محمدرضا کاظمی، محمدرضا جعفری: روزهای پایانی اردیبهشت و روزهای ابتدایی خرداد، روزهای گروه پالت بود؛ گروهی که با آلبوم «شهر من بخند» برای بار دوم به بازار موسیقی آمدند و این بار خیلی هم سروصدا کردند. مراسم رونمایی در عمارت مسعودیه و سه شب کنسرت در تالار وحدت(+ یک کنسرت دانشجویی ضمیمه!) از جمله برنامه هایی بود که بروبچه های سرحال گروه پالت برای آلبوم دومشان برگزار کردند.

البته بعضی از کسانی که به عشق شنیدن «آقای بنفش» ثانی این آلبوم را گرفتند، مقداری توی ذوق شان خورد. چون حال و هوای این آلبوم با آقای بنفش مقداری متفاوت است و آن سرخوشی و هیجانی که در آن بود، کمتر در این آلبوم وجود دارد. بچه های پالت دیگر بزرگ شده اند و از روزهای سرخوشانه شان فاصله گرفته اند. همین امر هم باعثشده شهر من بخند مفهومی تراز آقای بنفش باشد. خلاصه به بهانه انتشار آلبوم جدید و کنسرت های پی در پی به خانه پالتی ها رفتیم و با آنها گفت و گوی مفصلی داشتیم. البته امین طاهری و سردار سرمست هم که دو سه سالی می شود با پالتی ها بر خورده اند در آن روز نبودند و ما با تیم اصلی در مورد زندگی نامه گروه و حال و هوای این روزهایشان گپ زدیم.

پالت از کجا استارت خورد؟

روزبه: از دی ماه سال ۸۸. آن روزها من و امید خیلی به محک سر می زدیم و به مناسبت های مختلف اجراهایی انجام می دادیم. با کاوه و داریوش هم در دانشگاه هنر هم دوره بودیم و مهیار را از پروژه های دیگری می شناختیم. دی ماه ۸۸ امید به من زنگ زد و گفت بیا برای این پروژه محک یه گروه حسابی جمع کنیم. خودش حسام را آورد. من هم به کاوه و مهیار زنگ زدم. پنج روز تمرین کردیم و پنج آهنگ ساختیم. اجرای محک خیلی بهمان حال خوبی داد. بعد هم به فکر منسجم ترکردن گروه افتادیم و تقریبا از سال ۸۹ کارهای دیگرمان را کنسل کردیم و خیلی جدی به پالت بودن پرداختیم. الان هم همه ما شغل مان پالت است.

اصلا خود پالت یعنی چی؟

مهیار: پالت همین صفحه ای است که رنگ های نقاشی را رویش می گذارند هرکدام از ما یک مدلی بودیم. یکی سنتی دوست داشت، یک جز کار می کرد و دیگری کلاسیک. هرکدام یک شکل بودیم و وقتی کنار هم جمع شدیم، نهایتا دیدم یک رنگ جدیدی از ترکیب همه اینها به وجود می آید. به این نتیجه رسیدیم اسم این گروه را پالت بگذاریم. عین رنگ های مختلفی که چیده می شوند و وقتی با هم ترکیب بشوند، رنگ جدیدی به وجود می آید. درواقع پالت بستری است که می شود مدام رنگ های مختلفی روی آن ساخت.

حالا سبک هنری پالت دقیقا چیست؟

امید: این همیشه مورد بحثاست. من به شخصه خودم نمی فهمم که چرا ما دنبال سبک می گردیم؟ چرا در این دوره و زمانه باید به نقاشی که نمایشگاه می گذارد، بگوییم سبک کاری است چیست؟ یا کارگردانی که فیلم می سازد به همین شکل.

