ملت ایران:
حیف از پولی که به اینا میدن!
بلد نیستن چار تا پاس به هم بدن!
بارسلونا فوتبال بازی میکنه اینا هم فوتبال بازی می کنن!
این ها دیالوگ های روزمره ی فوتبال دوستان ایرانی اند، فوتبال دوستانی که مدت هاست از داغ این فوتبال دق کرده اند و به ناکامی فوتبال ایران در میادین بین المللی عادت دارند و از بی برنامگی، سهل انگاری و باری به هر جهت بودن فوتبال ایران رنج می برند.
عادت کرده اند تیم امیدشان با یک سهل انگاری بچه گانه به المپیک نرود و بگویند خب، این چهار سال هم روی آن چهل سال) می کند به عبارتی چهل وچهار سال). عادت کرده اند، تیم باشگاهیشان تیم حریف را ببرد ولی به دلیل ندانم کاری آقایان، گلر محروم به زمین برود، تیم را حذف کنند، آب از آب تکان نخورد و آقایان خم به ابرو نیاورند(مصیبت وقتی زیاد تر می شود که همان حریف مغلوب، قهرمان آسیا می شود). به نداشتن بازی تدارکاتی برای تیم ملی، به دیر فرستادن لیست تیم و از بین رفتن زحمات یکساله یک مجموعه عادت کرده اند(حتی زمانیکه مدرن ترین سیستم، سیستم ارتباطی چاپارنت بود، مرسولات پستی به موقع به مقصد می رسیدند).
آری، به این زخم هایی که دملی چرکین شده اند، عادت کرده اند. زخم هایی که انگار مرهمی ندارند.
البته این بی انصافی است که یک طرفه قضاوت کنیم و فقط نیمه خالی لیوان را ببینیم و بگوییم که هیچ پیشرفتی صورت نگرفته، البته که پیشرفت هایی هم وجود داشته است؛ بله، فوتبال ما به شدت در پسرفت کردن پیشرفت کرده و به مدارج مترقی و متعالی رسیده است!
واقعا چرا حال و روز فوتبال ما اینگونه شده است؟ فوتبالی که روزگاری پیر و جوان را به ورزشگاه ها میکشاند، ورزشگاه هایی که روزی مامنی مطمئن برای لذت بردن تماشاگران بودند، تماشاگرانی که روزی بیشترین احترام را برای اخلاق قایل بودند، اخلاقی که روزی بالا ترین ارزش را برای فوتبال دوستان داشت، فوتبال دوستانی که به فوتبال دلخوش بودند، و " دلخوشی " چیزی که دیگر وجود ندارد…
ریشه این مشکلات در چیست؟ چرا ظهور استعداد ها در کشوری که روزگاری نه چندان دور، مالاملال از استعداد های ناب بود، اینچنین کمرنگ شده است؟ چرا تعداد پدیده های ممتاز در لیگ های برتر و آزادگان با قریب به هزار بازیکن به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد؟ و آیا این مشکلات راه حل هم دارند یا نه؟
واقعیت این است که تا بوده و بوده، فوتبال ایران از بی برنامگی رنج می برده، اما چرا در گذشته بیشتر از امروز بازیکنان خوب وجود داشتند. بازیکنانی که در آن فوتبال بی پول کارهایی می کردند کارستان. نکته کلیدی که باعثشده است، گذشته فوتبال ایران روشن تر از حالش به نظر برسد، زیر ساخت هایی است که در گذشته وجود داشته اند و اکنون از بین رفته اند! شاید بپرسید کدام زیرساخت؟ زیر ساخت هایی که قبلا وجود داشته و امروز از بین رفته اند چیزهای پیچیده ای نبوده اند، زیرا اساسا فوتبال ایران مقوله ی پیچیده ای نیست. این زیرساخت ها همان " زمین های خاکی " بوده اند. زمین های خاکی که روزگاری به نوعی محلی برای کشف استعدادهای خودرو بودند و نقش آکادمی های بازیکن سازی را ایفا می کردند. در واقع فوتبال همیشه دیمی ایران، چون در گذشته دیمزار های بیشتری را داشت، بالطبع ظهور و بروز و پرورش استعدادهایش هم بیشتر از امروز بود. فوتبال ایران(با توجه به پتانسیل و در حد خودش) در آن زمان به نوعی از خاک به افلاک رسیده بود. خاکی هایی که نیستی شان فوتبال ما را به نابودی کشانده است. خاکی هایی که همه ما در گوشه و کنار محله ی کودکی مان به یاد داریم، مکان هایی مناسب برای تخلیه انرژی و استعدادیابی بودند و امروز جای خود را به برج ها، مراکز تجاری و اماکن غیر ورزشی داده اند. در واقع، گسترش بی ضابطه و سود جویانه فضاهای شهری و عدم توجه به جایگزینی فضاهای مورد نیاز فوتبال باعثشده تا آسمان فوتبال ایران هر روز تیره و تیره تر شود.
