بار دیگر سران سازمان همکاری های شانگهای گرد هم آمدند تا به کم و کیف روند همکاری های گذشته و آینده فیمابین بپردازند و تصمیمات نو در نظر بگیرند ، دراین یادداشت به این موضوعات که این سازمان چگونه تشکیل شد و درگذشته تا چه میزان به اهداف خود رسیده و در آینده چه خواهد کرد نمی پردازیم زیرا اطلاعات زیادی با دیدگاه های متفاوتی در این زمینه در شبکه های مجازی و اینترنتی وجود دارد، برای صاحب این قلم به این دلیل که بیش از بیست سال است تحولات منطقه مشترک المنافع را رصد می کند و به سهم خویش در حد بضاعت پیرامون تحولات مهم این منطقه در دوره پسا شوروی و جنگ سرد و نظام قطبی قلم و حرف می زند از باب منافع ملی ایران حائز اهمیت است که حداقل خود به این نتیجه برسم که ریلی که در آن قرار گرفته ایم، برای رسیدن به مقصد، سالم، محکم و قابل اعتماد باشد، از این منظر هم همواره موضوع عضویت ناظرو دائم ایران در سازمان شانگهای را رصد و به آن اندیشیده ام. برای اهل سیاست به ویژه سیاست خارجی قابل درک است که ایران به دلیل مواجه بودن با خلا ناشی از عدم حضور در برخی نهادهای منطقه ای و بین المللی موثر و نگرانی های احتمالی از رفتارهای دشمنان و مخالفان یا رقبا مساعی جمیله ای در راستای ورود به بعضی از این نهادها داشته باشد؛ اما مهمتر از تمایل به چنین اقدامی و برداشتن نخستین گام ها در راستای ملحق شدن به این گونه نهادها انجام محاسبات دقیق  سود و زیان چنین مشارکتی است که در این راستا سنجش میزان هم گرایی و واگرایی سازمان مورد نظر و اعضای آن با ایران و بررسی احتمالات تحقق یا عدم تحقق درخواست عضویت از اولویت بیشتری در تصمیم گیری برخوردار است.

فارغ از این که چند سالی است ایران عضو ناظر سازمان شانگهای بوده و چه نتایجی در برداشته است که البته بیشتر دیدارها و مذاکرات حاشیه اجلاس ها دستاورد حضور ایران بوده است و نه بیشتر، اکنون پس از نشست چند روز پیش سران شانگهای در تاشکند که با عضویت دائم ایران در این سازمان مخالفت ولی با عضویت دائم پاکستان موافقت شد، دستگاه دیپلماسی کشور باید نسبت به رویکرد ایران درقبال این سازمان بررسی مجددی کند، شاید که به تجدید نظری نایل شود.

هرچند که اخبار و گزارش های ضد و نقیضی از مخالفان عضویت ایران در سازمان شانگهای و شیوه مواجهه وزیر امور خارجه ایران که مهمان اجلاس سران در تاشکند بود، منتشر شد، اما درمورد این که دراین نشست نیز ایران به عضویت دائم سازمان همکاری شانگهای پذیرفته نشد، تردیدی برجای نماند؛ اگرچه تاکنون گفته می شد ایران به دلیل تحریم های بین المللی نمی تواند عضو دائم این سازمان شود و پس از لغو تحریم ها زمینه عضویت دائم ایران فراهم خواهد شد و مسکو بیشتر از دیگران بر این موضع تاکید داشت، اما در دوره پست برجام نیز این اتفاق نیفتاد.

روسیه که همواره بازی دوگانه ای باایران را در زمینه های مختلف ساماندهی و به اجرا گذاشته در ارتباط با عضویت دائم ایران درشانگهای نیز اقدام مشابهی را به نمایش گذاشته است از یک سو پوتین بر حمایت ازعضویت دائم ایران در این سازمان تاکید می کند، ازسوی دیگر از طریق هماهنگی با سایر اعضا به ویژه یکی از اعضای کشورهای مشترک المنافع که بیشتر تحت نفوذ روسیه است سناریوی مخالفت با عضویت ایران را به اجرا می گذارد و در حالی که پذیرش عضو جدید با اتفاق آراست تاجیکستان نقش مخالف را ایفا می کند تا ایران به این سازمان ملحق نشود، هرچند که گفته شده که چین نیز با ورود ایران به سازمان شانگهای مخالفت کرده است، در حالی که تنها با مخالفت یک عضو نیز این اتفاق رخ می دهد .

