ملت ایران:امسال به نسبت سال گذشته تعداد فیلم های شاهکار پر سروصدا کمتر بود اما با این وجود هنوز هم فیلم هایی هستند که دیدنشان قطعا باعثلذت بردن و ایمان دوباره به سینما خواهد شد…

هنوز دو ماه تا پایانس ال میلادی فرصت داریم. بعد از تابستانی که چندان پربار نبود، با اکران فیلم های «جاذبه»(ساخته آلفونسو کوارون) و «کاپیتان فلیپس»(پل گرین گراس) همه گیشه ها رونق گرفتند و هم گمانه زنی های نشریات و منتقدان در مورد فهرست فیلم های اسکاری دوباره به روز شد.

حالا ساندرابولاک برای دو ساعت بازی در حالت بی وزنی که به آمادگی بدنی نیاز دارد، رقیب سرسخت کیت بلانشت در «جازمین غمگین» شده است که بیشتر از آنکه چالش اش با نقش جسمی باشد، روحی بوده است. از آن طرف تام هنکس در نقش کاپیتانی که توسط نیروی دریایی آمریکا دزدیده می شود، بازی قابل توجهی داشته که باعثشده نام او هم در فهرست احتمالی نامزدهای اسکار قرار بگیرد. گرین گراس و کوارون با توجه به کارگردانی های شگفت انگیزشان به احتمال زیاد جزو نامزدهای اسکار بهترین کارگردانی خواهند بود.

اما به جز همه اینها سال ۲۰۱۳ هر چند به نسبت ۲۰۱۲ فیلم های دیدنی کمتری داشت اما مثلا در حوزه انیمیشن وضعش بهتر بود. «من نفرت انگیز ۲»، «دانشگاه هیولاها»، «غارنشینان»، «ابرهایی با احتمال بارش کوفته قلقلی ۲» انیمیشن های خوب امسال بودند. در حوزه فیلم های کمدی هم اثری مانند «این آخرشه» ست روگن را داشتیم که برای طرفداران ست رووگن یا جیمز فرانکو اثری محبوب و برای دیگران کمدی بامزه ای از آب درآمد.

«این آخرشه» همه جور شوخی دارد: از اسلپ استیکتا شوخی های کلامی. با این وجود آثار متوسط یا مستقل های کم خرج ۲۰۱۳ بیشتر از آثار پر سروصدا و مطرحش بودند اما در ادامه می توانید فهرست ۱۰ فیلم ۲۰۱۳ را بخوانید که دیدنشان جزو واجبات است.

۱۲ سال بردگی(۱۲ years a slave)

در فهرست منتقدان مهمترین فیلم امسال است. اثری از استیو مک کویین کارگردانی که چند سالی است به شهرت رسیده و در کارنامه اش به جز «۱۲ سال بردگی» فقط دو فیلم دیگر به چشم می خورد اما هر دوی آنها آثار معروفی شده اند: «گرسنگی» و «شرم». «۱۲ سال بردگی» داستان جالب مرد آزادی است که در نیویورک زندگی می کند اما به عنوان یک برده فروخته می شود. چیوتل اجیفور و مایکل فاسبندر بازیگران فیلم هستند و بازی اجیفور در نقش قهرمان داستان شگفت انگیز، واقعی و تکاندهنده است.


شاید باورتان نشود اما منبع اصلی فیلمنامه یک داستان واقعی باورنکردنی است. داستان فیلم در قرن نوزدهم و سال ۱۸۵۳ اتفاق می افتد. کارگردان برای درآوردن فضای آن سال ها تحقیقات مفصلی انجام داده است و شاید یکی از نکات قوت فیلم همین طراحی صحنه و لباس دقیقش باشد که به درآمدن جو فیلم کمک زیادی کرده است. «۱۲ سال بردگی» فیلمی شاعرانه است با کاراکترهایی که در یادتان می مانند. «۱۲ سال بردگی» فیلم داستان گویی است که مخاطب را یاد بهترین نمونه های داستان های بردگان مانند «کلبه عمو تم» می اندازد.

