فیلم سینمایی پل چوبی، یکی از فیلم هایی است که تازگی اکران شده و داستان فیلم در حاشیه ی انتخابات سال ۸۸ اتفاق می افتد. نقش اول فیلم بهرام رادان است، که همه ی حاضرین در فیلم حول این شخصیت در فیلم حضور دارند، یک همسر دارد(مهناز افشار ایفای نقش می کند) یک عشق اول دارد(هدیه تهرانی نقش را بر عهده دارد)، آیدا نامی است که خواهرش در فیلم دارد و آیدا یک دوست پسر دارد، پدر رادان و نامادری وی نیز هستند. یک سردار سپاه در فیلم وجود دارد که صاحب کار رادان است، چند کارگر و یک مهندس دانشگاهی هم زیردستان رادان هستند.

رادان قصد رفتن از ایران را دارد، شخصی به نام صبوحی، استاد دانشگاه آمریکایی دبی، ادعا می کند می تواند مقدمات گرفتن ویزای آمریکا را فراهم کند و با این بهانه از رادان می خواهد همسرش را به تنهایی به دبی بفرستد و زمانی که رادان سعی دارد مقدمات رفتن را فراهم کند، زنش نیز دنبال گرفتن ویزا باشد. به این بهانه زن از فیلم حذف و وی برای گرفتن ویزا به دبی می رود.

خواهر رادان علی رغم آنکه در یک خانواده ی مذهبی است، دوست پسر دارد و برای دیدار برادرش هم که می رود، دوست پسر را با خود می برد، که با اعتراض برادر رو به رو می شود اعتراضی که نه به خاطر دوست پسر داشتن، بلکه به این خاطر است که پدر رادان(نماد سنت) با این قضیه مشکل دارد. در چند سکانس بعد می بینیم که پدر، دوست پسر را در یک اتاق خانه زندانی کرده و قصد دارد که تحویل پلیس دهد که با زیرکی رادان دوست پسر از این مهلکه جان سالم به در می برد.

انتخابات در حال برگزاریست، روز رای گیری کارگرها را به زور وادار به رای دادن می کنند، انتخابات برگزار می شود، دوست پسر به برادر دوست دخترش خبر می دهد که در یکی از تجمعات خواهرش را گرفته اند و پدر سنگدل گفته چنین دختری ندارد و حاضر به پیگیری وضع دخترش علی رغم حضور یک شبه ی وی در بازداشت نشده است و اینکه در بقیه ی فیلم هم حاضر به پیگیری وضع دخترش نمی شود.

رادان برای رسیدگی به اوضاع خواهر به زندان می رود و زمان برگشت از زندان با عشق اولش رو به رو می شود و آنجا می فهمد که همسر دوست دختر سابقش که یک هلندیست به جرم عکاسی در آشوب ها بازداشت شده است. و از اینجا مجدد یک مثلثعشقی شکل می گیرد.(بین رادان، همسر غایبش و دوست دخترش) همسر هر چه از دوبی تماس می گیرد رادان جواب او را نمی دهد و در عوض با دوست دختر سابقش به گردش می پردازد و از جایی که خبر غیر مطمئنی مبنی بر خیانت همسر می رسد رابطه ی رادان و دوست دخترش شکل عاشقانه تری به خود می گیرد.

نقش اول فیلم یعنی بهرام رادان، در آشوب های سال ۷۸ از دانشگاه اخراج شده، به عشق اولش نرسیده و همسرش هم به وی پیشنهاد ازدواج داده است، الان سال ۸۸ است و دوباره آشوب شده است و خواهر نقش اول فیلم در آشوب ها بازداشت می شود و نقش اول موضع گیری سیاسی نمی کند و موضع خود را در همان رفتن از ایران اعلام کرده است.

آیدا(خواهر نقش اول) نماد افرادیست که در خیابان ها آشوب می کنند، انسانی که دانشجوی دانشکده ی هنر است و اینگونه به ذهن می آید که یک ویزگی های خاص دارد. آیدا دوست پسر دارد، و با پدر سنتی خود سازگاری ندارد. کما اینکه نقش اول فیلم یعنی برادرش هم دوست دختر داشته است.

