ناییریکا امینی: بهزاد فراهانی، متولد ۱۳۲۳، کارگردان و بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، هم اکنون در حال کارگردانی نمایش «گل و قداره» در سالن استاد سمندریان است. فراهانی فعالیت هایی از قبیل نمایشنامه نویسی، فعالیت در مطبوعات و رادیو، نقد و دوبلاژ نیز داشته و اولین کار او «یادگار خشم» بوده است. «گل و قداره» برداشتی از «داش آکل» نوشته صادق هدایت است که بهزاد فراهانی ۱۶ سال پیش نیز آن را کار کرده است.

او به عنوان اولین دبیر جایزه ادبیات نمایشی ایران نیز مشغول ایفای مسئولیت است. فراهانی انتقادات بسیاری نسبت به وضعیت امروز تئاترها دارد. در همین زمینه با وی به گفتگو نشستیم.

از فعالیت های تئاتری که تاکنون داشته اید برای خوانندگان ما سخن بگویید.

- من از سال ۱۳۳۸ به روی صحنه رفتم. اولین کارهای حرفه ای ما با شاهین سرکیسیان، بنیانگذار تئاتر نوین و اولین کسی که تئاتر ملی را عنوان کرد و پای آن ایستاد بود. این کارها مربوط به اوایل دهه چهل می شوند تا زمان مرگ آقای سرکیسیان. مرگ آقای سرکیسیان مصادف است با آغاز فعالیت های من با اکبر رادی.. اولین نمایشی که رادی نوشت و اجرا شد «روزنه آبی» بود که در واقع به واسطه آن یکی از بزرگترین درام نویس های ایران کشف شد و شکل گرفت و به میدان آمد.

پس از آن من با گروه های متفاوتی کار کردم از جمله گروه «هنر ملی». این گروه شامل افرادی چون آقای جوانمرد، آقای بیضایی و بیژن مفید بودند که در آنجا من درام نویس شدم، شاگردی کردم و تبدیل شدم به یکی از این نویسندگان درام. اولین نمایشنامه ای که نوشتم نمایشی بود که در همان گروه دست گرفته شده، کار شد و به روی صحنه رفت و پس از آن دیگر من جزو نویسندگان نمایشنامه در ایران شدم.

فعالیت های مه سه، چهارگانه هستند. رادیو که مربوط به دهه ۴۰ است. نوشتن، کارگردانی، بازیگری و تلویزیون که باز هم مربوط به دهه ۴۰ می شود. بعد از آن هم فعالیت من در سینما آغاز شد که با نوشتن وارد آن شدم.

اولین کاری که نوشتم «یادگار خشم» بود. پس از آن «نقره داغ» و کارهای متفاوت دیگر؛ از سال ۱۳۵۲ صاحب گروه خودم شدم به نام گروه «کوچ» که تشکیل می شد از بچه های پایین شهر از جمله میدان شوش. ما آنجا در واقع در آن گروه کار کردیم و ما را ساختند و ما آنها را ساختیم که از جمله بهترین های آنها پرویز پرستویی، عبدالرضا اکبری، کریم اکبری مبارکه و بچه های دیگر بودند.

تا به حال چیزی حدود ۵۰ نمایشنامه نوشته و به روی صحنه برده ام و چیزی حدود ۲ الی ۳۰۰۰ نمایشنامه خوب در رادیو کار کردم که بخشی از آنها را خودم نوشته ام. در دوبلاژ و مطبوعات کار کرده ام، نقد نوشته ام، ترجمه کرده ام.

ارجحیت شما چیست؟ بیشتر در چه زمینه ای دوست دارید فعالیت کنید؟

- تئاتر.

چرا تئاتر؟ دلیل خاصی دارد؟

- به نظر من برای اینکه تئاتر مادر هنرهای ایران است.

فکر نمی کنید که تئاتر به شکل مدرن و کلاسیک در ایران سابقه چندانی ندارد؟ به گفته خیلی از بزرگان سینما تئاتر در قدیم به شکل سیاه بازی بوده است.