درون لیوین دیویس(Inside Llewyn Davis)

فیلم متفاوت دیگری از برادران کوئن که در هر ژانری فیلم ساختند، حتی وسترن، امضای ویژه خودشان را داشته اند. این بار فیلمشان روایت یک هفته از زندگی یک خواننده جوان است که در سال ۱۹۶۱ در دهکده گرینویچ موسیقی فولک نیویورک را دگرگون می کند. «درون لیوین دیویس» به نسبت بقیه فیلم های برادران کوئن فضای سیاه تری دارد.


روایت آنها از تاریخ موسیقی به سبک و سیاق خودشان خشونت بار و به طرز گزنده ای گاهی مضحک می شود. «درون لیوین دیویس» فیلمنامه درخشانی دارد. بازی های فوق العاده هستند(اسکار ایزاک و کری مولیگان بازیگران نقش های اصلی فیلم اند. جاستین تیمبر لیک بازیگر و خواننده مشهور هم در فیلم بازی می کند.) آنها توانسته اند از شخصیت اصلی فیلمشان تصویری روشن و زنده بدهند. فیلم احساسات متفاوتی را در تماشاگرش زنده می کند: تلخی، رنج، اندوه و گاهی خنده داستانی جدی از تاریخ موسیقی و پروسه رنج کشدن قهرمان داستان. فیلم جایزه بزرگ هیأت داوران کن را از آن خودش کرد. احتمالا امسال در اسکار هم برادران کوئن حضور پررنگی خواهند داشت.

فریب آمریکایی(American Hustle)

دیوید او. راسل در اسکار سال گذشته با فیلم «کتاب بارقه امید» نه تنها نام خودش را به عنوان یک کارگردان با استعداد ثبت کرد که روی دیگری از توانایی های جنیفر لارنس را به مخاطبان نشان داد. بازی جدی تری و پیچیده تری از لارنس تا آن زمان. یک ستاره هم با این فیلم به سینما هدیه داد که پیش از «کتاب بارقه امید» در این حد و اندازه های خودش را نشان داده بود: برادلی کوپر. پس عجیب نیست که وقتی جنیفر لارنس و برادلی کوپر و او. راسل دوباره با هم همکاری می کنند یکی از بهترین های سال ۲۰۱۳ نتیجه اش بشود.


رابرت دنیرو هم دوباره در فیلم راسل بازی می کند اما اعضای جدیدی به خانواده فیلمسازی راسل اضافه شده اند: کریستین بیل و ایمی آدامز. این فیلم ستاره هاست. آیروینگ رازن فیلد مرد باهوش و قابل اعتمادی است که به همراه نامزدش مجبورند برای FBI کار کنند. ریچی دی ماسو رئیس سختگیر و بداخلاقشان، آنها را در دل یک ماجرای مافیایی می اندازد که هم خطرناک و هم مجذوب کننده است.

اریک وارن سینگر فیلمنامه نویس اصلی کار است که فیلمنامه اولیه اش در سال ۲۰۱۰ در فهرست فیلمنامه های ممنوعی بود که نباید فیلمی از آنها ساخته شود.

پیش از نیمه شب(before midnight)

سه گانه عاشقانه ریچارد لینکلیتر در دنیا طرفداران زیادی دارد. سه گانه ای که محصول مشترک لینکلیتر با بازیگران و نویسندگان آن ژولی دلپی و ایتان هاوک است. اولین قسمت آن، «پیش از طلوع» سال ۱۹۹۵ ساخته شد. ۹ سال بعد لینکلیتر خواست پایانباز فیلم اولش را ادامه بدهد و نشان بدهدکه آن دو عاشق جوان در چه حالی هستند. سال ۲۰۱۳، یعنی ۹ سال بعد از قسمت اول «پیش از غروب»، جسی و ایتان زندگی مشترکی را شروع کرده اند و یک خانواده شده اند.


مثل همه خانواده ها در گذر سال های گرفتاری هایشان زیادشده. کمتر از قبل با هم حرف می زنند. چیزی که باعثشده «پیش از نیمه شب»، که این بار قصه اش در یونان اتفاق می افتد، تبدیل به بهترین پایان بندی برای این سه گانه شود، این است که این زوج بعد از این همه سال هنوز یکدیگر را دوست دارند و وقتی به بحران می خورند هنوز می توانند درباره اش با هم حرف بزنند. «پیش از نیمه شب» از قسمت های قبلی واقع گرایانه تر است. شاید لحن شاعرانه آن کمتر باشد اما روح زندگی همچنان در فیلم لینکلیتر جاری است، البته به کمک بازی های فوق العاده بازیگرانش.

