهران بود. برادران رضایی، سعید حجاریان، عباس عبدی و… از هم محله ایی های اش بودند. اندیشه چپ، فضای غالب دهه چهل و پنجاه کشور بود. این اندیشه، اپیدمی وار خودش را در همه محافل جمعی را نشان می داد. مکان های پر رفت و آمد، پاتق ها، کافه ها، محیط های آکادمیک، جمع بچه های محل و… محل تبادل این نوع افکار بود.
در این بین زمین های خاکی به معنای تمام پاتوق بود. پاتقی که در متن و حاشیه آن اتفاقات دل چسب زیادی می افتاد. از بحثهای زرد و فوتبالی و سیاسی گرفته تا معاملات اقتصادی و بساط قرار های چند نفره. برای یک بازی چندین هزار نفر(بیشتر از تماشاگران یک مسابقه کنونی لیگ برتری) دورتادور زمین ایستاده مسابقه را تماشا می کردند.
شور و حال بازی برای بازیکنها و بخصوص تماشاگران وصف ناپذیربود. حس و لمس فضای گرم مسابقه، نفس به نفس شدن با بازیکن درون زمین و… از نکات خاطره انگیز آن زمین ها بود. برای قلعه نویی و بسیاری از بچه های محل که بنوعی از محیط های آکادمیک بدور بودند، مربی های فوتبال و بزرگتر ها نقش معلم زندگی را هم بازی می کردند. کلماتی که در فرهنگ محله و زمین های خاکی مدام تکرار می شد و هسته اولیه فلسفه زندگی و فوتبالی این بچه ها را تشکیل میداد عمدتا برگرفته از فرهنگ و سنت ایرانی + فلسفه چپ بود. کلماتی مانند معرفت، مردانگی، جوانمردی، تعصب، گذشت، بخشش، یاری، اتحاد، عدالت، ظلم ستیزی، مردم داری و… رفیق برای آنها همه چیز بود کسی که میتوان جان و مال و ناموست را چشم بسته به او سپرد.
رفیق کسی بود که در زمین بازی سرت را برایش میدادی، باید فدایی رفیق و مردمت می شدی… این فلسفه در آن دوران به فلسفه شاهین(پرسپولیس) نزدیک بود که بنوعی فلسفه شان تحت تاثیر سنت و چپ بود. هوادارانشان هم بیشتر از همان مناطق و از طبقات متوسط رو به پایین می آمدند. جایشان در ورزشگاه هم روبروی جایگاهی بود که جایگاهش در اختیار رقیب قرار داشت. صف آرایی قدرت و ضد قدرت در مقابل هم… از آنطرف فلسفه تاج برگرفته از کلماتی مانند تشخص، وقار، متانت، دانش، آرامش، بردباری و… بود.
تمام مربیان ابتدای انقلاب استقلال - کردنوری، رضوی، پورحیدری، حجازی - تحت تاثیر چنین کلماتی بودند در تاریخ تاج(استقلال) سه چهره تاثیر گذار مشاهده میشود: علی دانایی فرد، پرویز پور خسروانی و رایکوف. دانایی فرد مربی نجیب، زحمتکش و آرامی بود که جزء نخستین نسل مربیان فهمیده فوتبال ایران محسوب می شد. نسل اول و دوم تاج بنوعی محصول و دست پرورده او بودند. پور خسروانی هم پایه گذار و بزرگترین مدیر استقلال تا به امروز بوده. همین مربیان نامبرده شده در بالا از نظر تشخص و شخصیت تحت تاثیر پور خسروانی و از نقطه نظر تاکتیک و مدل فوتبال تحت تاثیر رایکوف بودند.
فوتبال ایران اگر با حسین صدقیانی پا گرفت اما با رایکوف نشانه های دوران مدرنش شروع می شود. رایکوف فوتبال ایران را از هوا روی زمین آورد. تا قبل از رایکوف فوتبال ایران بشکل سانتر از کنار و ضربات سر دنبال میشد که وجه غالب این شکل از فوتبال سنتی در شاهین و پرسپولیس با سر زن هایی همچون بهزادی و کلانی ادامه یافته بود. از نقطه نظرفرهنگی هم این وجه تمایز دیده می شد.