حال رادان به عنوان منجی خواهر و دوست پسرش عمل می کند از آنها حمایت مالی می کند و خواهر را از زندان نجات می دهد و یک جمله به دوست پسر خواهرش می گوید شما مرا یاد جوانی می اندازید و بسیار حرف ها در این جمله نهفته است:
۱. شما هم نسبت به همان معترض هستید که ما بودیم.
۲. شما هم سنت ها سد راهتان شده است.

دوست پسر هم نقش جالبی دارد، وی از یک خانواده ی سرشناس است اما حاضر نیست برای آنکه پدر آیدا را راضی کند بگوید کیست. زندگی ظاهراً متمولانه را رها کرده و متکی به خود زندگی می کند و اصرارش در برابر زندان، زمانی که برای خبر گرفتن از آیدا رفته، باعثبازداشت وی می شود و حتی در زمان بازداشت هم به کسی اطلاع نمی دهد و باز منجی فیلم یعنی نقش اول اتفاقی متوجه می شود و او را از زندان نجات می دهد.

یکی دیگر از نجات هایی که منجی ما انجام می دهد نجات میشل شوهر سابق دوست دختر سابقش است. عکاسی که ایران را بسیار دوست دارد و در زمان آشوب ها با انکه مجوزش باطل شده، عکاسی می کند و به این خاطر بازداشت می شود. این چینش نیز بسیار قابل تامل است.

در انتهای فیلم همسر از سفر بر می گردد دیالوگ های تندی بین وی و منجی فیلم رد و بدل می شود و زن ابراز می کند که همیشه نفر دوم زندگی رادان بوده است.

سه دیالوگ بسیار جالب در فیلم وجود دارد یکی انجا که رادان می گوید عشق یعنی حالت خوب باشه و دیگری آنجا که خواهر رادان وی را منجی خود معرفی می کند و دیالوگی که بین رادان و دوست پسر خواهرش رد و بدل می شود.

عشق یعنی حالت خوب باشه، به یک معنا یعنی هر آنچه که دلت می خواهد انجام بده، همان اباحه گری خودمان است. مشخص است برای چه رادان منجی فیلم معرفی می شود برای آن منجی معرفی می شود که نجات های وی بیشتر به چشم بیاید و آنکه از دست که نجات داده هم مشخصاً به چشم بیاید. دیالوگش با دوست پسر هم که قبلاً گفته شد.

نکاتی که بیش از بالا می توان گفت:

۱. جنگ فی مابین فرهنگ ایرانی و فرهنگ غربی در فیلم نشان داده می شود و فرهنگ غربی حق جلوه داده می شود.(روابط دختر و پسر)

۲. نقش مسائل جنسی را در ۷۸ و ۸۸ وارد می کند به عنوان جزیی از قضیه.

۳. مانند فیلم های امروز سینما، مثلثعشقی نشان می دهد.

۴. با زیرکی تمام سپاه و نظام را ضد مردم نشان می دهد انجا که یکی از کارکنان ساختمان می گوید که بقیه رفته اند و وی نیز حاضر نیست برا اینها کار کند.

در فیلم به صورت زیرکانه ای و با استفاده از شخصیت پردازی بر علیه معتقدات مسلم مردم حرف زده می شود، شخصیت هایی که بازداشت می شوند همگی انسان های قابل تعریف به عنوان آدم های خوب هستند حتی عکاس هلندی، وقتی یک طرف خوب محض است ناخودآگاه طرف مقابل شر محض می شود.

خوشحالم که در نظام ما این قدر، آزادی بیان وجود دارد که اینگونه آن را متهم کنند و فیلم آنها مجوز بگیرد و رسانه ای شود و بعد هم آنها باز از عدم آزادی بیان حرف بزنند.

فراموش نکنیم نام فیلم هم زیرکانه انتخاب شده است، پل چوبی جایی است که تهران قدیم و جدید را به هم پیوند می دهد.