باید توجه داشته باشیم که بنیان گروه شانگهای بر اساس مبارزه با رادیکالیسم اسلامی و افراطی گری گذاشته شد و چین و روسیه که از بنیانگذران آن بودند به دلیل نگرانی از مبارزات مسلمانان ایغور در استان سین کیانگ چین و مبارزه مسلمانان قفقاز شمالی در روسیه این پیمان امنیتی را ایجاد کردند و تاجیکستان و ازبکستان و قزاقستان هم که با مشکل مشابهی مواجه بودند و هستند با این پیمان همراه شدند. در طول سال های گذشته نیز با وجود اینکه این پیمان و گروه سابق و سازمان فعلی سعی کرده از حالت امنیتی صرف خارج شود و به سوی همکاری های اقتصادی و فرهنگی طی مسیر می کند، اما ماهیت امنیتی و مبارزه با رادیکالیسم اسلامی آن بر دیگر جهات آن کماکان می چربد و با رهایی چچن ها و دیگر تندروهای مذهبی از سوریه و ورود به قفقاز شمالی و آسیای مرکزی این ماهیت پررنگ تر نیز خواهد شد. از سوی دیگر پاکستان هم به دلایل مشابهی به عضویت دائم پذیرفته شد و اعضای سازمان نشان دادند که در تصمیم گیری های خود تحت تاثیر مسائل امنیتی هستند .

مزید بر مولفه های فوق همان گونه که محرز است همه اعضای شانگهای با اسرائیل و امریکا رابطه کم و بیش مناسبی دارند، هرچند چالش هایی هم برخی از آنها از جمله چین و روسیه با آمریکا دارند، اما روابطشان در زمینه های مختلف برپاست. در حالی که ایران، اسرائیل را به عنوان کشور به رسمیت نمی شناسد و این رژیم را دشمن جهان اسلام می پندارد (هر چند که کشورهای مسلمان یا دربرابر اسرائیل نیستند یا با آن همکاری می کنند) و با آمریکا هم روابطی رسمی  ندارد و در صورت لزوم در برخی زمینه ها من جمله موضوع هسته ای و سوریه با این کشور مذاکره می کند. به همین دلایل ورود ایران به شانگهای موجب واکنش اسرائیل و امریکا و غرب می شود. این در حالی است که هیچ کدام از اعضای این سازمان مایل نیستند در برابر آمریکا و اسرائیل باشند و صرفا می خواهند با بازی های خود از آمریکا امتیازاتی بگیرند و درکنار آنها باشند و بیشتر هویج آمریکا را تناول کنند نه چماقش را.

از سوی دیگر ایران تنها کشور شیعه مذهب است که در این جمع به عنوان ناظر حضور دارد و تاجکیستان به دلیل ارتباط حزب نهضت اسلامی با ایران نگرانی هایی دارد و ازبکستان نیز به دلیل آتش زیر خاکستری که از گروه های اسلامی وجود دارد و نگران ارتباط آنها با ایران است، می تواند مخالف ورود ایران به سازمان شانگهای باشد.

مخالفت با عضویت ایران به دلیل رویکردهای متفاوت اعضای شانگهای در غرب آسیا به ویژه خاورمیانه در مقایسه با مواضع ایران دراین منطقه نیز هست. در مجموع این اعضا هم سویی بسیار اندکی با ایران در مسائل مختلف عقیدتی، سیاسی، منطقه ای و بین المللی دارند و حتی اگر ایران عضو دائم این سازمان هم شود، منافع قابل توجهی کسب نخواهد کرد؛ بنابراین مناسب است دستگاه دیپلماسی کشور موضوع عضویت ناظر در این نهاد را مورد بازبینی (چه بسا خروج از عضویت ناظر را) قرار دهد و در راستای پرکردن خلاء های امنیتی و منطقه ای با بهره گیری از پتانسیل های ژئوپولیتیک و ژئواکونومیک، طرحی نو در اندازد و مانع از استفاده دیگر بازیگران از ایران از طریق پنهان شدن در پشت مواضع آمریکا و غرب شود.

کلام آخر

به نظر می رسد روند تحولات درون سازمانی شانگهای و اهداف و رویکردهای اعضای این سازمان و وجود تفاوت های آشکار و پنهان مواضع آنها با مواضع ایران در مسائل مختلف منطقه ای و جهانی و دخیل بودن مولفه های تاریخی، جمعیتی و فرهنگی و مقوله منافع ملی اعضا نشان می دهد که علی الاصول  اعضای سازمان همکاری های شانگهای با عضویت دائم ایران در این تشکیلات موافقت نخواهند کرد و با عضویت دائمی پاکستان که از این پس دارای حق رای در سازمان خواهد بود، روند الحاق ایران سخت تر نیز خواهد شد. اینک زمان آن فرارسیده است که ایران توجه بیشتری به تامین منافع ملی خود از طریق تعامل با بازیگران برتر و میدان ندادن به کشورهایی که تحت تاثیر بازیگران قویتر از خود هستند، نشان دهد و درهمین راستا استراتژی نوینی را ترسیم کند.