فرهنگ در شاهین(پرسپولیس) بعنوان یک اهرم و بازوی ایده ئولوژیک بکار میرفت. آگاهی و دانستن اصل پایه ایی زندگی بود. افراد تاثیرگذار باشگاه مانند اکرامی، دهداری، برومند و… گرایشات چپ گرانه ایی داشتند، مهمترین نکته ایی را که به شاگردان توصیه میکردند سواد و تحصیلات بود. اخلاق و نمرات درسی بازیکن مهمتر از کیفیت بازی اش بود. فرهنگ و سیاست در باشگاه درهم تنیده شده بود. باشگاه فراتر از یک باشگاه بود. مربی هم چیزی فراتر از یک مربی بود، مرشد و راهنمای بازیکن در تمام زوایای زندگی اش بود. بازیکن تمام مسائل خصوصی خانوادگی، اجتماعی و حتی سیاسی را با مربی درمیان میگذاشت. شاگردان به مربی آقا میگفتند(پروین چنان فرهنگش با فلسفه پرسپولیس عجین شده که حالا در این سن و سال هم، زمانی که نامی از فرگوسن و گواردیلا میبرد میگوید آقا فرگوسن، آقا گوواردیلا). در کنار این، مهمترین عنصر تاثیر گذار در این باشگاه نه فرد که عنصری بنام سرمایه اجتماعی بود که بشکل پتانسیل وار و سیاست زده ایی در پشت تیم جمع شده و آن را به جلو هل میداد.
در آن سو و قطب مقابل، فرهنگ در فلسفه تاج ابزاری بود برای رسیدن به تجدد و مدرنیته از راه نقد سنت و تاریخ گذشته. خط مشی باشگاه با محوریت دوری از سیاست بدنبال مدرنزاسیون فوتبال کشور بود. این قطب نگاه نقاناده ایی به فرهنگ و سنت کشور داشت، پیشرفت را در گرو گذار از نقاط تاریک گذشته و برطرف کردن ضعفهای فرهنگی، سنتی و تاریخی می دید…
در زمان حاضر نکته ایی را که طرفداران فلسفه تاج پیش رو میگذارند این است که با ورود قلعه نویی در کسوت مربی به باشگاه شاهد یک چرخش اساسی - چه خوب چه بد - در فلسفه تاج هستیم کسی که فلسفه فوتبالی اش به اردوگاه مخالف نزدیکی و تطابق بیشتری نشان میداد. اینجا جائیست که زاویه هواداران فلسفه حجازی با هواداران قلعه نویی روشنتر بیان می شود. بعنوان مثال از نگاه طرفداران فلسفه ناب تاج، مقایسه فتح الله زاده با خسروانی مثلا از نقطه نظر تشخص، بیشتر به یک شوخی شبیه می ماند.
از نگاه آنان در سالهای اخیر جای جایگاه و روبروی جایگاه عوض شده… اما گذشته از حرف های موافق و مخالف یک نکته را نباید از نظر دور داشت و آن اینکه در نگاه کلی خیانتی که به این دو باشگاه در چندین سال اخیر شده گرفتن اصالت، هویت، فلسفه و مکتب این دو باشگاه از آنها بوده جایی که تکرار نام آنها هیچ کلمه ایی را به ذهن متبادر نمی کند. آنها تبدیل به تیمهای بی هویتی شده اند که فوتبال کشور را هم تحت تاثیر خود بی هویت کرده اند.
سالهای سال است که این دو تیم انکار شده اند، ترد شده اند. در دست نامادری بوده اند. سالهاست که آنها دیگر خاص نیستند
سالهای آغازی
امیر در سالهای آغازی زندگی پدرش را از دست میدهد. مرگ پدر، نیاز خانوادگی، گریز از درس و مشق و عشق به فوتبال او را از خانه و مدرسه به میان جامعه پرتاب میکند.
این پرتاب شدن زودهنگام به میان جامعه وزندگی در بین مردم سبب میشود او در سن کم فردی اجتماعی بار آمده و بقولی زندگی را زود شروع کند.