چرا نباید بپرسیم؟

امید: چون معتقدم دوره ایسم ها و مکاتب گذشته است. این شیوه نگاه مربوط به قبل از ۱۹۵۰ میلادی است. از این زمان به بعد دیگر اسم های جدید برای سبک را کمتر می شنویم؛ مثلا الان می شود گفت سبک کاری نقاشی هایی مثل بنکسی چیست؟ این آرتیست ها دیگر سبکی ندارند و حتی به مدیوم هم پایبند نیستند. اگر در ویکی پدیای آرتیست های مختلف نگاه کنید، دیگر یک سبک نمی بینید. برای خواننده های بزرگ هم نوشته شده است: «جز، پاپ، راک و…» به خاطر اینکه آدم ها این طوری زندگی می کنند و مرزها برایشان از بنی رفته است. نه تنها مرز بین سبک ها، بلکه مرز بین هنرها از بین رفته است؛ مثلا یک نقاش نمایشگاه نقاشی ای می گذارد که معتقد است این اثر موسیقی اش است. این مرزها دیگر خیلی باریک شده اند.

خب این طور هم که نمی شود. برای نقد یک اثر به سبک کاری و معیارهای زیبایی شناسی آن اثر رجوع می کنید. با این تفسیر، چطور می شود یک اثر هنری را نقد کرد؟

امید: ما تولیدکننده اثر هنری هستیم. منتقد باید با نظریه های فلسفی و معیارهای زیبایی شناسانه ای که سراغ دارد، کار ما را بسنجد و نقد کند. آن وقت شاید برای کار ما اسم بگذارد و آن را در یکی از غالب های رایج بگنجاند.

مثلا موسیقی سنتی ما چهارچوبی دارد که طبق آن می شود کار را رتبه بندی کرد. کسی که بخواهد کار را نقد کند، براساس چه متر و معیاری باید اثرتان را نقد کند؟

روزبه: برند ما پالت است و اسم دیگری روی سبک مان نمی گذاریم. دو تا آلبوم داریم و معلوم است چی هستیم. اما اگر می خواهید یک برچسب ثانویه ای بگذارید که یک بحثدیگر است. وگرنه ما هویتمان را کاملا نشان داده ایم. ما هنوز هم داریم کشف و شهود می کنیم. با گذشت زمان سلیقه های مان هم عوض می شود. پس قاعدتا آلبوم بعدیمان هم عوض می شود.

اگر بخواهیم موسیقی شما را دسته بندی کنیم، شما در غالب موسیقی تلفیقی دسته بندی می شوید…

کاوه: من می گویم همین موسیقی سنتی ای هم که گفتید، هیچ متر و معیار دقیقی برایش وجود ندارد. موسیقی سنتی بنا به تعریف چیست؟ کجا نوشته شده است؟ بر چه اساسی می شود گفت… اگر موسیقی سنتی از این چهارچوب تخطی کرد، می شود موسیقی پاپ ما. کمبود نظریه پرداز موسیقی داریم.

مهیار: هیچ نظریه زیبایی شناسانه ای در این مورد وجود ندارد. موسیقی سنتی ما چه المان هایی دارد؟ مثلا «چرا رفتی؟» همایون شجریان سنتی است یا پاپ؟ آوای مهر حسین علیزاده چطور؟

داریوش: شما معتقدید باید مثل یک فرمول ریاضی چهارچوب مشخصی برای نقد درنظر گرفت. من که اصلا نقد این مدلی نمی بینم. منتقدینی هم که در این سطح هستند، خانه نشین شده اند.

واقعیت این است که ما سال هاست این خلا را احساس می کنیم. چنین آدم ها در تداوم هم نبوده اند؛ مثل در موسیقی تلفیقی تجربه ای را گروه «مهر پویا» دارد. بعدها گروه «آویژه» فرهاد و دیگران کارهایی را به صورت مجزا انجام می دهند و اگر زنجیره این چند سال سبک تلفیقی را تشکیل بدهیم، می بینیم که همه از هم متنفرند؛ مثلا ما پالتیم و ابراز ارادت می کنیم نسبت به گذشته هایمان.

امید: در صورتی که من معتقدم باید کار هم نسلان مان را بزنیم؛ یعنی چرا نباید یک کار از آویژه کاور کنیم؟ چون آن جریان باید ادامه پیدا کند و زنجیره به زنجیره به جلو حرکت کند و ماندگار شود، اما این طور نیست و موزیسین ها خودشان یکدیگر را نابود می کنند.

روزبه: در زمانه ای هستیم که خیلی گروه های شبیه به ما هستند و با هم خیلی خوبیم، کار می کنیم و سفر می رویم. قبل تر آدم هایی که در این سبک بودند، کاملا گسسته بودند و حالا می شود گفت که این یک جریانی است که مثلا X نام دارد.


