سال ۲۰۰۰ میراماکس قرارداد خود با دیزنی را برای یک دوره ۷ ساله دیگر تمدید کرد. آنها دیگر روی به ساخت فیلم های مشترک با کمپانی های بزرگ هالیوود چون کلمبیا، یونیورسال و متروگلدن مایر آورده بودند؛ تجربه هایی فوق العاده و بسیار پرفروشی چون خاطرات بریجت جونز(۲۰۰۱) در شراکت با یونیورسال، اقتباس سینمایی ساعت ها(۲۰۰۲) با بازی نیکول کیدمن و مریل استریپ با همکاری پارامونت و فیلم حماسی - تاریخی ناخدا و فرمانده: آخر دنیا(۲۰۰۳) به همراهی فاکس قرن بیستم.

سال ۲۰۰۲ نقطه اوج میراماکس فرا رسید. اولین شگفتی سال فیلم «دار و دسته نیویورکی‌ها» مارتین اسکورسیزی بود. درامی تاریخی که حول نیویورک قرن ۱۹ می گذرد و روایتی بسیار جذاب از درگیری دسته های مختلف تبهکاران در بحبوحه مهاجرت ایرلندی ها و جنگ های داخلی آمریکا است.

میراماکس که زمانی هدفش پخش و تولید فیلم های مستقل ارزان قیمت بود برای «دار و دسته نیویورکی‌ها» بیش از ۱۰۰ میلیون دلار هزینه کرد و لئوناردو دی کاپریوی جوان و خوش قیافه را که بعد از نقش آفرینی های مختلف در فیلم های اسپیلبرگ قلب های بسیاری را در جهان ربوده بود به خدمت گرفت. فیلم با وجود ریخت و پاش فراوان تنها دو برابر بودجه خود در دنیا فروش کرد اما این فروش دور از انتظار با موفقیت غیر قابل تصور ستاره بعدی سال به دست فراموشی سپرده شد.

دعوای میراماکس و دیزنی بر سر ۱۱ سپتامبر

کمدی موزیکال شیکاگو(۲۰۰۲) اقتباسی سینمایی از نمایشی به همین نام در برادوی بود که تمامی رکوردهای میراماکس را پشت سر گذاشت و بیش از ۳۰۰ میلیون دلار فروخت؛ بالاترین رقم برای یک فیلم موزیکال در تاریخ سینما که تا اکران مامامیا! در سال ۲۰۰۸ هم شکسته نشد.

بسیاری از فیلم های میراماکس علاوه بر گیشه طرفداران بسیاری را هم دور خود جمع کردند و به نوعی به فیلم های «کالت» تبدیل شدند و یا حواشی زیادی در جوامع سینمایی و غیرسینمایی به وجود آوردند. نمونه هایی چون بیل را بکش: بخش۱(۲۰۰۳) و بخش ۲(۲۰۰۴) که در اصل یک فیلم واحد بودند ولی با توجه به زمان ۴ ساعته آن به اصرار مدیران میراماکس به دو فیلم مجزا تبدیل شد. تارانتینو مجددا تحسین منتقدان بزرگ دنیا را برانگیخته بود و فیلم به رتبه های بالای بهترین فیلم های تاریخ سینما - به انتخاب مردم - صعود کرد.

سیاست، مذهب و سرانجام اختلاف

جنجال برانگیزترین فعالیت میراماکس سرمایه گذاری در مستند ضد جنگ و سیاسی فارنهایت۹/۱۱(۲۰۰۴) بود. فیلمی از مایکل مور در مخالفت با سیاست های جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا و غول های رسانه ای دنیا که به تعبیر فیلم هواداران اصلی حمله آمریکا به عراق بر اساس مدارکی واهی بودند.

فیلم در جشنواره کن به نمایش درآمد و تماشاگران پس از پایان فیلم به مدت ۲۰ دقیقه سرپا آن را تحسین کردند. رکوردی کم سابقه در تاریخ این جشنواره که طبعا نخل طلا را هم به همراه داشت. فارنهایت۹/۱۱ اما در آمریکا به شدت حساسیت برانگیخت. دیزنی از زیر بار پخش فیلم شانه خالی کرد و این اصلا به مذاق برادران «وینشتین» خوش نیامد چرا که معتقد بودند بودجه ۶ میلیون دلاری و درجه بندی فیلم جای هیچ بهانه ای برای دیزنی نگذاشته است.

با این حال مدیران دیزنی سرسختانه روی تصمیم خود پا فشاری کردند و نامه نگاری های «هاروی» با بالاترین مقامات دیزنی و تیم حقوقی کمپانی بی نتیجه ماند. دیزنی قدرت حرف آخر را در دست داشت و دو برادر سرخورده از این رفتار دیزنی طی تفاهمی حق پخش فیلم را به صورت شخصی خریداری کردند، مشروط به آن که ۶۰ درصد از عواید فیلم خرج امور خیریه شود. فیلم در نهایت بیش از ۲۲۰ میلیون دلار فروخت و دیزنی علاوه بر محرومیت از این پول رابطه خود با برادران «وینشتین» را به سردی کشاند.