این پختگی زود هنگام عامل پیدا کردن اعتماد بنفس بالای او در زندگی شد اعتماد بنفسی که سالها بعد یکی از عوامل موفقیت او در کار مربیگری می شود. او در محیط و دوره ای رشد میکند که برای بقا و ادامه زندگی و حیات کلمات عامیانه ایی مرتب در گوشش تکرار می شود: زرنگ باش، گلیم خودت را از آب بکش(در میدان فوتبال چه بازیکن داشت چه نداشت چه خوب بازی میکرد چه بد اما همیشه گلیمش را از آب کشید)، مفت باز نباش(هیچ وقت مفت نباخت. هر وقت هم باخت با عین همین کلمات شاگردانش را شماتت کرد: مفت مفت سه تا گل خوردید) ببین دور و برت چی میگذره(همیشه حواسش به دور و برش بود. حس بویایی اش خوب عمل میکرد و شاخک های غریزی اش راه و چاه را بهش نشان میداد) همیشه در دعوا کله اول را بزن. اگه زورت یا قدت نرسید با لگد بزن زیر شکمش(گرچه یک بار از یار و همبازی شاهینی سابق اش کله اول را خورد اما اصولا دعوایی نبود و بیشتر جدا میکرد ولی درجنجالهای زمان مربیگری اش همیشه سعی کرد کله اول را بزند هر جا هم که قدش یا زورش نرسید، جا خالی داد و یا کوتاه آمد)
در مقابل در آن زمان و محیط کسی که موفق نبود با چنین کلماتی مورد عتاب قرار میگرفت: خاک تو سر، بی عرضه، خجالت بکش. کلماتی که امیرحالا با آن شاگردانش را نوازش میدهد(خاک تو سرت… یه بچه هنوز صورتش ریش و سبیل در نیاورده ازت رد کرد، … عرضه نداری که یه پیرمرد سی و پنج ساله بالا سرت هد میزنه، … خجالت نمی کشید به چهار تا بچه باختید)
تاثیر گرفته از سه مربی - مددنوعی، ابراهیمی و پروین
هنوز هم خیلی ها پسرریزه میزه ایی که صورتش هنوز مو درنیاورده بود را بیاد می آورند که وسط زمین تیم پایه راه آهن تکنیک خوبی داشت اما تنبل بود و در زمین راه میرفت. با فریاد های آقا مدد تکانی بخودش میداد و تا چشم مربی را دور میدید باز قدم زدن هایش شروع میشد.(یکی از خصوصیات مشترک قلعه نویی و پروین کم تحرکی و هوش بالای شان در زمین مسابقه بود. به همین دلیل زمانی که هردو مربی شدند به بازیکنهای دونده، جنگنده و فیزیکی علاقه پیدا کردند) امیر وقتی با تیم جوانان ابراهیمی به نپال رفت در فوتبال ایران شناخته شد تیمی پرازبچه های با استعداد که قوانین عجیب و غریب دهه شصت کشور آنها را به خانه بازگرداند.
تیمی که مهاجمش اصغرکامیاب بوشهری بود که معلوم نشد بعدا مثل خیل استعداد های دیگر این سرزمین در کجای این فوتبال گم شد. امیر نوزده ساله وقتی از راه آهن به شاهین آمد، اوج فوتبالش را در همین تیم گذراند. فلسفه فوتبالش هم شاهینی - راه آهنی بود. وقتی در پائیز ۶۳ بازی شاهین - استقلال با آن یک پا دو پای گل کوچک دیدنی اش، کریم باوی را با نادر فریاد شیران تک به تک کرد، پیرمرد هایی که پس از سالها به عشق شاهین در آزادی پیدایشان شده بود را روی سکوها نیم خیز کرد.
زمانی که به قطررفت دیگر آن بازیکن شاهین نشد در استقلال هم به اوج فوتبال شاهین اش نرسید بعد هم آسیب دیدگی و پایان فوتبال… در شکل گیری فلسفه مربیگری قلعه نویی رد پای سه مربی دیده می شود: رسول مدد نوعی، ناصر ابراهیمی و علی پروین. روزگاری در فوتبال ایران آیتم های تمرینی تیمها مختص به چند آیتم محدود مانند خرس وسط، سانتر از کناره ها، یک و دو و شوت به سمت دروازه و… میشد. همه نکات مدنظر مربی از قبیل مدل چینش، سیستم و تاکتیک ها از دو گروه کردن و فوتبال های درون تیمی بیرون می آمد(هنوز هم نزد مربیان سنتی همین داستان برقرار است) در واقع اصلی ترین آیتم هر جلسه تمرین، فوتبال درون گروهی بود.
