مرد جوان که نوعروسش را در کابین خودرویش کشته و جسدش را به آتش کشیده بود در نامه‌ای ۳۵ صفحه‌ای خواستار بخشش خود شد.

خانواده این زن در جلسه دادگاه تقاضا کردند که دامادشان قصاص شود. صبح ۲۴ دی ماه سال گذشته کارگران یک شرکت در محدوده اتوبان آزادگان تهران داخل کانال با جسد زنی روبه‌رو شدند که در حال سوختن بود! ماجرا سریع به پلیس گزارش شد و با توجه به وقوع قتل، تیمی از مأموران اداره ۱۰ پلیس آگاهی تهران و بازپرس جنایی خود را به بالای سر جسد سوخته زن ناشناس رساندند و بررسی‌های میدانی نشان داد قتل در جای دیگر رخ داده و عاملان آن جسد را به این منطقه خلوت انتقال داده و در آنجا رها کرده‌اند.

هنوز مشخصات جسد سوخته به دست نیامده بود که پدری نگران با مراجعه به پلیس ادعا کرد دخترش به نام سحر به طرز مرموزی گم‌شده است. این پدر آشفته گفت: دخترم یک سال پیش راهی خانه بخت شد تا اینکه روز گذشته به خانه آنان زنگ زدم و دامادم «ایمان» گوشی را برداشت، وقتی جویای حال دخترم شدم او ادعا کرد که سحر گم‌شده است و از او هیچ خبری ندارد. حالا دو شبانه‌روز است از گم شدن دخترم می‌گذرد نگران هستم که گرفتار سرنوشت بدی شده باشد. به رفتارهای دامادم نیز مشکوک هستم، او با سحر اختلاف شدیدی داشت.

وقتی این پدر با دیدن جسد سوخته زن ناشناس تأیید کرد که قربانی همان سحر است با دستور بازپرس جنایی، شوهر این قربانی به نام ایمان تحت بازجویی قرار گرفت و ادعا کرد آخرین‌بار با سحر برای گرفتن دارو به داروخانه رفته بودند و وقتی به جلوی داروخانه رسیده‌اند، سحر داخل خودرو نشسته و وی وارد داروخانه شده است. پس از گرفتن داروها وقتی بازگشته دیده از همسرش اثری نیست و او رفته بود.

این جوان تازه‌داماد در بازجویی‌ها، تناقض‌گویی‌های زیادی داشت تا اینکه دید چاره‌ای جز اعتراف ندارد و قتل سحر و سوزاندن جسدش را به گردن گرفت.

تازه‌داماد جنایتکار صبح دیروز در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی عزیزمحمدی و دو قاضی مستشار تحت محاکمه قرار گرفت و این درحالی بود که خانواده سحر خواستار قصاص وی بودند.

ایمان در جایگاه متهمان گفت: همسرم برای دیدن مادرش به خانه‌شان رفته بود، عصر روز حادثه سراغش رفتم و وی را سوار خودرویم کردم، در بین مسیر مثل همیشه از گذشته نامزد قبلی‌اش برایم گفت، اما حرف‌هایش برای من خوشایند نبود و حتی چند بار بر سر همین موضوع بین ما مشاجره لفظی درگرفته بود و حتی یک بار خواهرم که عروس آنان است با همسرش پادرمیانی کردند و مشکل حل شد.

روز حادثه وی گفت سعید نامزد قبلی‌اش که اقامت امریکا را دارد به وی پیامکی ارسال کرده است مبنی‌بر اینکه عکسی از وی دراختیار دارد.

سحر گفت که ایمیلم را به سعید بدهم تا عکسی که از من دارد برایم ارسال کند. سکوت کردم و هیچی نگفتم سپس سحر برگشت و گفت سعید به من گفته است مگر تو ازدواج کردی؟

من ناراحت شدم و گفتم دیگر از گذشته‌ات برایم نگو. همان لحظه بود که ناراحت شد و بغض کرد، با دستش خودش را چنگ می‌زد و گلویش را فشار می‌داد. کنار اتوبان توقف کردم تا مانع این کارهایش شوم. در یک لحظه عصبی شدم و کنترل کارهایم را از دست داده و گلویش را فشار دادم.

ایمان گفت: سحر حتی چند بار در خانه نیز وقتی به اوج عصبانیت می‌رسید، خودش را می‌زد. مادرش نیز از این موضوع آگاه است! وقتی دیدم او خفه شده است و دیگر نفس نمی‌کشد جسدش را داخل کانال انداختم و سوار خودرویم شدم و محل را ترک کردم.

فردای آن روز بنزین خریدم و به کانالی که جسد سحر را انداخته بودم رفتم و پس از پاشیدن بنزین وی را به آتش کشیدم و از محل متواری شدم اما پس از جنایت خیلی پشیمان شدم و حتی یک نامه ۳۵ صفحه‌ای برای خانواده همسرم نوشتم نه برای اینکه مرا ببخشند اما در این نامه نوشتم اگر با قصاص من دردی از آنان دوا می‌شود، مرا اعدام کنند.

بنابر این گزارش، در پایان سه قاضی عالی‌رتبه با هم وارد شور شدند و تازه‌داماد را به خاطر قتل عمد به قصاص نفس و جنایت بر میت به پرداخت ۱۰ درصد دیه محکوم کردند.