- ای کاش بزرگان چنین نظریه ای را نمی دادند اما باید بگویم که تئاتر ما، تئاتر ملی ماست و آن چیزی که از بیرون به تئاتر ما افزوده شده است، مسئله اش کاملا جداست. مسئله آداپتاسیون، که متعلق به دوران مورل لی لی هست، با گشایش دارالفنون به کشور ما آمد. در آن زمان مدرسین فرانسوی وارد شدند و تئاتر «کمدی دلارته» را در ایران مطرح کردند و نویسندگان آمدند و نمایشنامه های مولیر را گرفتند و آداپته کردند؛ به عنوان مثال «سرگذشت مرد خسیس» مولیر تبدیل به «میرزا کمال الدین» شد. ولی من این نظریه را قبول ندارم. تئاتر ملی ما یعنی حوض، یا همان روحوضی و به نوعی تعزیه، اینها تئاتر آئینی و سنتی ما هستند و قدمت کلان دارند.

باید یک مسئله راجع به این نکته بگویم که کسانی که چنین نظراتی را می دهند، لطف کرده مطالعات بیشتری بکنند. ما امسال خواستیم که جایزه بهترین بازیگران خانه تئاتر و انجمن بازیگران را از این مجسمه کوچکی که می ساختند، تغییر دهیم و آن را تبدیل به چیزی کنیم که غنی و کهن باشد.

تصمیم بر آن شد که تصویر اولین بازیگر تئاتر ایرانی را تبدیل به مجسمه کنیم و به هر دری که زدیم چیزی پیدا نکردیم و با آقای بیضایی استاد مسلم تاریخ در تئاتر، تماس گرفتیم. ایشان یک آدرس به ما از کتاب خودشان دادند، در کتابی که ایشان تدوین کرده اند با نام «هزار و یک شب»، یک مدالیوم کوچک است از سکه های دوره هخامنشی که ما امسال این را تبدیل به مدالیوم بزرگی کردیم و آن را به ۱۵ نفر از کسانی که برنده می شدند، هدیه کردیم.

این مدالیوم متشکل از سه قسمت است. یک قسمت آن ضحاک است که در حال آماده کردن او برای جنگیدن با فریدون هستند، قسمت دیگر فریدون است که او را آماده می کنند که در جنگ پیروز شود.

وقتی در این سکه نگاه می کنید، صورتک ها هستند که بیان می کنند در آن زمان یعنی در دوره هخامنشیان و مادها، ما تئاتر داشته ایم. این صورتک ها بشارت این موضوع هستند. بدین معنا که ما در آن دوره نمایش داشته ایم.

البته دلایل بیشتری برای اثبات این موضوع نیز وجود دارد اما راجع به موضوعی که شما از آن سخن می گویید؛ باید گفت تئاتر به شکل امروزی آن از طریق تئاتر یونان وارد کشور ما شده و این تئاتر حدود صد سال قدمت دارد؛ تئاتری که ما از دیگران وام گرفته ایم، که خودمان هم در حال حاضر در این زمینه جزو نیرومندترین ها هستیم.

حالا اگر در این جزیره محصور سال هاست جلوی حضور هنرمندان و نویسندگان ما در جامعه جهانی گرفته شده است، به گردانندگان این جزیره مربوط می شود و اصلا مربوط به هنر ما نمی شود.

سال ۱۳۴۲ نمایش «عروسک ها» ی آقای بیضایی، به کارگردانی عباس جوانمرد، در بزرگترین فستیوال جهانی در فرانسه، یکی از شامخ ترین کارهای مورد تایید آن زمان اروپا می شود. نمایش «بلبل سرگشته» آقای نصیریان هم به کارگردانی عباس جوانمرد از همین وضع برخوردار است لذا ما خیلی هم دست خالی نیستیم.

محدودیت هایی که بر سر راه تئاتر امروزی است، از نظر شما چیست؟

- بی عقلی و نادانی است.

از چه لحاظ؟

- مدیریتی که چندان نمی داند چه کار باید بکند و آنهایی که هنر را نمی شناسند به ویژه هنر تئاتر را؛ ساده تر و روشن تر بگویم، بودجه کل تئاتر کشور، با ۵۵۰ مرکز تئاتری در شهرستان ها که در هر کدام از این مراکز سه الی چهار گروه ۲۰ نفری کار می کنند، در سال به ۱۰ میلیارد نمی رسد در صورتی که بودجه یک باشگاه ساده ورزشی بالای ۱۵ میلیارد است. من اگر گذشت بکنم به این می گویم کم دانی.

فکر نمی کنید دلیل این امر این است که تئاتر مخاطب های خاص خودش را دارد و هر کسی تمایل به تماشای تئاتر کلاسیک را ندارد؟

- اصلا اینطور نیست.