در این روش، کوچینگ کنار خط و تذکرات تاکتیکی مربی نمود و جلوه بیشتری می یافت. رسول مدد نوعی محصول آن دوران و شرایط بود. مربی عاشق و زحمتکشی که نقش عمده ایی در پرورش بسیاری از بازیکنان دهه سی و چهل و پنجاه را داشت. آقا مدد نقش پدرانه ایی بخصوص در فوتبال پایه ایی ایران داشت، مربی دلسوزی که نسبت به بازیکن و سرنوشتش حساس بود. او استعداد یاب فوق العاده ایی هم بود که بشکل غریزی توانایی های بازیکن را شناسایی میکرد.
امیر دو خصوصیت عمده که از ویژه گی های خوب مربیگری اش است را از آقا مدد به ارثبرده: کوچینگ کنار خط و شناسایی توانایی ها و قابلیت های بازیکن و استفاده از آن درمحل مناسب. حتی این حلقه کردن دست دور دهان و فریاد زدن هایش هم از مدد نوعی و ابراهیمی می آید. در بازی رفت نیمه نهایی جام آسیا مقابل اف سی سئول، زمانی که پاسی عمقی در دفاع سئول انداخته شد، قلعه نویی خیلی تیز و زودتر از قاضی فهمید دفاع حریف چند سانتی متری آفساید را پر کرده، فریاد زد: محمد برو برووو. که بشدت یادآور برو برو گفتن های مدد نوعی بود. اما تاثیراتی که قلعه نوعی از ابراهیمی گرفته همین کوچینگ کنار خط، تاثیر کلام بر بازیکنان و دقت و توجه به جزئیات بازی است. ابراهیمی تاکتیک های کلان در مربیگری نداشت. اما بی اندازه به جزئیات و نکات ریز بازی توجه نشان می داد. قلعه نویی هم خیلی خوب به جزئیات بازی و نکات ریز آن توجه دارد و سعی می کند با توجه به این جزئیات روی روند بازی تاثیر بگذارد. کوچینگ کنار خط قلعه نویی هم برآیندی از مددنوعی / ابراهیمی است. امیر در کنار خط، ساخته ذهنی اش قبل از بازی را بمرور در جریان بازی عوض می کند، به شناختی از زوایای بازی حریف میرسد و شرایط تیمی ا ش را ارتقاء و بهبود می بخشد(بازی خوانی) شرایط تاکتیکی تیم را نسبت به نقاط قوت و ضعف حریف تغییر داده و دست به تدلیس سیستماتیک می زند.
اصلا بخشی از فلسفه مربیگری قلعه نویی وابسته به همین کوچینگ کنار خط است. اثربعدی ابراهیمی مربوط به تاثیر کلام است. قلعه نویی البته مدل کلامش در رختکن و زمان تمرین بیشتر به پروین شباهت داشته اما در جایی کلام این دو کمی متفاوت میشود و این تاثیر ناصر ابراهیمی است. ابراهیمی بیان و کلام آهنگین زیبایی در سخن داشت ضمن اینکه چیپ و سخیف صحبت نمیکرد. ابراهیمی زمانی که وارد گروه پروین در پرسپولیس و تیم ملی شد، پروین که خود از اساتید تاثیر کلام بر بازیکنان بود، دیگر کمتر حرف میزد و رشته سخن را به ناصرخان سپرده بود. عامل مهم تاثیر کلام و سخن بر بازیکن را در فرهنگ ایرانی نباید فراموش کرد. این یکی از نقاطی ست که در فوتبال ایران مربی داخلی را از خارجی حداقل در زمانهای سرنوشت ساز متمایز میکند. ضمن اینکه ابراهیمی در دیالوگ های خصوصی تک به تک با بازیکن بی نظیر بود و روی روح و روان بازیکن اثر میگذاشت. سومین نفر تاثیرگذار بر قلعه نویی، پروین است. آنها با اینکه در یک دوره کوتاه تیم ملی بیشتر با هم کار نکردند(البته در اواسط دهه شصت قبل از رفتن قلعه نویی به قطر، گفته می شد بدلیل تراکم هافبک خوب در پرسپولیس پروین او را نخواسته) اما وجوه مشترکات زیادی دارند آن دو نه تنها خاستگاه مشترکی داشتند(جنوب شهر) بلکه از فرهنگ و زبان نزدیکی به هم بهره میبردند. این نزدیکی فرهنگ و زبان با خیل عظیمی از بازیکنانی که از همان مناطق می آمدند باعثمیشد که به اصطلاح بازیکن زبان مربی را بهتر بفهمد و مربی هم چم و خم و قلق بازیکن و راه کنار آمدن با او را بهتر بشناسد. این دو ضمن داشتن رابطه دوستانه با بازیکن، فاصله را با او حفظ می کردند و به اصطلاح به بازیکن رو نمی دادند تا پررو شود. با آنکه دارای تحصیلات آکادمیک پایینی بودند اما با هوش و غریزه ذاتی شان که در فوتبال ایران به هر حال در مراحلی جواب داده این نقیضه را جبران می کردند.
