گلاویژ نادری: این هم از عجایب سینمای ماست که دو فیلمی که با فاصله ۸ سال از هم ساخته شدند، همزمان با هم اکران می شوند. «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» را شهرام مکری سال ۱۳۸۶ ساخت اما این روزها همراه با «ماهی و گربه» که سال ۱۳۹۲ کارگردانی کرده، در گروه هنر و تجربه به اکران گذاشته شده است. شهرام مکری در فاصله ۸ سال دو فیلم بلند سینمایی ساخته که حالا معتقد است زمان زیادی را هدر داده و باید در این فاصله فیلم های بیشتری را کارگردانی می کرد.

هم نسلان او در این مدت فیلم های زیادی ساختند و در ایران و خارج از ایران مطرح شدند. مکری هم با «ماهی و گربه» اش تقریبا به دور دنیا سفر کرد، جوایز زیادی گرفت اما اینها برای او کافی نیست. حالا می گوید باید فیلم ساخت و کار کرد مهم نیست که شرایط جامعه چگونه است. او در این گفت و گو درباره فیلم اولش «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» صحبت کرد و درباره اینکه چرا اکران آن تا به امروز به تعویق افتاد و سیاه و سفید بودن فیلمش و خیلی چیزهای دیگر توضیح داد.

اگر کسی روند فیلم سازی شما را دنبال کند، طبیعی است که توقع داشته باشد بعد از «محدوده ی دایره» و «آندوسی» به سراغ ساخت فیلمی مانند «ماهی و گربه» بروید نه «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر». چطور شد که بعد از ساخت فیلم های تجربی به سراغ این فیلم رفتید که فیلمنامه ای کلاسیک با داستان های متقاطع و موازی دارد؟

- البته فیلم اول من «طوفان سنجاقک» به لحاظ ساختار به «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» شبیه تر است. بعد از ساختن «طوفان سنجاقک» به من پیشنهاد ساخت یک فیلم بلند شد و من فیلمنامه «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» را نوشتم. یعنی این فیلم بعد از «طوفان سنجاقک» اتفاق افتاد. بعد یک فاصله نسبتا طولانی چهارساله بین «طوفان سنجاقک» و فیلم دومم وجود دارد که در این فاصله هم فیلمنامه «اشکان، انگشتر و…» را نوشتم و هم اینکه راجع به مدل های دیگر فیلم ساختن فکر کردم.

یعنی حرف شما از این نظر درست است. ادامه روند طبیعی «محدوده دایره» و «آندوسی» باید به «ماهی و گربه» ختم بشود و به نظر می رسد که «اشکان، انگشتر و…» بعد از «طوفان سنجاقک» شکل گرفت که در جشنواره فجر جایزه گرفت. آقای علیرضا شجاع نوری که یکی از داوران جشنواره آن سال بودند من را به دفترشان دعوت کردند و پیشنهاد ساخت یک فیلم بلند را دادند. من هم فیلمنامه «اشکان، انگشتر و…» را نوشتن که البته هیچوقت با ایشان کار نکردم.

طرح اصلی را آقای شجاع نوری دادند یا اینکه ایده اولیه فیلم برای خودتان بود؟

آقای شجاع نوری گفتند یک فیلم بسازیم با موضوع سرقت که قهرمانانش آدم های نابینا باشند، دو یا چند نابینا که تصمیم می گیرند یک سرقت انجام بدهند و به یک جواهرفروشی دستبرد بزنند. البته مدل پیشنهادی آقای شجاع نوری ژانر سرقت کلاسیک بود. یعنی سارقانی که متر می زنند و دقیق برنامه ریزی انجام می دهند اما من فکر کردم چطور ممکن است این داستان را به فضای ذهنی خودم شبیه تر بکنم. به همین دلیل با یک فاصله طولانی نسبت به سفارش آقای شجاع نوری فیلمنامه را آماده کردم. حدود هفت ماه بعد فیلمنامه «اشکان، انگشتر و…» را به آقای شجاع نوری دادم که ایشان گفتند، این فیلمنامه با آن چیزی که در ذهنشان بوده، خیلی فرق می کند، اما فیلمنامه خوبی است و دوست داشتند که با هم کار کنیم اما سال ها گذشت و این اتفاق رخ نداد.

یعنی در آن مقطع دیگر آقای شجاع نوری نتوانستند این فیلم را تهیه کنند؟

- آقای شجاع نوری در آن زمان فیلم «یک بوس کوچولو» به کارگردانی آقای فرمان آرا را تهیه کردند و بعد کمی از تهیه کنندگی فاصله گرفتند و عملا اینطور شد که نتوانستیم با هم همکاری کنیم.