یا مثلا به این دلیل که مردم در حال حاضر بیشتر به دنبال خندیدن هستند. کمتر از تئاترهای انتلکتوآل استقبال می کنند و بیشتر ترجیح می دهند به تماشای تئاترهای کمدی بروند چون خیلی از اوقات فهم و درک تئاتر کلاسیک برای مخاطب عام سخت است.

- مبحثی را دارید باز می کنید که فکر نمی کنم تاب شنیدن پاسخ آن را داشته باشید. اولا چیزی که شما می گویید، اصلا تقصیر تئاتر نیست. مقصر کسانی هستند که بر تئاتر این کشور مدیریت کرده و می کنند.

در مورد اینکه تماشاگران خواهان چگونه تئاتری هستند، به خاطر نادانی حاکم بر تلویزیون است. یک زمانی امام خمینی گفته بودند: «اینجا دانشگاه است»، حالا آیا شما واقعا اعتقاد دارید که برنامه های تلویزیونی ما برنامه های دانشگاهی هستند؟ آیا هرگز به ذهن تان خطور کرده است که مقایسه کنید تئاتر زنده یاد حاتمی به عنوان مثال «هزاردستان» را با کارهای امروز؟ در این ترازوها هست که نادانی رخ نشان می دهد. دوم اینکه تمام مردم ما تماشاگر تئاتر هستند.

در اینکه مردم خندیدن را دوست دارند، هیچ بحثی نیست. من نیز اعتقاد دارم که اصلا بد نیست که مردم بخندند اما سوال اینجا است که چه چیزی باعثشد که مردم خندیدن را ترجیح دهند؟ غیر از این است گریه هایی که کرده اند باعثاین موضوع شده است؟

وقتی مردم در شرایطی قرار می گیرند که تلخکامی زندگی و معیشت چنان گریبانشان را گرفته که نتوانسته اند در زندگی شان، در محیط کار و اجتماعشان، خنده داشته باشند، زمانی که فشار را بر روی بچه های دبیرستانی به حدی رساندیم که جز تکیه بر حافظه شان، تکیه بر هیچ چیز دیگر نکرده اند، نتیجه اش می شود خستگی و دلسردی.

اذیت روحی و روانی به همراه می آورد. آیا شما تا به حال در خیابان ها صدای قهقهه خنده شنیده اید؟ خندیدن برای انسان لازم است اما باید در خفا بخندد. این می شود که می خواهند بروند و در سالن های تئاتر دور از چشم دیگران بخندند و اینگونه توجیه بشود.

پس خندیدن بد نیست. آن کسانی که جلوی خندیدن را گرفته اند و می گیرند، مقصر هستند. مردم هنر را دوست دارند و وظیفه ما این است که آنها را عادت داده ایم که کار بد ببینند. لذا مردم را متهم نکنیم. مردم ما تئاتربین های خوبی هستند. فرهنگ دیداری مردم ما این بوده که چیزی در حدود ۲۰۰ مرکز نمایش های آیینی، در خیابان سیروس بوده است. در دوران گذشته در هشت دهه پیش، بنگاه های نمایشی وجود داشته اند. در آن موسیقی بوده، خنده بوده، آواز و طنز بوده، تراژدی نیز بوده است. چه اتفاقی افتاده که دیگر حتی یکی از آنها نیز وجود ندارند؟

مردم ما مردمی سالم هستند که به اندیشه احترام می گذارند و از همین بابت است که در عرصه شعر، ما جایگاه چشمگیری در جهان داریم و شعر ما ابعاد مختلف دارد، طنز هست، تغزل هست، حماسه و غیره هستم. اگر الان شامه مردم ما تغییر کرده است، علتش را جای دیگری باید جستجو کرد.

نمایش گل و قداره را شما قبلا هم کار کرده بودید.

- بله ۱۶ سال پیش من این نمایش را کار کرده ام.

چه شد که دوباره تصمیم گرفتید آن را کار کنید؟

- من سه نمایشنامه نوشتم که آنها را به مرکز هنرهای نمایشی دادم. دو سال طول کشید که اینها را کار کنم و اینها نمایشنامه های جدیدم هستند. هر سه تای آنها را رد کردند. خودشان پیشنهاد کردند که این کار را کنیم.

