پرویز پرستویی بازیگر سینما و تلویزیون در صفحه شخصی خود ماجرای جالب و آموزنده ای را منتشر کرد.

 مردی بود که هر روز برای ماهی گیری به دریا میرفت یک روز کلاهش را باد برد و بر روی ابهای دریا انداخت. مرد به آن سمت دریا رفت و کلاهش را برداشت همان جا مشغول ماهی گیری شد.

مردی که طعمه نهنگ شد

 یک ماهی صید کرد و به خانه برد، زنش ماهی را پخت هنگامی که مشغول خوردن بودند مرواریدی در شکم ماهی دیدند.

روزها گذشت و مرد دوباره بر حسب اتفاق به ان قسمت دریا رفت ان روز هم یک ماهی صید دوباره هنگام شام یک مروارید در شکم ماهی پیدا کرد، از فردا ان روز همیشه به ان قسمت دریا میرفت و هر روز یک ماهی یک مروارید.

تا یک روز پیش خود اندیشید چرا در شکم ماهی های این قسمت از دریا مروارید هست به خود گفت احتمالا در این قسمت از دریا گنجی از مروارید هست ،تصمیم گرفت به زیراب برود و ان گنج را از دریا خارج کند.

یک روز به همان قسمت دریا رفت خودش را به دریا انداخت به امید گنج مروارید، اما هنگامی که به زیر دریا رسید نهنگی را دیدکه کنار صندوقی از مروارید بی حرکت است

و به همه ماهی ها یک مروارید میدهد در این هنگام نهنگ به سمت، مرد رفت و گفت شام امشب هم رسید، طمع مردم باعث شده تا من که سالهاست توان شنا کردن را ندارم زنده بمانم، مرد از ترس همان جا خشکش زد نهنگ به او گفت من یک فرصت دیگر به تو دادم و گفتم توان شنا کردن ندارم اما تو که توان شنا کردنو را داشتی میتوانستی فرارکنی و مرد را بلعید.