کاوه صالحی

الان دوباره یکی دو آلبوم تلفیقی منتشر شده است و این موج تلفیقی راه افتاده و مخاطب خودش را هم پیدا کرده است. اما انگار این موج کلاس دارد که بگویی من موسیقی تلفیقی گوش می دهم.

امید: نه فکر نمی کنم این طور باشد. من اصولا این قدر به جریان های اجتماعی مشکوک نیست. یک چیزهایی دست به دست هم می دهند که یک اتفاقی می افتد. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که در حال گذار است و چیزی که اسمش را گذاشته ایم «تلفیقی» در زندگی مان نقش مهمی بازی می کند. در لباس پوشیدن، غذاخوردن و کلاسیک زندگی مان این حس تلفیق موج می زند.

این موج فقط در ایران این قدر پررنگ شده است؟

کاوه: نه، همه جای دنیا این اتفاق می افتد و در هیچ جا این قدر چیز عجیبی نیست.

امید: شما موسیقی ترکیه، لبنان، مصر و… را ببینید. این اتفاق خیلی زودتر برایشان افتاده است. این قدر برای ما عجیب است که کلارینت به سبک و سیاق شرقی می زنیم. در حالی که این کار خیلی زودتر انجام شده است. حتی خود استاد بنان این کار را می کردند.

مهیار: بله، به آن می گفتند قره نی زنی.

روزبه: الان چندین سال است که یک نوع موسیقی به اسم پاپ به گوش آدم ها می رسد. خب وقتی هر روز قورمه سبزی بخوری اذیت می شوی و ترجیح می دهی غذاهای جدید را هم تجربه کنی.

فکر نمی کنید ممکن است این هیجان زدگی باعثشود همین دلزدگی برای موسیقی تلفیقی هم رخ بدهد؟

روزبه: صددرصد. این اتفاق برای خیلی از سبک های موسیقی افتاده است، برای موسیقی تلفیقی هم می افتد.

داریوش: یک نکته بگویم، تلفیقی به معنای فیوژن است. موسیقی فیوژن اصلا چیزی نیست که برای ما اتفاق می افتد. در این سبک المان هایی وجود دارند که اصلا به آنها توجه نمی کنیم. برای همین است که بچه ها با اسم تلفیقی مشکل دارند. دلیل نمی شود چون این سازها در کنار هم قرار گرفته اند، اسمش را تلفیقی بگذاریم. خب برویم مطالعه کنیم که فیوژن چیست. اینکه اجازه بدهیم بگویند تلفیقی از آن اشتباه هایی است که برای همیشه می ماند و بعدها می گویند واقعا هیچ کس نبوده این کار را نقد کند؟

با این تفاسیر اگر بخواهیم سبک های مختلف پالت را دسته بندی کنیم به چه سبک هایی می رسیم؟

داریوش: چیزی که مطمئن هستم این است که از پاپ، جز، فیوژن و راک استفاده کرده ایم.

روزبه: ساده ترین چیزی که می توانیم بگوییم این است که یک نوع آلترناتیو پاپ هستیم، مثلا وقتی می خواهیم یک قطعه جز بنویسم، می دانم با چی طرف هستم. ما می گوییم می خواهیم پالت تولید کنیم؛ مثلا می گوییم این خیلی باحال است. بیاییم پالتی اش کنیم.


امید نعمتی

خب این فرایند پالتی شدن چطوری است؟

روزبه: هیچی ما پنج نفر سرش می ریزیم.، پالتی می شود.(می خندد)

یک اثر پالت از صفر تا صد چه مراحلی را طی می کند؟

داریوش: یک ایده است، معمولا یک بیت شعر است یا یک ملودی چند ثانیه ای یا صدایی که از آکوردهاست که براساس آن شروع می کنیم به چنین موسیقی، یک کار کاملا کارگاهی است.