حالا هشت سال از آن زمان گذشته فکر می کنید، چه کسی یا کسانی مقصر بودند تا این فیلم تا به امروز به اکران درنیاید و برای نمایش عمومی آنقدر دچار مشکل شود؟ چقدر تهیه کننده، مدیریت ارشاد و یا خود فیلم باعثشد که اکران آن هشت سال به تعویق بیفتد؟

- من فکر می کنم مجموعه عوامل دست به دست هم داد. نکته اول این بود که زمانی که «اشکان، انگشتر و…» را کار کردیم، مدیریت سینمایی کشور تغییر پیدا کرد و تیم دیگری سر کار آمد که همانی نبود که مجوز کارگردانی به من داده بودند.

نکته دوم این بود که تهیه کننده «اشکان، انگشتر و…» فیلم آقای تبریزی به نام «پاداش» را تهیه کردند که مجوز اکران نگرفت و درنتیجه این اتفاق برای تهیه کننده ضرر بزرگی به همراه داشت که دیگر نمی توانست کاری برای اکران «اشکان، انگشتر و…» انجام دهد.

نکته سوم هم اینکه مدیران نظارت و ارزشیابی سال های اخیر هرکدام یک نظر عجیب و غریبی راجع به فیلم داشتند. در دوره ای معتقد بودند که بخش هایی از فیلم باید حذف شود، در دوره ای می گفتند فیلم ساختار آمریکایی دارد و به درد پشتیبانی ما برای اکران نمی خورد. همه اینها را بگذارید در کنار اینکه فیلم ما به هرحال فیلم نامتعارفی برای آن روز سینمای ایران بود.

در آن سال ها سینماداران متفاوتی مانند کوروش و آزادی وجود نداشتند و سینمادارها مثل همین حالا به فیلم هایی که بازیگران مطرحی داشته باشند اهمیت می دادند و سینماها شکل سنتی داشت. درنتیجه وقتی شما می خواستید فیلم نامتعارفی را با بازیگرانی که شناخته شده نیستند، اکران کنید، به راحتی نمی توانستید این کار را انجام دهید. بنابراین می توانم بگویم مجموعه ای از عوامل بود که نمی گذاشت، فیلم اکران شود.

جالب است که توانستید تهیه کننده ای را که با کارگردانانی مثل ابراهیم حاتمی کیا و تبریزی کار کرده راضی کنید سراغ ساخت فیلمی تجربی و سیاه و سفید برود. چطور توانستید این کار را انجام بدهید؟

بودجه ای که ما برای ساخت فیلم درنظر گرفتیم در دوره خودش بسیار پول کمی بود. در سال ۸۶ حداقل پولی که برای تولید یک فیلم لازم بود بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون تومان بود. اگر این عدد را حالا بین ۸۰۰ تا یک میلیارد برای یک فیلم درنظر بیگریم در آن زمان با ۲۵۰ میلیون تومان می شد، فیلم ساخت. اما بودجه ای که ما برای تولید این فیلم در نظر گرفتیم در حد دستمزد بازیگران درجه یک سینمای ایرانی در آن زمان هم نبود و آنها آن موقع بیشتر از این مقدار دستمزد می گرفتند.

آقای کریمی از من پرسید با چقدر پول می توانی این فیلم را بسازی؟ من گفتم ۲۰ میلیون. آقای کریمی البته باور نکردند اما به من گفتند اگر واقعا می توانی با ۲۰ میلیون این فیلم را بسازی پس هر تجربه ای که می خواهی در آن انجام بده.

راستش به دلیل فیلم های کوتاهی که تا قبل از این فیلم کار کرده بودم و جوایزی که این فیلم ها گرفته بود، توانسته بودم اعتماد بعضی از تهیه کننده ها را بدست بیاورم اما مشکلی که وجود داشت اعتماد به من نبود اعتماد به داستان بود. یاد می آید وقتی فیلمنامه «اشکان، انگشتر و…» را به مرکز گسترس سینمای مستند که آن زمان فیلم اول تهیه می کرد دادم، ده ها نظری که از طرف آدم های مختلف مثل رضا میرکریمی و پیمان قاسم خانی پایین فیلمنامه نوشته شده بود، نشان از این داشت که همه آنها این فیلم را دوست داشتند اما مرکز فکر می کرد که همچنان ریسک بالایی وجود دارد که این فیلم را بسازد.