قلعه نویی بیشتر تحت تاثیر مدل مدیریتی پروین بوده، یک مدل مدیریت خاص ایرانی درفوتبال. آنها میتوانند شرایط کاری شان را بخوبی مدیریت کرده و خود را با شرایط سازگار کنند. کنترل بر محیط خود دارند و میدانند چگونه بحرانها و حاشیه ها را مهارکرده و از پس آن برآیند. درک درستی از واقعیت پیرامون خود داشته و واکنش متناسب با آن از خود نشان میدهند. می دانند کجا خشم کنند و کجا مهربان باشند. کجا سفت کنند و کجا شل بگیرند. کجا پیش بروند و کجا بایستند. کجا از اصولشان عقب نشینی کنند و کجا نه. کجا تشر بزنند و کجا سکوت اختیار کنند. کجا از غریزه و خلاقیت ذاتی شان استفاده کنند و کجا کار را به دیگری بسپارند. این یعنی هنر مدیریت ایرانی جایی که باید مرزها را شناخت، موقعیت سنج بود و عکس العمل مناسب از خود نشان داد، مدل مدیریتی که درهیچ جای دنیا تعریف اینچنینی ندارد. پروین در سالهای ابتدایی، مربی شجاعی بود اما در سالهای آخر خصوصا از دوره ایی که به تیم ملی رسید، محتاط شد. قلعه نویی هم که تیمهایش در چند سال گذشته شجاعانه بازی میکردند، نشانه ها دال بر محتاط شدن او در یکی دو سال اخیر است. ضمن اینکه او حوصله سالهای ابتدایی مربیگری را هم ندارد. بنظر میرسد مانند اواخر دوره پروین، حالا حوزه نفوذ و تاثیر قلعه نویی بر بازیکنان هم در حال کاسته شدن است. حاشیه ها و قهرهایی که اخیرا بین چند بازیکن بوجود آمد و امیر در حل آن ناتوان بود، نافرمانی مدنی چند روز پیش نکونام در کنار بی توجهی منتظری و پیشتر مجیدی در ماندن تا پایان فصل… در کنار این تشابهات، سلطان و ژنرال تفاوت هایی هم با هم دارند. قلعه نویی بهرحال مانند پروین سنتی نیست که این شاید با توجه به دو دوره زمانی متفاوت، امراجتناب ناپذیری به حساب آید. پروین در دوره اعظم کاری اش از علم و تئوری و مربی خارجی گریزان بود. زمانی به آرش و زوبل رسید که دیگر دیر شده بود و اتوریته شخصیتی اش را در پرسپولیس از دست داده و به آخرش رسیده بود اما قلعه نویی، بهترین تئورسین های فوتبال ایران از ابراهیم زاده تا مجید صالح را کنار خود قرار داده، از نظرات آنها استفاده کرده و با مدیریت خود بنوعی آنها را تخلیه اطلاعاتی می کند. این یکی از نکاتی ست که عمر مربیگری او را هم از پروین درازتر میکند.
ضمن اینکه قلعه نویی مانند پروین تنها به تیم بزرگ وابسته نیست و میتواند حتی در رده تیمهای درجه دو کار خود را ادامه دهد اگرچه طولانی شدن عمر مربیگری به انگیزه های فردی هم وابسته است. پروین، خودش در مدل مربیگری تحت تاثیر همایون بهزادی بود. بهزادی در دهه پنجاه نقش مربی - بازیکن را برای پرسپولیس ایفاء میکرد نقشی که پروین آنرا در دهه شصت ادامه داد. بهزادی نه بعنوان یک مربی به معنای کلاسیک، بلکه بیشتر بعنوان یک برادر بزرگتر برای تیم بود. پروین با مدیریت پررنگ و غریزه ذاتی، نقش[برادر بزرگ] بهزادی را تبدیل به Big brother به معنای دو پهلوی آن کرد وسالها توانست یکه تاز قدرت در پرسپولیس باشد اما از بین دهها شاگرد پروین در پرسپولیس که لباس مربیگری بر تن کردند، هیچکدام در روش و منش و اسلوب کاری ادامه دهنده راه پروین نشدند. نخواستند یا نتوانستند؟
دایی - قلعه نویی
فلسفه مربیگری علی دایی متأثر از یک فلسفه آلمانی مبتنی برانضباط تیمی درون میدان و خارج میدان استوار است که در آن عنصر خلاقیت نقش کمرنگی را ایفا میکند. تیمهای دایی برآیند یک اراده و سختکوشی آلمانی / آذری هستند. تیمهای او متأثر از شخصیتش، پرتلاش هستند و سخت جان.