نبراسکا(Nebraska)

الکساندر پین از زمان «راه های جانبی» تبدیل به فیلمساز محبوب خیلی ها شده است. «نبر اسکا» هم مانند بهترین فیلم هایش درامی است که در آن مایه های کمدی هم به چشم می خورد. مثل بقیه آثار پین فیلم جاده ای هم هست. داستان پدر پا به سن گذاشته ای که خیلی شبیه پدرها نیست.


لاابالی و بی قید و بند است. او سفری را به همراه پسرش از مونتانا به نبراسکا آغاز می کند. در طول مسیر آنها به دوستانشان برخورد می کنند. آشنایانی که پدر به آنها مقروض است. از آن فیلم هایی است که می توانید مطمئن باشید با کارگردانی الکساندر پین اثری تماشایی، گرم و دوست داشتنی خواهد بود. بازی بروس درن در نقش پدر درخشان است. پین حواسش هست که لحن کمیک فیلم را همه جا حفظ کند و بیش از اندازه آن را احساساتی جلوه ندهد. فیلم در بخش مسابقه جشنواره کن هم حضور داشت.

گرگ وال استریت(The Wolf of Wallstreet)

برای دیدن این یکی همین دلیل باید کافی باشد که کارگردانش شاید بزرگترین فیلمساز معاصر باشد. همکاری جدید مارتین اسکورسیزی و لئوناردو دی کاپریو در یک فیلم کمدی سیاه است که داستانش مربوط به روزهای سقوط وال استریت و فسادهای مالی است. فیلم بر مبنای کتاب جوردن بلفورت نوشته شده است. بلفورت خودش در وال استریت یک موسسه اقتصادی داشت. یکی از ثروتمندترین و مقتدرترین موسسات مالی قطب اقتصادی آمریکا و جهان و فیلم داستان رسیدنش به قدرت و سقوطش از عرش به فرش و گیر افتادن در کارهای مجرمانه است.


دی کاپریو نقش بلفورت را بازی می کند و با توجه به اینکه در تمام مدت ساخت فیلم بلفورت هم کنار گروه فیلمسازی بوده است، احتمالا این جزو بهترین نقش آفرینی های دی کاپتریو خواهد شد. شاید هم امسال بالاخره طلسم شکسته شود و دی کاپریو اسکار را به خانه ببرد. گرچه امسال رقبای قدری دارد. اسکورسیزی حتی پیش از «شاترآیلند» کار روی فیلمنامه «گرگ وال استریت» فیلمی است که طرفداران اسکورسیزی از همان زمان پیش تولیدش برای دیدنش اشتیاق داشتند.

کاپیتان فلیپس(Captain Philips)

پل گرین گراس، کارگردان انگلیسی همیشه فیلم های خوبی ساخته که برای مخاطبان جدی سینما دیدنشان اهمیت دارد. «کاپیتان فلیپس»، آخرین فیلم او با بازی خوب تام هنکس، داستان واقعی یک ناخدای آمریکایی است که کشتی تجاری اش مورد حمله دزدان دریایی سومالی قرار می گیرد.


بیشتر خدمه کشتی کشته می شوند و او هم به اسارت می برند. صحنه های اکشن فیلم و حمله دزدان دریایی و مقاومت کاپیتان، نفس گیر از کار درآمده است. یک داستان هیجان انگیز که با بازی پیچیده و احساساتی تام هنکس تا نزدیکی یک شاهکار پیش می رود.

فیلم براساس خاطرات کاپیتان ریچارد فلیپس ساخته شده است و بیشتر منتقدان به آن امتیاز بالایی داده اند و آن را فیلمی هوشمندانه و در عین حال سرگرم کننده می دانند. «کاپیتان فلیپس» فیلمی پرتنش است که آدرنالین خونتان را بالا می برد. البته خدمه عرشه کشتی آمریکایی اطلاعات فیلم را ناصحیح می دانند و معتقدند گرین گراس در فیلمش خیلی از نکات را به صورت دقیق و درست نیاورده است اما به هر حال خیلی ها معتقدند که این بهترین فیلم گرین گراس است.