کاوه: البته تصور نشود که همین طور دورهمی کار می کنیم و هرکس یک چیزی ر کارها چک می شوند و هر پنج نفر تایید می کنند که این کار قشنگ است یا نه. من فکر می کنم اگر هرکدام از این اعضا نبودند، همه چیز عوض می شود و شما هم این دردسرها را نداشتید که با ما مصاحبه کنید.(خنده جمع)

پالتی ها از اول می دانستند که می خواهند به کجا برسند؟

داریوش: نه همه اش تجربه بوده. من حتی دیرتر از همه عضو گروه شدم. به این خاطر که با خودم گفتم اه باز یک گروه دیگر راه افتاده.

روزبه: حدفاصل سال های ۸۴ تا ۸۷ ما عضو چند گروه بودیم. گروه های قبل از اینکه موسیقی داشته باشند، اسم داشتند. می گفتند ما گروه فلان هستیم. خب موسیقی تان چیست؟ نمی دانیم، حالا بزنیم، یک چیزی می شود.

داریوش: همه شان یک نگاهی بهت می کردند که یعنی «تو بیا حالا بهت می گم. یه چیزی فهمیدم.» اما این یک چیزی فهمیدن کافی نبود. اما در مورد پالت اینطور نبود. من دیرتر به گروه اضافه شدم و وقتی فضا را دیدم، گفتم بچه ها این همان چیزی است که دنبالش می گشتم.

این «آن» ی که کشفش کردید، چه بود که حس کردید همان چیزی است که دنبال آن بودید؟

داریوش: پالت شدن بود. ما با سایر دوستانی که موسیقی کار می کردیم هم دنبالش بودیم، ولی هیچ وقت تا قبل از اینجا نمی شد.


داریوش آذر

خب چرا این «آن» با گروه های دیگر شکل نگرفت، ولی با پالت اتفاق افتاد؟

امید: واقعیت این است که برای من خیلی عجیب است. راستش نفهمیدم چی شد من به جز پالت دو گروه دیگر از اول تولید کردم. بعد با دنگ شو هم کار کردم؛ یعنی از خیلی قبل ترها در این جریان فعالیت می کردم، ولی واقعیت این است که اتفاقی در نحوه چینش اعضا در پالت افتاد که نفهمیدیم چطور شد. پالت روزهای خیلی سختی را گذرانده، ولی این آدم ها کنار هم ماندند و پالت ادامه پیدا کرد. به نظرم این مهم ترین اتفاق برای گروه است. اخلاق های متضاد ما خیلی خوب ضعف های همدیگر را پوشش می دهد. بعضی روزها می رفتیم استودیو آهنگ ها را ضبط می کردیم و هیچ امیدی به آینده نبود که اتفاق خاصی برایمان بیفتد، اما همه می گفتیم این را باید ادامه بدهیم.

قبل از پالت کار آنچنانی ای نکرده بودیم که سرمایه ای داشته باشیم و در عین حال مجبور بودیم به مدت دو سال هیچ کاری جز پالت نداشته باشیم. من و داریوش در دنگ شو بودیم و یکسری سفلر بدون درآمد داشتیم، مهیار ترجمه می کرد و یکسری از بچه ها سرباز بودند. در این وضعیت بد مالی به پست هم خورده بودیم و می خواستیم پالت را پیش ببریم. روزبه ماشینش را فروخت. سعی می کردیم کمتر بیرون برویم و همه جوره خرجمان را کم کنیم.

روزبه: کاوه سرباز بود و باید زمان ضبطش را با خدمت اش هماهنگ می کردیم. خیلی بازه ها با تلفن کارتی از پادگان زنگ می زد که میکس کار خوب شد؟ ایول من بروم سر پستم.(خنده جمع)

امید: مثلا «نرو بمان» را آن زمان خیلی ناقص ساخته بویم. من کلارینت اش را می زدم. مهیار ویولنسل می زد. اینکه آن لحظه پای کار ایستادیم باعثشده الان یک ذره خیالمان راحت باشد.

کاوه: من که اصلا مخالف «نرو بمان» بودم. به قول معروف، همیشه نقش گالوم در کارتون گالیور را داشتم و می گفتم «من می دونستم».

پس این تیم بودن خیلی به شما کمک کرد.

روزبه: درواقع یاد گرفتیم که به هم اطمینان کنیم.

مهیار: پالت شبیه به یک ازدواج است و تمام جزئیات با مشارکت گروه شکل گرفت.