سخت جانی که او را از مهلکه های بسیار در دوره های مختلف زندگی رهانیده است. علی دایی استعداد متوسطی در فوتبال بود اما متوسط بودن را با پشتکار مثال زدنی اش جبران میکرد. در مورد دایی و کریمی بارها گفته اند اگر دایی استعداد کریمی و کریمی پشتکار دایی را داشت، یک بازیکن فوق العاده از ترکیب این دو بیرون می آمد.
تیمهای دایی از سازمان دهی مناسب، ساختار دفاعی خوب و انضباط تاکتیکی در درون زمین بهره میبرند. اما تیم هایش بیش از آنکه دانشجوی الکترونیک و کامپیوتر باشند بیشتر همان دانشجوی علوم پایه نشان می دهند. این عدم ریسک و خلاقیت تاکتیکی نه تنها درون زمین که کنار زمین هم خودش را نشان میدهد. ۲ با ۲،۶ با ۶ و ۹ با ۹ تعویض میشود و این حسرت بر دل بیننده می ماند که یکبار برای کسب پیروزی و سه امتیاز، ۴ با ۱۰ تعویض شود.
۴-۲ - ۳-۱ دایی گویا هنوز از آلمانی به ایرانی ترجمه نشده. گرچه ظاهری مدرن دارد اما فوتبال مدرن در روح و جانش تنیده نشده و این یکی از تفاوت های باریک دایی و قلعه نویی است.
فوتبال قلعه نویی ایرانی تر است یا اثری ست ایرانی. اصلا با ایرانی بازی برنده میشود. فوتبال ایران بدلیل اینکه از بدو تاسیس خیلی آکادمیک نبوده و مدرن آموزش ندیده، برمولفه های خلاقیت فردی بازیکن و توانایی و قابلیت های شخصی استوار است. اضافه کنید فرهنگ نظم ناپذیری و فردی ایرانیان را. فوتبال ایرانی یعنی اولویت دادن قابلیت فردی بر تاکتیک های تیمی یعنی سیستم در خدمت فرد قرار میگیرد یعنی نباید در زمین در بند الفبای تئوریک فوتبال دست و پا زد و خود را از خلاقیت های آنی و لحظه ایی محروم کرد. تیم دایی انگار میخواهد سیستم را درون حلقوم بازیکن فرو کند. فوتبالیست ایرانی در زمین کمی آزادی میخواهد. فارغ از دستورات دست و پاگیر کمی میخواهد با عقل خودش فوتبال بازی کند.
. چند سال پیش زمانی که همه در فصل نقل و انتقالات بدنبال بازیکنان تاپ بودند، قلعه نویی در بازارسمساری ها بدنبال یک اوت انداز خوب میگشت چون میدانست با او میتواند در فوتبال ایران نتیجه بگیرد. درهمین نقل و انتقالات زمستانی امسال همه بدنبال بازیکن های خوب مختلف بودند اما قلعه نویی در بازار دست دوم فروش ها بدنبال یک کاشته زن خوب میگشت چون میدانست:
۱ - با امکانات و بازیکن هایی که در اختیار دارد مشکل بتواند با کارهای تاکتیکی پروسه دار و زمانبر به گل برسد پس استفاده از این تاکتیک مولینکسی یک دو سه یکی از راه کارهای سهل الوصول در دنیایی که بالای هفتاد درصد گلهایش از راه ضربات ایستگاهی بثمر میرسد، بود.
۲ - تیمش میانگین قدی بلند دارد که از نظر قد بر اکثر تیمهای لیگ برتری چربش دارد پس ضربات ایستگاهی و سانتر از جناحین برگ برنده اوست.