می توانید توضیح کوتاهی راجع به آن بدهید؟

- «گل و قداره» همان داستان «داش آکل» صادق هدایت است. اعتقاد من بر این است که زنده یاد صادق هدایت، بنیانگذار ادبیات نمایشی ما است و او بود که شخصیت سازی را به ما یاد داد. من سال ها روی این کار وقت گذاشتم ولی قصه مال اوست. در واقع برداشتی از کار اوست. هیچ ربطی به کار هدایت در اصل ندارد اما شیرازه قصه، مال اوست. تغییرات بنیادی داده ام و یک تراژدی نو نوشته ام اما سعی کرده ام نثر آن را رعایت کنم، ساحت مکرم آن را حفظ بکنم و به چیزی برسم که خدای ناکرده از هدایت کنم نکند.

دوباره که امروز دارم روی آن کار می کنم، بخش هایی از آن را حذف کرده ام و سعی کرده ام که با شرایط امروز روزگار ما همخوانی داشته باشد و زیاد از تئاتر زنده و خوب دور نشود.

در کار گل و قداره انتخاب بازیگرها بر چه اساسی بود؟

- در کار قبلی همسرم و دخترانم و بسیاری از دوستانم بودند که در حال حاضر در این کار حضور ندارند اما در حال حاضر کمی نگاه من فرق کرده و ۱۶ سال نیز زمان کمی نیست. در این کار قرار بر این بود که آقای پرستویی حضور داشته باشد که ایشان در حال ساخت و تهیه یک فیلم هستند.

به سراغ افراد زیادی رفتم که در این کار با من همکاری کنند که نشد، لذا از کسانی که در گذشته بوده اند تعداد معدودی در این کار حضور دارند. مابقی، بچه های جوانی هستند که به کار ما پیوسته اند و کار، کاری است که به نسبت کار سابق سختی های زیادی دارد.

قصد بر این بوده که یک کار شسته رفته و کوتاه تر از آن دربیاید. کار جدید ما بیش ازت دو ساعت نیست، در صورتی که کار سابق ما دو ساعت و نیم بود. سعی کردم کار خوبی بکنم و فکر می کنم که موفق هم شده ام. بسیاری از تماشاگرانی که از سالن بیرون می رفتند و از قضا از اساتید تئاتر هم هستند، دستانم را فشردند و مرا مورد لطف و محبت خود قرار دادند. این رفتار مهرورزانه بدین معناست که کار ما کار خوبی شده است.

انتقادات فراوان بهزاد فراهانی از سینما و تئاتر

این حرف صحت دارد که شما سال ها در انتظار نوبت سالن تئاتر بوده اید؟

- شش سال. زیاد نیست! به نظر شما زیاد است؟

برای شما به عنوان یک پیشکسوت از نظر من زیاد است.

- آن دیگر به آقایان مربوط می شود.

شما در کارهای زیادی ایفای نقش کرده اید. نقش های مثبت و منفی. از نظر شما تا چه حد لازم است نقشی که یک بازیگر به عهده می گیرد با شخصیت اصلی اش همخوانی داشته باشد؟

- در هنر ما خیلی روی شخصیت یا کاراکتر، کار نشده است. ما پس از شاهنامه، بسیار کم شخصیت های ماندگار داریم اما رستم یکی داریم. سهراب و گرد آفرید هر کدام تنها یکی هستند. درت کارهای تغزلی هم لیلی و مجنون یکی است.

از اینگونه شخصیت ها بسیار کم داریم. اعتقاد من بر این است که در زمینه هنر، شخصیت منفی و مثبت وجود ندارد. اگر در ذهن بینندگان ما به وجود آمد، علت این است که هنوز این هنر در ذهن مردم ما جا نیفتاده و دلیلش هم این است که شخصیت سازی در ادبیات نمایشی ما بسیار اندک است. یعنی شما «باشو، غریبه کوچک» خیلی کم دارید.

از همین رو شخصیت منفی و مثبت مسئله می شود. شخصیت سازی یک سویه! یا سیاه یا سفید. آن شخصیتی که سفید است، بسیار خوب و بی نقص است و اصلا ما شاهد بدی هایش در قصه ها نیستیم. آن شخصیتی که سیاه است، سرشار از بدی و نقص است و هیچ نکته مثبتی ندارد. این شکل هنر به درد نمی خورد. شخصیت باید در روند یک کار رشد و عمل بکند و در روابط اجتماعی، معلوم بشود که این بد یا خوب است، عملکرد خوبی دارد یا خیر.

