برترین ها - ایمان عبدلی: فیلم ایناریتو ملغمه ای از ژانر های گوناگون است: کمدی، تخیلی رئالیسم، البته با فیلمبرداری اعجاب برانگیز: حضور دوربین در جای جای فیلم حس می شود، می توان " دوربین فیلمبرداری " را به عنوان یکی از موثرترین کاراکتر های این فیلم باور کرد، نحوه ی حرکت در دالان های پشت صحنه ی تئاتر، نحوه ی چرخش دوربین درکافه ای که پانوق منتقدی به نام تابیتا است و همچنین حرکت نرم دوربین از پشت سر ریگان به مقابل او با تغییر وضعیت روحی روانی اش در سکانس خیابان خوابی ریگان، همچنین نوع قاب بندی در سکانس بالکن و جا به جای قاب مابین مایک و سم از جمله ظرایف فیلمبرداری است که به شایستگی موفق به کسب اسکار شده است.

درباره مرد پرنده ای مردی که اسکار را درو کرد

فیلم یک نکته ی جالب توجه دارد آن هم تلاش کارگردان برای قطع نکردن نماها و ادامه دار و پیوسته نشان دادن داستان است با این تکنیک دنیای فیلم کمی شبیه دنیای تئاتر شده و قطع ندارد یا کمتر نشان می دهد، دوربین با شخصیت ها حرکت می کند به دنبال آن ها میرود و با ورود شخصیت دیگری در قاب دوربین خط داستانی را عوض می کند، از جهاتی اتخاذ چنین شیوه ای در بعضی از سکانس ها تمرکز را از بیننده می گیرد، اما ریسک جالب توجه ایناریتو تا حدود زیادی جواب داده است.

اما داستان فیلم که در رابطه با ریگان(مایکل کیتون) است بازیگر ابر قهرمانی که حالا تصمیم گرفته با اجرای یک نمایش در برادوی شهرت گذشته اش را دوباره پیدا کند، فیلم در ساختار کمدی به مسئله ی شهرت و همچنین خلاقیت و رابطه ی هنرمند با تمام مسایلی از این دست میپردازد: ایناریتو در " مرد پرنده ای " داستانش را با بریده ای از داستان کوتاه ریموند کاور شروع می کند و در جای جای اثرش از کارور نام می برد حتی نام نمایشی که ریگان به آن می پردازد، نام یکی از معروف ترین داستان های کارور است(وقتی از عشق حرف می زنیم از چه حرف می زنیم) اماذکر نام کارور دنیایی شبیه آثاراو را خلق نمی کند.

درباره مرد پرنده ای مردی که اسکار را درو کرد

فیلم از نظر نگارنده بی شباهت به قوی سیاه و دنیای فیلمسازی اسپایک جونز نیست در اینجا هم به مسئله قدرت نا محدود انسان وهمچنین تقابل بین دنیای تئاتر و سینما می پردازد یکی بیشتر هنری و دیگری بیشتر تجاری، همچنین فیلم دغدغه های دیگری هم دارد در سکانسی که بین تابیتا و ریگان درگیری لفظی شکل می گیرد با نوع نگرش فیلمساز به منتقدین آشنا میشویم هر چند که گاها دیالوگ ها کمی متظاهرانه می شود، اما دیلوگ های پینگ پنگی مابین این دو جالب توجه است؛ در جایی ریگان خطاب به تابیتا می گوید:(مردی که نتونه هنرمند بشه منتقد میشه مثل مردی که نمیتونه بجنگه و بیسیم چی میشه) ریگان(کیتون) تصمیم دارد تئاتری را روی صحنه ببرد، تا در ابتدا خودش را به خود درونی اش اثبات کند(نگاه کنید به مجادلات او با صدای درونش که تا مرز ویرانگری پیش می رود) و در مرتبه ی دوم شهرت خوش را دوباره پیدا کند.