از این دست اختلاف نظرهای جدی سابقا چندین بار دیگر رخ داده بود. مواردی چون فیلم بچه ها(۱۹۹۵) که به رفتارهای پرخطر جوانان و نوجوانان آمریکا طی موج اپیدمیک بیماری ایدز در میانه دهه ۹۰ می پرداخت و به دلیل محتوای بی پرده و حساس آن دیزنی را بر خلاف نظر میراماکس از سرمایه گذاری و پخش منصرف کرد و یا فیلم کمدی تعصب(۱۹۹۹) با بازی بن افلک و مت دیمون که مضمونی هتاکانه نسبت به آموزه های کلیسای کاتولیک داشت. فیلم درباره دو فرشته مغضوب است که از بهشت رانده شده اند و در پی راهی برای برگشت می گردند.

«تعصب» جامعه مذهبی آمریکا را علیه خود شوراند و کلیسا آن را رسما فیلمی کفرآمیز خواند و اکرانش در بسیاری از کشورهای دنیا به تعویق افتاد و در پی آن دیزنی نیز از توزیع فیلم در آمریکا سرباز زد.

در نهایت این اختلافات ریز و درشت بعد از مذاکراتی سنگین در نیمه سال ۲۰۰۵ به جدایی برادران «وینشتین» از دیزنی و در پی آن میراماکس انجامید. دو برادر بعد از ربع قرن حضور در استودیویی که نام پدر و مادرشان را بر پیشانی داشت و لحظات تلخ و شیرین و افتخارات فراوانی را برایشان به ارمغان آورده بود به سویی دیگر رفتند و کمپانی خود را - که به سادگی «وینشتین» نام نهاده بودند - بنا نهادند.

در دوران مدیریت آنها میراماکس بر قله های صنعت فیلمسازی مستقل جهان ایستاد و فیلم های مهمی به فرهنگ تصویری جهان اضافه شد. محصولات تاثیرگذار آنها به فیلم های ذکر شده در این نوشته محدود نمی شود و فیلم بسیار دیگری چون پیانو(۱۹۹۳)، بچه های جاسوس(۲۰۰۱)، شهر خدا(۲۰۰۲)، هوانورد(۲۰۰۴)، مرد سیندرلایی(۲۰۰۵) و ده ها عنوان دیگر را می توان اضافه کرد.

نفس های آخر

بعد از خروج دو برادر، شاخه پخش محصولات دیزنی –بوئنا ویستا Buena Vista - کنترل میراماکس را بر عهده گرفت. تحت مدیریت جدید میراماکس گه گاه سنت خلق ستاره های خود را ادامه داد و فیلم هایی چون ملکه(۲۰۰۶) و جایی برای پیرمردها نیست(۲۰۰۷) در مجموع نزدیک به ۳۰۰ میلیون دلار فروختند.

اما میراماکس همچون چشمه ای که از سرچشمه خشکیده باشد کم کم رو به افول رفت. دیزنی در ابتدا ۷۰ درصد از کارکنان میراماکس را اخراج کرد و سهم تولید آن را به ۳ فیلم در سال تقلیل داد. بخش های بازیابی و عملیاتی کمپانی با بخش های دیگر ادغام شد و به بیش از دو دهه استقلال آن خاتمه داد تا اینکه در سال ۲۰۱۰ «باب ایگر» مدیر عامل وقت دیزنی با اعلام آنکه سرمایه گذاری در فیلم های جدید میراماکس جایی در هسته فعالیت های ما ندارد کمپانی را که فقط اسمی از آن مانده بود به فروش گذاشت و در نهایت کنسرسیومی متشکل از شرکت های بزرگ ساختمان سازی به همراهی سازمان سرمایه گذاری قطر مالکیت بیش از ۷۰۰ عنوان فیلم، کتاب، پروژه های در دست و همچنین نام میراماکس را به دست آورد.

از آن زمان تا کنون میراماکس عملا تعدادی انگشت شمار فیلم را روانه سینماها کرده است که بین آنها هیچ محصول قابل اعتنایی وجود ندارد و شاید بتوان گفت این کمپانی نام آشنا به انتهای راه پر افتخار خود رسیده است.

جالب این است که این روزها همه در هالیوود می خواهند جادوی میراماکس را شبیه سازی کنند. از کمپانی های کوچک تا استودیوهای بزرگی چون پارامونت روی به ساخت فیلم هایی با بودجه های ناچیز آورده اند و انتظار تکرار بمب های پر سر و صدای میراماکس را می کشند.

اما کسی نمی داند سهم تحسین منتقدان و تاثیرات عمیق فرهنگی محصولات میراماکس چه می شود؟ کدام کمپانی می خواهد جای خالی فیلم های بی شمار آنان را که در حافظه تاریخی سینما دوستان حک شده است، پر کند؟

آیا برادران «وینشتین» که یک بار این راه طولانی را پیمودند می توانند دوباره این غول چراغ جادو را بیدار کنند؟ تنها باید صبر کرد و دید.