به گزارش ملت ایران به نقل از کافه سینما: آل پاچینو ۷۳ ساله شد. بازیگری که علی رغم برخی انتخاب های سؤال برانگیزش در سال های اخیر، هنوز که هنوز است با هر متر و معیاری یکی از بزرگ ترین بازیگران تاریخ سینما به شمار می رود.
همین چند هفته قبل خبرش را خوانده بودید که در نظرسنجی سایت معتبر سینه ریوو، پاچینو موفق شد بعد از مارلون براندو عنوان دومین ستاره بزرگ مرد تاریخ سینما را به خود اختصاص دهد و این به خوبی گواه جایگاه بالای اوست. از جمله ویژگی های بارز پاچینو، این است که همچون دیگر غول هم نسلش(رابرت دنیرو)، او هم ابایی از تجربیات جدید ندارد. به طوری که در کارنامه او به آثار و نقش هایی بر می خوریم که انتخاب آن ها از سوی پاچینو یک ریسک به شمار می رفت.
ریسک هایی که گاهی جواب دادند و گاهی نه. در این یادداشت به مناسبت ۷۳ سالگی پاچینو نگاهی به نقش هایی می اندازیم که در نگاه اول برای ستاره ای چون پاچینو جالب و شاید عجیب به نظر می رسیدند. با ذکر این نکته که فقط آثار سینمایی او در این یادداشت در نظر گرفته شده اند.
وگرنه هر سه نقش آفرینی پاچینو در تلویزیون(در مجموعه «فرشتگان در آمریکا» و دو فیلم تلویزیونی «شما جک را نمی شناسید» و «فیل اسپکتور» که هر سه هم نقش آفرینی های شجاعانه و البته درخشانی هستند) می توانند در این مجموعه قرار بگیرند. در ادامه ی این پست و در کافه سینما به ملاقات این نقش ها و تصاویر برویم. شما هم لابد خاطراتی از آقای آل پاچینو دارید. برای تولدش بنویسید.

۱) سرپیکو(سیدنی لومت، ۱۹۷۳):
بعد از بازی در «پدرخوانده» به نظر می رسید تا پاچینو بهترین فرصت را به دست آورده تا از شهرت به وجود آمده نهایت استفاده را ببرد. اما انتخاب های بعدی او نشان دادند که نگاه او به سینما تا چه حد جدی است. بلافاصله بعد از حضور در نقش یک مافیایی بی رحم، پاچینو در «سرپیکو» نقشی کاملاً متضاد را بر عهده گرفت: نقش پلیسی که صداقت و اراده بیش از حدش کار دستش می دهند. پاچینو در بخش مهمی از «سرپیکو» با ریش و موی بلند ظاهر شد که چهره ای مسیح وار به او داده بود. ظاهری که کاملاً درتضاد با چهره صاف و تر و تمیز و اتوکشیده پاچینو در «پدرخوانده» بود.
بدین ترتیب پاچینو نشان داد که چه توانایی منحصر به فردی در ایفای نقش های گوناگون و متفاوت دارد. «سرپیکو» یکی از نقاط اوج بازیگری دهه هفتاد است که اولین گلدن گلوب را برای پاچینو به ارمغان آورد. اما در مراسم اسکار آن سال، در حالی که مارلون براندو(برای «آخرین تانگو در پاریس») جدی ترین رقیب پاچینو به نظر می رسید، پاچینو بازی را به جک لمون برای فیلم «ببر را نجات بده» واگذار کرد.
۲) گشت زنی(ویلیام فریدکین، ۱۹۸۰):
پس از ۵ نامزدی اسکار در دهه هفتاد، پاچینو در اولین پروژه دهه هشتادش حضور در فیلمی جنجالی به کارگردانی ویلیام فریدکین معروف، سازنده «ارتباط فرانسوی» و «جن گیر»، را قبول کرد. فیلمی که به داستان پلیسی می پرداخت که به دنبال رد پایی از یک قاتل با گرایشات همجنس خواهانه، وارد دار و دسته همجنس گراها می شود. فیلم از همان زمان تولید با اعتراض هایی رو به رو شد و در نهایت به یکی از فیلم های ضعیف عواملش تبدیل گشت. تا جایی که نامزد سه تمشک طلایی شد. هر چند بازی پاچینو آن قدر متقاعد کننده بود که او از خطر نامزدی تمشک طلایی در امان بماند.
۳) انقلاب(هیو هادسن، ۱۹۸۵):
دو سال بعد از بازی پاچینو در شاه نقشی همچون تونی مونتانا، او در فیلم «انقلاب» در نقشی ظاهر شد که عملاً شباهتی به هیچ کدام از نقش های قبلی او نداشت. پاچینو در این فیلم نقش تام داب را بازی می کند. یک آمریکایی کاملاً معمولی که به طور ناخواسته وارد ماجراهای انقلاب آمریکا می شود.
کافی است پاچینو را با موی بلند و لباس آدم های قرن ۱۸ تصور کنید! برای پاچینو که بیش از این عادت به تماشای او در نقش آدم هایی داشتیم که حسابی توی چشم بودند، بازی در نقشی که به واسطه یک عامل بیرونی فرصت قرار گرفتن در مرکز توجه را به دست می آورد، جالب به نظر می رسید. اما فیلم «انقلاب» به کارگردانی هیو هادسن(که ۴ سال پیش از این، فیلم تحسین شده «ارابه های آتش» را ساخته بود که توانسته بود ۴ جایزه اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم را دریافت کند) در عمل به شکستی فاجعه بار تبدیل شد که علاوه بر فروش ناامید کننده اش، ۴ نامزدی تمشک طلایی برای عواملش به ارمغان آورد. از جمله نامزدی جایزه بدترین بازیگر مرد را برای آل پاچینویی که این بار تلاشش برای ایفای یک نقش متفاوت به شکست انجامیده بو.