وضعیتی که عکس آن در فوتسال، والیبال و بسکتبال اتفاق افتاده است. برای مثال اگر می بینیم فوتسال رشد چشمگیری داشته و سیر صعودی را پیموده، دقیقا به این بر میگردد که فضاهای مورد نیاز(سالن های فوتسال) برای این ورزش نسبت به ظرفیت آن به حد قابل قبولی رسیده است و کمتر محله ای را می توان یافت که سالن فوتسالی نداشته باشد. گذشته از آن، این مکان ها نسبت به زمین های چمن در دسترس تر، قابل استفاده تر و کم هزینه تر هستند، زیرا به فضای کمتری نیاز دارند و ساخت و نگهداری آن ها نیز کم خرج تر است. برخلاف زمین های چمن که یا نیستند یا اگر هم هستند، به راحتی قابل استفاده برای همگان نیستند. دلیل پیشرفت ورزش هایی چون بسکتبال و والیبال هم تقریبا همین است. ورزش هایی که به نوعی به ورزش های دانشگاهی بدل گشته اند و به نوعی توفیقی اجباری نصیبشان شده و اینگونه است که می بینیم والیبال ایران می تواند در جهان آقایی کند، چیزی که فکر کردن به آن هم در فوتبال امروز ایران خنده دار است.
آری، زنگ خطر برای فوتبال ایران مدتهاست که به صدا درآمده است، زنگ خطری که صدای آن در میان صدای کلنگ برج ها شنیده نشد و اگر نگوییم امروز بحران زده ایم، در مرز بحران قرار داریم.
جدا از این، عامل دیگر تشدید معضلات فوتبال ایران، ورود سیاسیون غیر فوتبالی است که فوتبال فهم نیستد و به دلیل برد رسانه ای و شانتاژ تصویری و جذابیت های بالای این فرا ورزش با تصمیم های غیر فوتبالی صاحب مناصب فوتبالی می شوند و به دلیل عدم درک درست از فضای فوتبال آن را به بیراهه می کشانند و با سوء مدیریت شان فوتبال را به خاک مذلت می نشانند. چیزی که در والیبال، بسکتبال و فوتسال دیده نمی شود. در واقع، ورزش هایی که در آنها جهانی شده ایم، ورزش هایی بوده اند که سیاسیون(غیر ورزشی ها(علاقه ای به حضور در آن ها نداشته اند.
پس می توان به این نتیجه رسید که سوء مدیریت و عدم توجه به زیر ساخت ها، حلقه های مستهلک زنجیره ناکارآمد فوتبال ایران هستند. در نقطه مقابل شاهد این مدعا، کشور آلمان است که به دلیل مدیریت ورزشی و وجود زیر ساخت های لازم؛ نه بازیکنان در آنجا قرارداد های نامعتارف و گزافی دارند، نه پول بی رویه در آن خرج می شود، نه بازیکنان درجه چندم آفریقایی در آنجا بازی می کنند، نه دلالی نتیجه بازی ها را تعیین می کند، نه قیمت بازیکنان در اثر توجه به زیر ساخت ها و بالطبع آن بازیکن سازی سر به فلک می زند. زیرا اگر بازیکن سازی که اولین قدم آن وجود زیر ساخت های مناسب است در کشوری جای خود را پیدا کرد، بازیکن سالاری از بین می رود و زنجیره بازیکنان خوب به تعداد معدودی محدود نمی شود، قیمت ها کنترل شده و خود بخود دلالی ریشه کن می شود و بسیاری از معضلات از بین می روند.
به امید روزی که این قطار بی رمق روی ریل های مناسب با لوکوموتیو رانان کار بلد راهش را به سوی ایستگاه خوشبختی بیابد.