به دنبال تصمیم عراقی ها مبنی بر این که تمام خرابکارها – حزب اللهی – را در یک اردوگاه – موصل ۴ – جمع کنند، امروز شانزده نفر از بچه های خوب اردوگاه الانبار را به اردوگاه ما آوردند.

با ورودشان دستور رسید که باید تمام پالتوها را تحویل دهید. آن طور که خودشان می گفتند، این پالتوهایی را که به ما داده بودند، متعلق به دوران جنگ جهانی دوم بود. بچه ها وقتی این پالتوها را به تن می کردند، شکل و شمایل عجیبی پیدا می کردند. اما روی هم رفته پوشش مناسبی بود که ما را تا حدودی از سرما محافظت می کرد.



به محض شنیدن این خبر، تعدادی از بچه ها دست به کار شدند و آسترهای پالتوها را جهت تهیه پیراهن و شورت در آوردند. بعضی ها هم مقداری از دنباله پالتوها را برای درست کردن کلاه می بریدند و می گفتند: ان شاءالله سال دیگه می ریم ایران و این عرب ها همه این پالتوها را می سوزونن.

بعضی از پالتوها، مثل گونی های کنفی ریش ریش شده و بوی کنف می داد. بعضی از پالتوها هم مثل بدن شغال ها و حیوانات گری گرفته، لکه لکه شده بود؛ انگار پوست انداخته اند. تعدادی از بچه ها کلا پایین پالتوها را بریده، به صورت کت درآورده بودند و دلشان خوش بود که در اسارت کت هم پوشیده اند و وقتی با آن کت ها راه می رفتند، یک ژست خوبی هم می گرفتند. البته از هر طرف که این لباس ها را نگاه می کردیم، خنده دار بود، اما چون همه در لباس پوشیدن شبیه همدیگر بودند، کمتر به یکدیگر می خندیدند.