کاوه: این شش سالی که با پالت بودم برای من مثل یک کلاس درس بود. کار موسیقی یک طرف، ما صبرکردن و بخشش را یاد گرفتیم. یادگرفتیم به موقع از حق مان بگذریم. به موقع حق مان را بگیریم. پالت درست مثل یک جامعه کوچک و خانواده دوم مان بود.

در مورد شهر من بخند هم صحبت کنیم. ساخت آلبوم چقدر طول کشید؟

روزبه: از وقتی کار را استارت زدیم و رکورد را شروع کردیم، یک سال و هفت، هشت ما زمان برد.

مدت ضبط طولانی نشد؟

ما سه، چهار ماه اصلا کار را رها کردیم. یک جایی از کار رسیده بودیم که چیز جدیدی برای هم نداشتیم. چندوقتی همه چیز را تعطیل کردیم و هرکس رفت سر زندگی خودش، مسافرت رفتیم، فیلم دیدیم و موزیک گوش دادیم. وقتی که برگشتیم، اتفاقات خوبی افتاد، این استراحت جواب داد و کار سرعت گرفت.

همه ترک های آلبوم از ابتدا مشخص بود؟

روزبه: نه. مثلا ما قطعاتی داشتیم که چند ماه بعد از آقای بنفش ساخته بودیم و آنها را خیلی دوست داشتیم و می خواستیم که در آلبوم بعدی باشند، مثل قطعه ماهی و گربه. از طرف دیگر خودمان همیشه دوست داریم تجربه جدید داشته باشیم و از همه سبک هایی که می شناسیم، استفاده کنیم. البته یک جاهایی چهارچوب هایی را رعایت کردیم تا با چیزی که از کلیت خودمان می خواهیم، خیلی فرق نداشته باشد؛ مثلا یک جاهایی در آلبوم که ریتم قطعه ای تند بود، سعی کردیم باز آلبوم را سنگین تر کنیم. ولمان کنند از این هم سنگین تر کار می کنیم.


مهیار طهماسبی(سمت چپ)

تا کجا با همین فرمان می روید؟

روزبه: مادامی که برای هم تازه ایم. ما همیشه دنبال مزه های جدید در موسیقی می گردیم و ایده، حرف و فکر جدید داریم. ممکن است که چند وقت دیگر موسیقی ترنس تولید کنیم. یا مثلا کاوه خیلی جدی به موسیقی جز فرانسوی می پردازد و این مسائل مسلما تاثیر می گذارد.

فکر می کنید در شهر من بخند بهتر بودید یا آقای بنفش؟

امید: من فکر می کنم پالت در آقای بنفش بود که حالا به بلوغ رسیده است. البته کامنت ها را که دیدیم، بعضی از مخاطبان ما شهر من بخند را دوست نداشتند. به این خاطر که آلبوم قبلی یک مقدار سرخوش تر و ریتمیک تر بود. آلبوم جدید از لحاظ موزیک غنی تر و در کل سنگین تر است.

فکر نمی کردید مخاطب تان از این کار استقبال نکند؟

روزبه: نه، البته شاید این اتفاق از نظر بیزینس اتفاق خوبی نباشد، چون همه دوست دارند مخاطب شان را نگه دارند، ولی ما هدفمان چیز دیگری است.

امید: واقعیت این است که این راهی است که ما به عنوان تهیه کنندگان اثر می رویم و با توجه به تجربیات و سلیقه ها و موسیقی هایی که گوش می دهیم، روند حرکت مان را تعیین می کنیم. مخاطب هم لطف دارد و ما را همراهی می کند، شاید هم جایی از کار را دوست نداشته باشد. ما نمی توانیم همه سلیقه ها را ساپورت کنیم.

خب حالا این تغییر حال و هوا، به چه دلیلی بود؟

امید: به خاطر اینکه ما خودمان هم عوض شدیم و اگر سبک آلبوم عوض نمی شد، چیز مشکوکی بود. بالاخره سفرهایی که داشتیم، سواد شخصی، برخورد با مخاطب و… باعثشده ما عوض شویم. یکسری هنرمندان هستند که نسبت به وقایعی که در اجتماع رخ می دهد، حتی مسائلی مثل انقلاب، جنگ و… بی تفاوت اند و همیشه یک تم ثابت را دنبال می کنند. درک این قضیه برای من مقداری ست است و آنها را نمی فهمم. به هر حال مگر می شود یکسری مسائل در آثار تاثیر نگذارند؟ بالطبع ما هم در این سال ها، یک تغییراتی کرده ایم.