الان را نگاه نکنید که روایت های متقاطع در سینمای ایران زیاد شده آن زمان من فقط به پشتوانه فیلم «طوفان سنجاقک» توانستم این فیلم را بسازم. من در سال ۱۳۸۲ فیلمنامه «اشکان، انگشتر و…» را نوشتم یعنی ۱۲ سال پیش، سال ۱۳۸۵ موفق شدم آن را بسازم. یعنی از موقعی که نوشتم تا زمان فیلمبرداری سه سال طول کشید. بعد سال ۸۶ فیلم را به جشنواره فجر دادم و سال ۹۴ فیلم نمایش داده شد. یعنی از روزی که این فیلمنامه را نوشتم، ۱۲ سال گذشت.

به هر حال جامعه سینمای ایران جامه ریسک پذیری نیست. یک فیلم از زمانی که ایده اش تولید می شود ۱۲ سال می گذرد تا به اکران برسد. یکی از عواملی که باعثشد این فیلم تولید شود، هزینه تولید کم آن بود. البته در کارنامه مهدی کریمی به عنوان تهیه کننده فیلم هایی مثل «رنگ خدا» و «آژانس شیشه ای» وجود دارد اما فیلم هایی مثل «هفت پرده» فرزاد موتمن و «تک درخت ها» ی سعید ابراهیمی فر هم تهیه کرده، می خواهم بگویم تمایل به سینمای خاص و تجربی در او وجود داشت.

با شیوه ای که شما در سینما کار می کنید، معلوم نیست به چه ژانری علاقه دارید. تماشاگر در برخورد با فیلم های شما بلاتکلیف است. دوست دارید فیلم تجربی بسازید، از آن طرف سینمای کلاسیک تدریس می کنید. در ابتدای کار در سینمای حرفه ای «اشکان، انگشتر و…» را می سازید و بعد به سراغ «ماهی و گربه» می روید. چه روند و مسیری را برای فیلمسازی درنظر گرفته اید و علاقه شما به کدام ژانر بیشتر است؟ اگر بخواهید یک ژانر را انتخاب کنید کدامیک را ترجیح می دهید؟

- راستش را بخواهید من تفاوت زیادی میان «ماهی و گربه» و «اشکان، انگشتر و…» احساس نمی کنم. به نظرم شباهت هایش بیشتر است تا تفاوت هایش. مثلا در هر دو فیلم یک جور علاقمندی نسبت به سینمای امریکا وجود دارد. در عین حال در هر دو نگاه به سینمای اروپا هم وجود دارد. هر دو از خرده روایت های زیادی تشکیل شده و در هر دو تمایل به سمت بازیگران تئاتر وجود دارد.

در شکل فیلمبرداری استفاده از نورهای طبیعی دیده می شود. نوع دیالوگ نویسی این دو فیلم شباهت هایی به هم دارد اما اگر درباره علایق امروزم از من بپرسید، فکر می کنم سلیقه و نگاهم به فیلمی مثل «ماهی و گربه» نزدیکتر است. یکی از دلایلی که این حسی که می گویید در مخاطب بوجود می آید، این است که سینمای ایران خیلی به سینماگران اجازه رفتار درست نسبت به محیط اطرافشان نمی دهد.

منظورم این است که فیلمی در دوره ای ساخته می شود و سال ها بعد به اکران در می آید. الان وقتی خودم درباره «اشکان، انگشتر و…» می خواهم صحبت کنم، واقعا باید فکر کنم که در آن زمان چطور کار می کردیم. به خاطر اینکه در زمان خودش راجع به فیلم حرف نزدم.، شاید همین اتفاق باعثشود که مسیر بعضی از فیلمسازان عوض شود و کارهای دیگری انجام دهند. این سردرگمی که مخاطب در مواجهه با من دارد نه به دلیل فیلم های من بلکه به دلیل زمانی است که فیلم ها به نمایش درآمده است.

الان «ماهی و گربه» و «اشکان، انگشتر و…» پشت سر هم به نمایش درآمده، در حالیکه ساخت این دو ۱۰ سال با هم فاصله دارد و در این ۱۰ سال مثلا دوستان دیگر من مثل بهرام توکلی و عبدالرضا کاهانی چند تا فیلم ساخته بودند. در این ده سال دوستان من روند منسجم و مسیر مشخصی داشتند. اما اگر فیلم آخر و اول توکلی با فیلم «آنجا» ی کاهانی و فیلم آخرش را با هم مقایسه کنید، شاید به همین سوال برسید با این تفاوت که من در این فاصله فیلم نساختم.