جازمین غمگین(Blue Jasmine)

وودی آلن سال هاست که از ساخت شاهکارهایش مانند «آنی هال» یا «هانا و خواهرانش» فاصله گرفته است اما این دلیل نمی شود که ساخته شدن هر فیلمی از وودی آلن یک اتفاق مهم در سینما نباشد. «جازمین غمگین» یک مهره اصلی دارد: کیت بلانشت. می گویند اسکارش برای بازی در نقش بانوی ثروتمندی به نام جازمین که ناگهان زندگی اش در سراشیبی می افتد، قطعی است.


بلانشت پیچیدگی ها و حالات روحی جازمین را خیلی خوب از کار درآورده است. وودی آلن در این فیلم هم به من موضوع مورد علاقه اش می پردازد: رابطه بین آدم ها. رابطه جازمین با همسرش، با خواهرش و از همه اینها مهمتر با زندگی گذشته اش و زندگی که از حالا به بعد باید در پیش بگیرد. «جازمین غمگین» از بهترین کارهای متاخر آلن است. یک کمدی – درام جذاب که تا پایان قصه می توانید راحت روی صندلی هایتان بنشینید اما چندان اثر عمیقی نیست. کاراکترهای این فیلم جذاب و پرچالش هستند. فیلم از کمدی به تراژدی در نوسان است و با اینحال اثر یکدستی از کار درآمده که می شود نامش را جزو بهترین های سال ۲۰۱۳ آورد.

جاذبه(Gravity)

سال ها بود که جای خالی آلفونسو کوارون در سینما حس می شد. یعنی از سال ۲۰۰۶ و ساخت درام علمی – تخیلی «فرزندان بشر». کوارون یکی از بهترین کارگردانان این سال های سینماست و برای مثال یکی از بهترین قسمت های سری «هری پاتر»، فیلمی است که کوارون ساخته است.(هری پاتر و زندانی آزکابان). آلفونسو کوارون فیلمنامه فیلم جاه طلبانه و عظیم «جاذبه» را به همراه پسرش جوناس نوشته است و برای ساخت آن از تکنولوژی هایی استفادته کرده که منحصر به فردند. آنقدر منحصر به فرد که حتی جیمز کامرون را که خودش پدر تکنولوژی سینماست به تحسین واداشته است.


فیلم داستان یک مهندس پزشکی و یک فضانورد است که با یکدیگر کار می کنند اما یک تصادف باعثمی شود که آنها در فضایی بی جاذبه رها شوند. بازی ساندرا بولا به مدت دو ساعت در فضای بی وزنی حیرت انگیز است و قطعا تمرینات زیادی داشته تا بدنش آمادگی لازم را برای حضور در این فیلم داشته باشد. جورج کلونی همبازی بولاک است اما در حقیقت همه فیلم حول محور بولاک می گردد. «جاذبه» هفته ها در صدر پرفروش ترین های سینماهای جهان بود.

شتاب(Rush)

ران هاوارد استاد ساختن درام های هیجان انگیز است. فیلم هایی مانند «کد داوینچی» و «ذهن زیبا» اما یکی از بهترین فیلم های کارنامه اش درباره زندگی یک ورزشکار است، یک بوکسور: «مرد سیندرلایی» با در واقع «خاکسترنشین» حالا بار دیگر هوارد سراغ یک درام ورزشی دیگر رفته است. «شتاب» بازسازی رقابت دو اتومبیلران فرمول یک در دهه ۷۰ جیمز هانت و نیکی لاداست که کریس همسورثو دنیل برول نقش های اصلی را در آن بازی می کنند.


این یکی از هیجان انگیزترین فیلم های امسال است. دکوپاژهای هاوارد حیرت انگیز است. موسیقی زیبای فیلم را هانس زیمر ساخته است که باعثتاثیرگذاری بیشتر صحنه هایی می شود که هوارد کارگردانی کرده است.

خودنیکی لادا بعد از دیدن فیلم هیجان زده شده بود. او درباره کاری که هوادار انجام داده، گفته است: «شگفت انگیز بود. هیچ تغییر هالیوودی در فیلم نداده بودند. فیلم کاملا دقیق آن تاریخ را روایت می کرد. راستش واقعا تحت تاثیر قرارت گرفتم و متعجب شدم.» فیلم هوارد نزدیک به ۷۴ میلیون دلار فروش کرد. فیلمنامه اش قطعا ارزش نامزدی در اسکار را دارد.
روزنامه هفت صبح