موسیقی سال های زیاد و قبل از من، در خانواده ام به اشکال گوناگون بوده است و من هم با قرار گرفتن در این محیط با موسیقی بزرگ شدم. خانواده ام را جدا از گفتارهای متداول و تعارفات معمول به شدت در شکل گیری شخصیت هنری ام موثر می دانم و تقریبا تمام افراد خانواده ام دستی در موسیقی داشته اند و دارند که از آن جمله می توان به نوازندگی سازهای نی، تنبور، دف، سنتور و… اشاره کنم. ترانه «لحظه آخر» ترانه ای بود که برای یکی از هنرجویانم ساختم و به دلیل سخت بودن ملودی، این ترانه را با صدای خودم به ایشان دادم تا تمرین کنند. در جاهای مختلفی این قطعه را با صدای خودم شنیدم که این اتفاق، استارتی برای ادامه این مسیر شد.

حرف های دلم را به شعر تبدیل می کنم

اما از دیدگاه کمی تخصصی تر می توانم موضوعات ترانه و ملموس بودن آنها آمیخته با آهنگسازی در فضا های شبیه ترانه را هم مهم بدانم. سعی من بر این است که توجه ویژه ای به رخداد ها و پدیده های ملموس اجتماعی مثل طلاق، اعتیاد و… داشته باشم. البته ناگفته نماند، ​این مسئله که مخالفینی هم وجود دارد، ​برای خودم بسیار شیرین است چون​همیشه تعریف و تمجید نیست که من را تشویق به پیشرفت می کند. البته خودم​هم با ماهیت خیلی از این موضوعات از جمله خشونت، طلاق و… مخالفم اما بیان رنج های مردم همیشه شیرین نیست. من فقط حرف های دلم و زیبایی هایی که می بینم را به شعر تبدیل می کنم و هنرمند اصلی خالق این زیبایی هاست.


اصولا صفت هایی که به یک هنرمند داده می شود، می تواند نظر شخصی طرفدارانش باشد و نظر این عزیزان برای من قابل احترام است که دلیل این لقب شاید می تواند پافشاری من به اجرای ترانه های احساسی در برهه ای از زمان باشد. در مورد واژه استاد هم راستش خیلی با این موضوع مواجه نشده ام اما لطف عزیزان هست.

من تلخ نمی خوانم، حقیقت تلخ است

من هیچ وقت سعی ام بر غمگین خوانی نبوده اما به نظر من صورت و محتوا باید با هم همرنگ باشند یعنی نمی شود یک موضوع همراه با دلتنگی یا… را با گویش و خوانش شاداب بیان کرد و شاید قرارگیری من به جای شخصیت اصلی شعرم است که خوانش من را تحت تاثیر قرار می دهد. البته در جریان تمام شایعات مد نظر شما نیستم اما گاهی می توانند این شایعات احتمال انطباق زندگی شخصی من با ترانه هایم باشد. هیچ وقت تنهایی و غمگینی را از ترانه ها و آهنگ هایم حس نکردم اما احساسی و عاطفی بودن ترانه هایم را می پسندم و بی شباهت با شخصیت اجتماعی ام نیستند. با فهم موضوع هایم به درک کامل از آنها و شرایط شان می رسم اما لزوما ترانه هایم شرح موضوعات شخصی ام نیستند. همیشه اصرار به این شیوه کار کردن داشته ام تا جایی که دیگر از انتقادهایی که به سبک کاری من می شد، خبری نیست. کارهای من را شاید کسی به رسمیت قبول نداشت چون می گفتند غمگین است. حرف حق همیشه تلخ است و من چون روی یکسری حقایق مانور می دهم کارم تلخ به نظر می رسد.

من از زبان بقیه حرف می زنم

من به نوعی زبان گویای مردم هستم تا شاید بتوانم یکسری از حرف ها که به گوش مردم نمی رسد را بیان کنم، مثلا کسی که در حالت «کما» قرار دارد و نمی تواند صحبت کند، من این شرایط را تجربه کردم و می دانم که آن لحظه خیلی دوست داری حرف هایت را بزنی ولی نمی توانی. آن فرد با ما صحبت می کند چون قلبش همراه ما می زند و نفس می کشد. به همین دلیل من سعی می کنم زبان گویای او باشم. یا مثلا یک فرد کارتن خواب که مسائل او به خوبی درک نمی شود و صدای او را کسی نمی شنود ولی من می توانم برای خفه نشدن صدای او زبان گویایش باشم و روند کاری​ام را تغییر خواهد داد. در حال حاضر تلاشم این است که یکسری کار جدید انجام دهم. همچنین مطالعاتم را در زمینه موسیقی کمی گسترده تر کردم و در حال ساخت وساز و نوشتن قطعاتی هستم تا در صورت امکان آنها را به ثبت برسانم.


اجرای زنده ای در تهران نخواهم داشت

شاید من رکورددار اجرای زنده در شهرستان ها باشم اما برای برنامه در تهران اعلام می کنم تا زمانی که تحریم های ناجوانمردانه شکسته نشود و وضعیت مملکت به یک حالت بسامان نرسیده باشد مطمئنا اجرای زنده ای در تهران نخواهم داشت. در جریان هستید که قیمت بلیت کنسرت ها در تهران گاهی ۱۰۰ یا ۱۵۰ هزار تومان نیز هست. من خودم به عنوان یکی از افراد این جامعه در جریان هستم که با شرایط موجود افراد زیادی توان رفتن به چنین برنامه هایی را ندارند. البته الان حرف خاصی هم در کنسرت های تهران نمی توانم بیان کنم. من بیشتر دوست دارم اگر قرار است کار جدیدی انجام شود یا در قالب صدای خودم یا هنرنمایی روی صحنه باشد. فعلا فکر می کنم صلاح نیست که در این وضعیت اقتصادی جامعه بخواهم بلیت های ۱۰۰ یا ۱۵۰ هزار تومانی به فروش برسانم که وضع مالی خودم بهتر شود.