یعنی حس و حال کلی تان به سمتی رفته که سنگین تر باشید؟

امید: بالاخره زمان آقای بنفش ما یک عده جوان ۲۶-۲۷ ساله بودیم، الان همه مان بالای ۳۰ سال هستیم.

بهیار: آقای بنفش مربوط به سال ۸۸ بود و شهر من بخند ۹۴. شش سال روی سن مان رفته و تجربیات مان هم متفاوت بوده.

سن این قدر تاثیر دارد؟ مثلا در آهنگ درس علوم، حس و حال و انرژی بالایی وجود دارد و مشخص است یکسری جوان شاد و سرخوش این اثر را خلق کرده اند.

خب ما دیگر آن آدم ها نیستیم، آن موقع هیجان زده بودیم. الان همان آهنگ را از کنسرت هایمان حذف کرده ایم، چون آن هیجان را نداریم، عاقل تر و متین تر شده ایم!

امید: البته من فکر نمی کنم انرژی این آلبوم کم باشد، حتی از آقای بنفش هم بیشتر است. شاید آن موقع کولی وار بودیم و برایمان مهم نبود که دوسال دیگر چه اتفاقی می افتد، ولی الان برایمان مهم است و زندگی شکل دیگری دارد. دیگر آن آدم کولی که هرلحظه می توانست سرخوش باشد، نیستیم و جدی تر هستیم، ولی قطعا آن انرژی لازم را داریم؛ مثلا آهنگ سال تا سال به نظرم انرژیک ترین آهنگی بوده که ما در پالت ساخته ایم.

داریوش: انرژی کارها با هم متفاوت است. ما هنوز هم آن نوع انرژی را نگه داشته ایم و در نصف آلبوم کارها پخته تر شده.

پختگی به کنار، حرف ما این است که نسبت به آلبوم قبل فضای شاد کمتر است.

امید: آخر اصلا دغدغه ما شاد و ریتمیک بودن آهنگ ها نبوده اند.

اگر مخاطب شما چنین دغدغه ای داشته باشد چی؟

امید: چرا باید مخاطب ما چنین چیزی بخواهد؟!

مهیار: این تیپ آهنگ ها را ما نمی توانیم بزنیم.

امید: من فکر می کنم شهر من بخند باید کشف شود، الان برای فهمیدن آن کمی زود است.

پس معتقدید آقای بنفش نیاز به کشف نداشت؟ حرفش مشخص بود؟

امید: در آلبوم آقای بنفش، ما یکسری هیجانات و جوانی و… داشتیم که با آنها، آلبوم را تولید کردیم؛ مثلا آهنگ یادگار دوست از نظر من آن قدر آهنگ عمیقی نیست، ولی با حال است! ولی در شهر من بخند خیلی به لایه لایه آهنگ ها فکر کرده ایم و شاید این قدر زود مفهوم آهنگ ها دریافت نشود. شهر من بخند مثل یک آدمی است که در مهمانی گوشه ای نشسته و هر چه با او بیشتر رفاقت کنی، تازه می فهمی که نه تنها آدم گوشه گیری نیست، بلکه مثلا چقدر باسواد است، طنز خوبی دارد و… شهر من بخند هیجان زده و برون گرا نیست، باید کشف شود. ما یکسری چیزها را قایم کرده ایم در لایه های زیرین آهنگ ها. این آلبوم برای ما خیلی زحمت داشت و دوست دارم مخاطب هم برای دریافتش زحمت بکشد.

در این آلبوم قطعه بدون خواننده هم بود، نگران نبودید این حرکت اصطلاحا نگیرد؟

مهیار: ما در هر آلبوم یکسری اصول داریم، مثلا معتقدیم که همیشه برای موسیقی نیاز نیست یک نفر حرف بزند و بعضی اوقات موزیک خودش حرف می زند. اینها را به عنوان یک قانون قرار داده ایم که باید آن را رعایت کنیم.