ما در ادبیات نمایشی مان، مدت ها تابع این نوع شخصیت سازی بوده ایم و این لطمه زننده است. برای من شخصیت بد وجود ندارد. شخصیت ها در محیط اجتماعی شکل می گیرند، بزرگ می شوند و به عنوان مثال یک شخصیت سیاسی، در یک زمان بسیار خوب است و یک روز هم به اندازه ای منفور می شود که به مرگش راضی می شوند.

این شخصیت سازی در رئالیسم، چیزی که من به آن اعتقاد دارم، باید در روند یک قصه رشد کرده و تحلیل بشود. باید علت یابی و ریشه یابی شود، کالبدشکافی بشود، تا اینکه معلوم بشود که اصلا چرا بد است. با توجه به این موضوع که بشریت امروز به این نتیجه رسیده که مثلا به عنوان یک بانوی ۷۰ ساله، ژن های حاکم بر شما در واقع رهبرتان هستند.

درصد تاثیرگذاری مسائل اجتماعی ۳۰ تا ۳۵ درصد است. مابقی دست آن ژن هایی است که از تبار شما با شما هستند. لذا به این سادگی نمی توان گفت که یک نفر مطلقا بد است. این روزگار است که یک نفر را بد یا یک نفر را خوب می کند. یک زمانی دکتر محمد مصدق، در این مملکت گل سرسبد جهان در مبارزات رهایی بخش بود. در زمان دیگری هم خیلی ساده به آن حال و روز افتاد که حالا بسیاری او را بد خطاب می کنند. به اعتقاد من اصلا شخصیت بد وجود ندارد.

من زمانی که در سریال «امام علی» نقش معاویه را بازی می کردم، اعتقادم بر این بود که باید دید که چرا معاویه بد است. باید برگردیم و ببینیم که در زندگی اش چگونه بوده است.

چه شده که بد شده است؟ این است که شخصیت، مهم است و ابعاد هزارگونه شخصیت، و نه شخصیت تختی که از همان ابتدا خوب است و همیشه هم خوب است و هرگز هم بدی در او دیده نمی شود.

من شخصیت سازی را در درام، اینگونه نگاه می کنم، لذا مفهوم بد و خوب را نمی فهمم. در کار «داش آکل» که هم اکنون در حال انجام آن هستم، بر خلاف آن چیزی است که در کار هدایت هست و در کار آقای کیمیایی بود؛ داش آکل خوب، کاکا رستم بد. همانند سیاهی و سفیدی. اینکه یکی از اینها تا این حد خوب است و دیگری بد است، انگار یکی از اینها در یک کشور دیگر بزرگ شده و دیگری در شرایطی کاملا متفاوت و من این را اصلا قبول ندارم. کاکا رستم من، یکی از زیباترین شخصیت های دوست داشتنی این ملک است.

در حال حاضر چه فعالیت های سینمایی انجام می دهید؟

- من زمانی گفتم بازیگران سینما حق ندارند که بی اجازه وارد تئاتر شوند زیرا همه سواد این کار را ندارند مگر یک عده خاصی که حق شان است بیایند یا اینکه از تئاتر وارد سینما شده اند مثل سرکار خانم معتمد آریا یا سرکار خانم خوروش و کسانی که شایستگی این کار را دارند.

تئاتر برای خودش یک حساب و کتاب هایی دارد، کسی که وارد می شود، باید این حساب و کتاب ها را بداند، نه اینکه فقط چشمان و ظاهر زیبایی داشته باشد که به محض ورود به تئاتر، ستاره تئاتر شود، از همان زمان برایم رل نگذاشته اند و ۳ سال است که سینما دیگر برایم کاری نمی گذارد.

انتقادات فراوان بهزاد فراهانی از سینما و تئاتر

یعنی «خانم» آخرین کار سینمایی شماست؟

- کارگردان فیلم «خانم» از دوستان قدیمی و خانوادگی ام است. یک روز از من خواهش کرد که یک رل کوچک دارم و می خواهم به عنوان یادگاری در فیلم من باشی. من هم قبول کردم و همراه همسر و دخترم، همگی هستیم. در واقع خانوادگی به یک میهمانی رفتیم وگرنه در سینما رل برای من گذاشته نمی شود. این هم لطفی است که آقایان در حق من همی کنند.

آقای فراهانی، از نظر شما معضلاتی که امروزه بر سر راه تئاتر ما وجود دارد، چیست و به طور کلی شما جایگاه تئاتر کشور را در مقایسه با کشورهای دیگر در کجا می بینید؟

- سوال من این است که کدام نماینده مجلس شورای اسلامی ایران می تواند این ادعا را داشته باشد که در دوران نمایندگی اش، پنج دفعه به تئاتر آمده است؟ هیچ نماینده ای.