۳ - ساختار تیمش را در این نیم فصل طوری درست کرده که اول گل نخورد بعد بلاخره ابروباد ومه و خورشید او را به یک گل خواهد رساند این یعنی درک درست از واقعیت و سازگاری با شرایط.

دورزدن تحریم ها در استقلال
کمبودو کاستی های تیمی، قلعه نویی را زمین گیر نکرده بلکه او در حال دور زدن تحریم هاست. باز به نکات چند سطر پیش بازگردیم. ۴-۲ - ۳-۱ دایی در مقایسه با ۴-۲ - ۳-۱ ایده ال کاستی هایی دارد. در ۴-۲ - ۳-۱ روز دنیا، دو هافبک دفاعی، یکی قدرتی است و دیگری تکنیکی و سرعتی اما دو هافبک دایی خصوصیات نزدیک به هم دارند و یکجور بازی میکنند. ضمن اینکه دو هافبک دایی به هم نزدیک اند و بیشتر در عرض حرکت میکنند. در قسمت ۳/۴ و ۲۵ سوم زمین همیشه یک گپ خالی برای پرسپولیس وجود دارد جایی که هافبک دوم دفاعی باید بشکل ورتیکال آن منطقه را پوشش دهد. اگر حقیقی با جنگندگی و پاس های سی متری اش نقش ژابی آلونسو را بازی می کند پس خدیرای پرسپولیس که باید با سرعت بالا بین دو باکس حرکت کند کیست؟
در ۴-۲ - ۳-۱ مدرن، چهار نفر جلویی مرتب چرخش میکنند و جایشان را تغییر میدهند(در آرسنال این فصل، شش نفر جلویی روتیت میکنند) اما در تیم دایی از این خبرها نیست. در ۴-۲ - ۳-۱ دنیا دو دفاع وسط یکی قدرتی است و دیگری بازیساز و سرعتی. یکی بلند زن است و دیگری کوتاه زن. اما در تیم دایی هر دو از یک جنس اند با قد و قواره ایی یکسان که اولی همیشه جور دومی را میکشد. دو دفاع میانی پرسپولیس بدلیل سرعت پائین از آفساید گیری هراس دارند و از عقب زمین بازی می کنند. فاصله سید جلال با سید صالحی چیزی در حدود شصت متر است. در ۴-۲ - ۳-۱ دنیا این فاصله در حدود سی و پنج تا چهل متر است. اینها همه دلیل برای کم گل زدن پرسپولیس در این فصل است. چگونه می شود که سیستم مدرن را پیاده کرد اما مولفه های درون آنرا نادیده گرفت.
محسن مسلمان شبیه خوان ماتا است. با همان استیل و تکنیک و مدل راه رفتن. با همان کندی در بازی رو به جلو و با همان تنبلی در برگشت و توپ گیری. با همان تک ضرب بازی کردن، با همان پاس های فوق العاده رو به جلو با پای چپ و با همان ضربات ناگهانی در چارچوب. مسلمان می تواند فطرتا یک ۱۰ خیلی خوب برای دایی باشد. جایش در وینگر نیست. آن پای چپی که در بال راست قرار می گیرد و بسرعت در قلب دفاع حریف میزند اسمش مسی یا روبن است نه مسلمان.
اینجاست که شناخت قابلیت های بازیکن برای مربی مهم می شود. دایی آنقدر علی عسگر را دردفاع کناری بازی داد تا این جوان با استعداد و با آتیه، ویژه گیهای هجومی اش را فراموش کند.
صادقیان مدل بازی اش مانند ادن آزارد است با همان جنب و جوش و تکنیک و پاس های طلایی. صادقیان مثل هزارد می تواند در سه پست پشت تک مهاجم بازی کند. از این ویژگی خوب، پرسپولیس می تواند در جابه جایی سه نفر پشت سید صالحی استفاده کند و تمرکز را از حریف بگیرد. حساب کنید پرسپولیس در این فصل خلاقیت فردی صادقیان را نمی داشت و یا مثل بازی فولاد در روز خوبش نمی بود. چه اتفاقی می افتاد؟ … دایی و قلعه نویی گرچه روش هایشان در مدیریت متفاوت است اما توانایی کنترل حاشیه ها و بحرانها رادارند. هردو در مربیگری صاحب سبک نیستند.. قلعه نویی سپاهان پر مهره در حال نزدیک شدن به سبک خاصی بود دوره ایی که پرطراوت ترین فوتبال دوران مربیگری امیر به نمایش در آمد.