در قطعه اینجا شهر من نیست هم یک جاهایی به زبان آلمانی است، داستان آن قطعه چیست؟

داریوش: برای این قطعه با یک خواننده آلمانی به نام «گیزبر تروکینپهاوزن» همکاری کردیم. ما یکسری ملودی داشتیم که خودمان روی آنها کار می کردیم، برایش فرستادیم و او براساس آنها یک شعر آلمانی گفت و خواند. من هم یک شعر از شاملو پیدا کردم که روی ملودی خودمان گذاشتیم و در اجراهای زنده آن را می خواندم.

اجرای فارسی این قطعه در کنسرت ها و روز رونمایی آلبوم خیلی طرفدار پیدا کرد، حتی بیشتر از نسخه آلمانی.

روزبه: شاید این طور باشد، ولی ما فکر کردیم چون این ترک برای جنگ است، باید خواننده دیگری از یک کشور دیگر هم آن را بخواند تا وجهه بین المللی پیدا کند. اول کار فکر کردیم یک خواننده از خاورمیانه پیدا کنیم، ولی وقتی این موقعیت پیش آمد از آن استفاده کردیم. به هدفمان رسیده بودیم، شاید این مانیفست برای آلبوم مهمتر بود تا اینکه فکر کنیم خیلی ها با این آهنگ ارتباط بیشتری برقرار می کنند.

حالا نسخه فارسی آن را منتشر نمی کنید؟

داریوش: ما به این موضوع هم فکر کرده ایم، آن را یا به صورت تک آهنگ منتشر می کنیم یا یکی از قطعات آلبوم بعدی خواهدبود.

در مورد قیمت آلبوم هم صحبت کنیم. فکر نمی کنید ۱۵هزار تومان یک مقداری گران بود؟

روزبه: این انتقاد درستی به نظر می رسد. ولی اصلا حرف درستی نیست! برای اینکه موسیقی ما با وسواس بسیار ضبط شده، ۹۰۰ ساعت ضبط و میکس شده و این هزینه وحشتناکی دارد. ما یک بسته فرهنگی تهیه کردیم و براساس آن این قیمت را گذاشتیم. این بسته در فروشگاه های فرهنگی عرضه می شود نه سوپرمارکت ها. بحثاقتصادی است که باعثمی شود بگوییم این پکیج فرهنگی گران است. این آلبوم سود بسیار کمی داشت، ما از تهیه کننده مان ممنونیم، واقعا دیدمی که با چه وسواسی برای این آلبوم زحمت کشید؛ مثلا این کاغذی که برای جلد آلبوم استفاده شده، کاغذی است که برای پوستر از آن استفاده می کنند.

امید: واقعیت این است که ما برای ارائه آلبوم چند گزینه داشتیم، یکی اینکه از همین جلدهای مقوایی بزنیم، مثل آلبوم هایی که در سوپرمارکت ها می فروشند با قیمت سه، چهار هزار تومان. گزینه بعدی قاب های تلقی بود که زودتر آماده می شدند و دردسر کمتری داشتند و یک راه سوم که ما آن را انتخاب کردیم این بود که سفارش کاور آلبوم را به آرتیستی دادیم که خودش اسم و رسم دارد و در اصل یک بسته فرهنگی را به بازار فرستادیم. درواقع این آلبوم دو اثر هنری است، هم گرافیکی است، هم موسیقی.

امید: البته برنامه هایی هم داریم برای کسانی که به مراکز فرهنگی آلبوم خاص نمی روند یا نمی خواهند این قدر برای یک آلبوم موسیقی هزینه کنند. ما قصد داریم سی دی های تصویری هم برای این آلبوم تولید کنیم و به سوپرمارکت ها بدهیم.

آمار فروش آلبوم را هم دارید؟

امید: من خبری خواندم که در هفته اول انتشار پرفروش ترین آلبوم بوده، ولی اینکه بخواهم عدد بدهم، دقیقا نمی دانم چه تعداد فروخته ایم.

داریوش: من که بعد از دو سه هفته، اصلا سی دی نهایی را ندارم، چه برسد به اینکه آمار فروش را داشته باشم!(خنده جمع)