ما سازمان مستقل تئاتر کشور را می خواهیم. چیزی که متاسفانه با نادانی نسبت به آن بی توجهی می شود. ما ی ارتش عظیم هستیم و خوشبختانه ارتش تحصیلکرده ای هم هستیم.

ما زحمتکشان شریف این مملکت هستیم که چیزی حدود ۱۰۰ هزار فارغ التحصیل بازیگری از دانشگاه های این مملکت و ۳۰۰ هزار نفر دوره دیده هنرکده های متفاوت داریم. همچنین ۴۵۰ مرکز نمایشی در شهرستان های ما وجود دارد.

ما یک ارتش نیرومند هستیم. من به عنوان اولین دبیر جایزه ادبیات نمایشی ایران، ۷۰۰ متن خونده ام و این به این معناست که ما ۷۰۰ درام نویس داریم که حاضر به شرکت در مسابقه هستند. در عرصه تئاتر، ما کشور صاحب جایی هستیم، منتها با کمال تاسف سیاستی که بر ما اعمال می شود، سیاست کلانی است که با ما سر دشمنی دارد.

از اول انقلاب تا به حال تعداد سالن های ساخته شده را بشمارید. چند سالن ساخته اند؟ متاسفانه به تعداد انگشتان دست نمی رسد و این در حالی است که جمعیت ما از ۳۰ میلیون به ۸۰ میلیون نفر ارتقا پیدا کرده است.

دولتمردان و نمایندگان این مملکت هرگز به دیدن تئاتر نمی آیند، به همین علت است که نه بودجه ای برای تئاتر قائل می شوند و نه حاضرند تئاتر را به تئاتری ها واگذار کنند. ما حق دخالت در کارهای آنها نداریم اما آنها این حق را دارند که هر نوع دخالتی در کارهای ما بکنند. متن ما را بخوانند، با سلیقه شان که بسیار نازل است، کارهای ما و اجراهایمان را سانسور کنند، هر نوع دخالتی را بر خودشان روا می دارند و این در حالی است که ما حق دخالت در کارهای آنها را به هیچ عنوان نداریم.

من نمی توانم روی صحنه بروم و بگویم که فلان وزیر فلان مشکل را دارد. تمام اینها را که روی هم بگذاریم به یک جمع بندی کامل خواهیم رسید که به ما می گوید سیاست حاکم بر تئاتر، سیاست نادرستی است و ما نیازمند یک سازمان مستقل تئاتری هستیم که سرنوشت تئاتر را به دست خودمان بسپارند تا خودمان ببینیم که چه کاری می کنیم و چه کاری نمی کنیم.

ما چراغ قرمزهای این ملک را می شناسیم. به سنت های ارجمند این ملک ارزش می گذاریم. دین ما اسلام است و ما شیعیانی هستیم که در این زمینه کار می کنیم. در طی این سی و چند سال تمام خط قرمزها را شناخته ایم. پس دیگر ما را رها کنند و بگذارند کارمان را انجام دهند. این اجازه را بدهند که کار ما به خودمان واگذار شود. آنقدر نابجا دخالت نکنند. کاری که اینجا در تهران مجوز می گیرد، در اصفهان نمی تواند روی صحنه برود. یعنی اینجا یک بام و هشتاد هواست. اینها مشکلات ما هستند. ما هیچ چیز بزرگی نمی خواهیم جز اینکه کارمان را به خودمان واگذار کنند. اگر بودجه به ما نمی دهند، در کارمان هم دخالت نکنند.

در حقیقت آینده بهتری را برای تئاتر می بینید؟ فکر می کنید تئاتر به سمت و سوی بهتری در حرکت است؟

- هیچ چیز تئاتر این مملکت جدا از هیچ چیز این کشور نیست. هر زمان همه چیز در این کشور درست شد، تضادهای طبقاتی حل شد، تفاوت بین غنی و فقیر، تفاوت بین شمال و جنوب، تفاوت میان کبوترها و بازها حل شد، تفاوت بین آنهایی که ۳۰۰۰ میلیارد می برند و آزادانه قدم می زنند با آنهایی که از گرسنگی نان شب ندارند حل شد، مشکل تئاتر نیز حل خواهد شد.

چیزی هست که به عنوان سخن آخر اضافه کنید؟

- همه بچه های مطبوعات را دوست داریم.