شجاعت، ریسک پذیری و خلاقیت های تاکتیکی
علی دایی هم هنوز در حال آزمون و خطاست. دایی هنوز نتوانسته مانند دوران بازیگری اش خودش را در مربیگری فوتبال ایران اثبات کند. فوتبال فرصت زیادی به او نخواهد داد. دایی، شجاعت، ریسک پذیری و خلاقیت های تاکتیکی را در مولفه های مربیگری اش کم دارد.
شاید تنها مربی صاحب سبک ایران در چند سال گذشته ابراهیم زاده ذوب آهن بود. آن ذوب آهن تاکتیکی ترین تیم دهه هشتاد ایران بود و با شایستگی تا فینال آسیا هم رفت کاری که یک دهه تیمی از پس اش برنیامده. در فوتبال داخلی هم حداقل یکسال شایستگی قهرمانی را داشت. شاید اسمش را گذاشت بدشانسی یا…
اما در قوانین نانوشته فوتبال ایران برای قهرمان شدن قبل از آنکه مربی خوبی باشی باید مدیر خوبی باشید. قلعه نویی اگر چه پیشینه بازیگری اش به پای دایی نمیرسد اما در مربیگری از هوش و غریزه بیشتری بهره میبرد ضمن اینکه بنظر می رسد دایی سعی دارد بنحوی از پیشینه پرافتخار بازیگری اش بشکل مستقیم و غیر مستقیم در صاف کردن مسیر پیش روی مربیگری اش استفاده کند اگرچه این دو تا ربطی به هم نداشته باشند اما علی دایی در کار با جوانان موفق تر بوده و این برای فضای کم استعداد کنونی فوتبال ایران نکته ارزشمندی در کارنامه دایی است در حالیکه قلعه نویی بیشتر مصرف کننده بوده تا سازنده.
در فوتبال حال حاضرایران، چند بازیکن پیدا می شود که بتوان نام شاگرد علی دایی را بر آنها گذاشت یعنی دایی در پرورش و بارور کردن استعداد های آنان سهیم بوده اما کارنامه قلعه نویی کمتر چنین چیزی را نشان میدهد. نکته آخر اینکه قلعه نویی در زمانهای اخیر سعی در پالایش درونی داشته. به هر حال قلعه نویی ۹۲ با ۸۲ یا حتی ۹۰ قابل مقایسه نیست و این ارزشمند است. در مقابل دایی عقبگرد داشته. دایی بانک تجارت بمراتب خواستنی تر و دوست داشتنی تر بود
فوتبال ما
فضای رایج فوتبال نسبت به دایی - قلعه نوعی فضای پرتناقضی ست. این دو، هواداران دو آتشه و منتقدان دو آتشه ایی دارند. تعدادی هم آنها را جدی نمی گیرند. در این میان مقداری نسبی گرایی در قضاوت نادیده گرفته شده. از آنطرف آرمانگرایان فوتبال ایرانی اتوپیای فوتبال ایران را در چهره دایی و قلعه نویی نمی بینند. شاید حق با آنها باشد. اما دایی و قلعه نوعی معلول هستند وعلت نیستند.
آنها هم ممکن بود در شرایط یک جامعه ایده ال تبدیل به انسانهای آرمانی می شدند. سالهاست که گفته می شود استعداد جدید و ستاره در فوتبال ما کم شده. اما کمتر گفته شده در ستاره سازی و پرورش استعداد های جدید مربیگری هم موفق نبوده اییم. میانگین سنی مربیگری در اروپا از ۵۵-۶۰ سال در دهه هشتاد به ۴۰-۴۵ سال امروز رسیده. ما هنوز میگویم یاوری لنگش کن.
نه تنها در فوتبال و ورزش که درهیچ جا آدم تربیت نکرده ایم. از نظر شاخص های انسانی آموزش و پرورش، بهداشت و تغذیه - پارامترهایی که سبب ساختن انسان می شود - از استانداردهای جهانی خیلی عقب مانده ایم در کنار این فضای ملتهب و آشفته ایی بر فوتبال و جامعه سایه انداخته، فوتبالی که برای حل مشکلاتش بیش ازهر چیز به آرامش نیاز دارد.