- فکر می کنم که فیلمساز باید فیلم بسازد. آره پشیمانم برای اینکه فکر می کنم وقتی زیادی را هدر دادم. اما واقعیتش این است که دوره ای ۸ ساله در زندگی من اتفاق افتاده که شرایط سیاسی کشورم به هیچ وجه منطبق بر آنچه من فکر می کردم نبود. ۴ سال از این دوره، همین که زندگی روزمره خودمان را داشتیم، خیلی هنر می کردیم چه برسد به اینکه بخواهیم دست به خلاقیت و تولید اثر هنری هم بزنیم. می خواهم بگویم، اینها هم مقداری موثر بود اما اگر به آن زمان برگردم، فکر می کنم باید فاصله فیلمسازی ام را کمتر کنم، مهم نیست که شرایط سیاسی مملکت چطور باشد، مهم این است که کار خودم را به طور حرفه ای انجام بدهم و فاصله فیلمسازی ام را کم کنم.

ایده اصلی فیلم سرقت دو نابینا بود؟

- ایده اصلی فیلم سرقت دو نابینا از یک جواهرفروشی بود. اما آن موقع چون خیلی تحت تاثیر سینمای دهه ۹۰ آمریکا از جمله فیلم های «پالپ فیکشن» و تارانتینو بودم فکر کردم که چطور می توان یک پالپ فیکشن وطنی بسازم. یعنی یک خط اولیه را تبدیل به فیلمی کردم که بشود آن را در یک ساختار تودرتو و روایت را شاید سینمای ایران تا به آن روز خیلی تجربه اش نکرده بود.

اما این ایده خیلی بسط و گسترش پیدا کرده است. شاید این تفسیر فرامتنی باشد اما من وقتی آن جوان مجسمه ساز را می بینم ناخودآگاه یاد جوانان هم نسل شما می افتم که شاید ایده های خیلی بزرگی داشتند اما به سرانجام نرسید. یا دختر قصه که با نامزدش قصد اخاذی از پدر پسر را دارند یا حتی پسری که مدام خودکشی می کند، همه نماینده همان نسلی هستند که شما هم جزو همان ها بودید.

به نظر من ممکن است که در فیلم های تان ساختار و فرم حرف اول را بزند و حتی سایه اش روی فیلم سنگینی کند اما برخلاف آنچه سعی می کنید نشان ندهید. داستان و مضمون قصه را از بطن جامعه و مشکلات و معضلات آن بیرون می کشید و مدام گوشزد می کنید که پشت آن فرم برجسته، یک قصه با نگاه بعضا عمیق به اجتماع و جامعه وجود دارد.

- این چیزی که می گویید همیشه برای خودم هم خیلی مهم بوده. شاید در «ماهی و گربه» نشانه های مستقیم تری از اینکه داستان راجع به محیط اطراف ماست، می بینیم اما «اشکان، انگشتر و…» انگار فضایی مستقل و دورتر از اجتماع دارد. در حالیکه واقعا اینطور نیست. زمانی که من این فیلم را می ساختم به عنوان یک فیلمساز می دیدم که جوان ها به واسطه آمدن دی وی دی با سینمای آمریکا خیلی ارتباط دارند و دوست دارند مثل آنها فیلم بسازند.

به خاطر همین فکر می کنم «اشکان، انگشتر و…» و فیلم هایی که در آن زمان ساخته شدند، فیلم های یک نسل از جامعه هستند. ناف محمد شیروانی، ۲۱ اینچ ابوالفضل صفاری، آبادان مانی حقیقی که در برهه ای از زمان ساخته شده، نشان می دهد که نسلی وارد سینما شده که می خواهد جور دیگری فکر کند و فیلم بسازد، نه شبیه جریان سنتی سینمای ایران. از این نظر می توان به آنها جریان فیلمسازی یک نسل گفت. علاوه بر این همانطور که اشاره کردید فیلم شبیه محیط و شرایط اطراف ماست. در آن دوره خیلی ها دوست داشتند که از کشور بروند و مسئله مهاجرت مثل الان مسئله مهمی بود.

آن زمان من فکر می کردم که باید ماند و باید اینجا کار کرد، اگر ما ماندیم دلیلی دارد. این مسئله را می خواستم در قالب یک فیلم مطرح کنم. ممکن است خیلی از فیلمسازان فیلم هایی ساخته باشند که خیلی رک و صریح درباره این مسائل حرف بزنند اما آن زمان فکر کردم که می خواهم این فیلم را جوری بسازم که زبان همان آدم هایی باشد که می خواهم راجع بهشان حرف بزنم. «اشکان، انگشتر و…» این جوری بوجود آمده و به نظر من کاملا فیلم همان آدم ها است. آدم هایی که فکر می کردم باید بمانند و نروند.