درباره مرد پرنده ای مردی که اسکار را درو کرد

فیلمنامه که به عنوان بهترین فیلمنامه ی غیر اقتباسی اسکار(نوشته الخاندرو ایناریتو، نیکلاس جیاکوپون، آلکساندر دیلناریس و آرماندو بو) معرفی شده است با کاشت شخصیت های متناسب با حال و هوای داستان، بیننده را مجاب می کند که همراه فیلمساز به دنیای بیم و امیدهای کاراکتراصلی داستان وارد شود، سم دختر ریگان و مایک بازیگر ستاره ای که عامل پرفروش شدن تئاترمی شود دو قطب مخالف و ناامید کننده ی داستان در مقابل تقلای ریگان هستند، این دو با قرار گیری در موقعیتی مخالف درگیری ذهنی ریگان را پیش روی مخاطب می گذارند، اما در قطب موافق تنها همسر سابق ریگان وجود دارد که نقش پیش برنده ی تمایلات شخص اول داستان است بقیه ی کاراکتر ها در حالت بینابینی قرار دارند.

درباره مرد پرنده ای مردی که اسکار را درو کرد

فیلم پر از " برداشت های طولانی " است و البته شخصیت کیتون و مرد پرنده ای را که گریزی به دنیای واقعیت و عدم درخشش کیتون بعد از بازی در این کاراکتر دارد را وام گرفته است، از ایده ها و تمهیدات قابل ذکر میتوان به نوری که در آسمان و در ابتدای فیلم در حال افول است اشاره داشت و بعدتر پس از درخشش ریگان در مقام بازیگر کارگردان تهیه کننده تئاتر و بازگشتش به سطح اول هنر همان نور را در حال حرکت صعودی میبینیم، همچنین شخصیت مایک نشان می دهد که بازیگر خوب و موفقی چون او لزوما آدم خوش ذات و مثبتی نیست، تاکید فیلم بر این مساله که شخصی چون مایک فقط در مقابل دوربین و در غالب بازی و بازیگری قادر به ابراز احساسات است از نکات قابل اعتنای داستان است اما نکته ای که در مورد این کاراکتر مورد سئوال است اینکه چرا به ناگهان حضور او قطع می شود و از جایی به بعد در داستان غایب می شود البته شاید بتوان با این توجیه که داستان بر روی زندگی ریگان مانور می دهد این انتقاد را رد کرد، کما اینکه در سکانس پایانی به جز اعضای خانواده و وکیل و دوست صمیمی ریگان شخص دیگری حضور ندارد.

فیلم نکات زیبا شناسانه ی هنری کم ندارد، اما شاید برای یک مخاطب عادی تماشای آن دلپذیر نباشد از سکانس های بکر فیلم می توان به سکانس خروج ریگان از کافه و پناه بردنش به الکل نام برد جایی که فردی مجنون وار مکبثشکسپیر را فریاد می زند و ریگان در دالانی از نورهای رنگی احاطه شده است، فضای وهم گونه ای که به رویا طعنه می زند و نشانگر سرگشتگی روح ریگان است و زیباتر اینکه در نمای بعدی با تاکید روی برج هایی که شهر را احاطه کرده اند و با دوربینی که به شکل سربالا بر بزرگی و ابهت برج ها تاکید دارد انسان را در دنیای مدرن کوچکتر ازهمیشه نشان می دهد.

درباره مرد پرنده ای مردی که اسکار را درو کرد

در مورد بازی ها هم بازی ادوارد نورتون در نقش مایک و مایکل کیتون در نقش ریگان بیشتر به چشم می آید نکته ی آخر اینکه شوخی فیلم در سکانس برانگیخته شدن مایک در رختخواب سن تئاتر به نوعی یک شوخی وودی آلنی محسوب میشود که مثل سکانس گیر کردن حوله و عریان شدن ریگان که میتوان برداشت استعاره ای از آن داشت(عریانی عنرمند در مقابل مخاطب) به خوبی در کار نشسته است، مرد پرنده ای در چند حوزه اسکاررا کسب کرده است(فیلمبرداری، فیلمنامه غیر اقتباسی، کارگردانی، بهترین فیلم) اشارات فراوان فیلم به داستان ها آدم هاو وقایع باعثمی شود مخاطب در هر سطحی با فیلم درگیر شود از کنایه به بلاک باستر(فیلم های پر زرق و برق هالیوودی) تا جاستین بیبر و بتمن…