۴) دیک تریسی(وارن بیتی، ۱۹۹۰):
در این فیلم که بر اساس یک کمیک معروف ساخته شده، آل پاچینو نقش بیگ بوی، رئیس تبهکاران را با گریمی سنگین و اداهایی عجیب بازی می کند. به طوری که کمتر کسی می تواند در نگاه اول حدس بزند که بازیگر این نقش، همان کسی است که در همان سال نقش یک مافیایی پا به سن گذاشته و کم و بیش پشیمان را با وقاری مثال زدنی در «پدرخوانده ۳» ایفا کرده است. به نظر می رسید فیلم ساخته شده بود تا در درجه اول وارن بیتی(که نقش اصلی فیلم را خودش بر عهده گرفته بود) در مرکز توجهات قرار دهد. اما در نهایت این آل پاچینو بود که با حضور درخشانش چشم ها را خیره کرد. «دیک تریسی» یکی از فیلم های موفق پاچینو است. فیلمی که بیش از ۱۰۰ میلیون دلار در سینماهای آمریکا فروخت و ششمین نامزدی اسکار را برای پاچینو به ارمغان آورد.
۵) وکیل مدافع شیطان(تیلر هکفورد، ۱۹۹۷):
چگونه می توان در خبیثترین نقش ممکن ظاهر شد و باز هم توجه و علاقه تماشاگر را جلب کرد؟ برای پاسخ به این سؤال حتماً بازی پاچینو در «وکیل مدافع شیطان» را ببینید. پاچینو این بار در نقش خود شیطان ظاهر شده، اما باز هم می تواند به اعماق قلب تماشاگر نفوذ کند. در فیلمی که از نظر هنری فیلم درجه یکی نیست، پاچینو تلفیقی است از خباثت، شیطنت، اعتماد به نفس و مهارت؛ و پاچینو با توانایی مثال زدنی اش موفق به خلق تمام این ابعاد گوناگون می شود و در حضور بازیگرانی چون کیانو ریوز و چارلیز ترون، به تمامی فیلم را از آن خود می کند.
۶) جک و جیل(دنیس دوگان، ۲۰۱۱):
«جک و جیل» متعلق به دورانی از کارنامه کاری پاچینو است که به نظر می رسد او به اندازه سابق انتخاب هایش را جدی نمی گیرد. فیلمی که سرانجام تمشک طلایی را برای پاچینو به ارمغان آورد، از این نظر فیلم مهمی در کارنامه سال های اخیر پاچینو به شمار می آید که تکلیف همه را با او روشن می کند. پاچینو سرخوشانه در این فیلم برای خودش این طرف و آن طرف می رود و در چندین سکانس به شکل آشکاری اسطوره خودش را هجو می کند. در سکانسی گویا از فیلم، آدام سندلر در نقش جیل مجسمه اسکار پاچینو را می شکند و در جایی دیگر، پاچینو بازی کلامی بانمکی را با یکی از دیالوگ های ماندگارش در «پدرخوانده ۲» انجام می دهد.
نتیجه فیلمی است که در دقایقی که پاچینو در آن حضور ندارد، حتی قابل تحمل هم نیست و با حضور او، می توان حسابی به فیلم خندید. بعد از تماشای این فیلم، ماجرا را می فهمیم. چه دوست داشته باشیم و چه نه، آل پاچینوی این روزها چنین بازیگری است. بازیگری که تمام قید و بندهای گذشته را فراموش کرده و برای دل خودش فیلم ها را انتخاب می کند. کسی که دیگر حتی جسارت این را پیدا کرده که خودش را دست بیندازد و سرخوشانه با خودش شوخی کند. پاچینو همچنین در این فیلم با گریم هایی ظاهر شد که پیش از این از او به یاد نمی آوردیم.

۷) STAND UP GUYS(فیشر استیونز، ۲۰۱۳):
پاچینو پیش از این چندین بار علاقه اش را به بازی در نقش های کمدی نشان داده بود. از جمله با بازی در آثاری چون «نویسنده! نویسنده!»(آرتور هیلر) و «جک و جیل». اما اکثر این تلاش ها به نتیجه خوبی ختم نشده بودند. اما در مورد STAND UP GUYS ماجرا فرق می کند. راجر ایبرت فقید یادداشتش را بر این فیلم با چنین جمله درستی آغاز کرد: «گاهی همه چیز به تیم بازیگری بستگی دارد».
حکایت STAND UP GUYS هم همین است. فیلمی ساده و قصه گو که برگ برنده اش، حضور رها و درخشان سه بازیگر اصلی اش(و در رأس آن ها آل پاچینو) است. سه بازیگری که در دقایقی که در کنار هم حضور دارند، همه کار با تماشاگر می کنند: او را می خندانند، به احترام وا می دارند، به فکر فرو می برند و گاهی اشک او را هم در می آورند.