زمانی که از راه حل مسائل اجتماعی صحبت می کنیم تغییر اجتماعی جزء ثابت تعریف ما است. ما شرایطی را مسئله دار می دانیم که غلط و شایع است و سعی ما بر این است تا با بررسی و شناخت آن مسئله شرایط را برای تغییر و بهبود ایجاد کنیم. به طور کلی دو نوع تغییر یا راه حل وجود دارد. راه حل ها می توانند فردی و یا عمومی باشند.
در راه حل های فردی ادعاهای زیادی وجود دارد مبنی بر این که که باید در بُعد فردی تغییرات ایجاد کنیم و به قولی آگاهی خود از مسائل را افزایش دهیم. در این بُعد اهمیت به تغییرات فرد است به گونه ای که توانایی فرد در ارتباط با برخورد با مسائل اجتماعی افزایش پیدا کند.
حل مسئله در بُعد فردی به حالتی اشاره دارد که شخص قصد دارد برای مشکلات روزمره خود راه حل های موثر یا سازگارانه ای کشف کند. حل مسئله در درون محیط اجتماعی طبیعی رخ می دهد و با مشکلات فردی و اجتماعی ارتباط موثر دارد. پس حل مسئله اجتماعی دو مولفه مهم دارد؛ جهت گیری حل مسئله که همان اگاهی و ادراکات کلی فرد از مسائل روزمره خود و توانایی برای حل مشکلات است و دیگر حل مسئله واقعی است که در اصل برای افزایش احتمالی کشف بهترین راه حل در یک موقعیت خاص طراحی شده است.
پس به طور کلی تشخیص و تعریف مشکل، تولید راه حل های مختلف، تصمیم گیری و انجام و تأیید راه حل از مراحل حل مساله واقعی بوده و اهمیت زیادی دارد.
برای حل یک مسئله اجتماعی چه باید کرد؟ در ابتدا باید گفت این موضوع بستگی به این دارد که علتهای مسئله را چه می دانید. راه حل منطقی بستگی به شیوه ی چارچوب بندی دارد. به طور مثال اگر مسئله ای مثل حمل و نقل افراد معلول را در نظر بگیرید راه حل مسئله این است که اتوبوس هایی را برای جا به جا کردن آنها در نظر گرفت ولی اگر چار چوب را " حقوق شهروندی آنها " بدانیم در اینجا باز مسئله و راه حل متفاوت است.
نکته دیگر این است که بر سر مسائل اجتماعی رقابت وجود دارد. این رقابتها می تواند بر سر ویژگی ها و شرایط و افرادی که در شرایط مسئله بودن قراردارند باشند و دیگر اینکه رقابتها در ارائه راه حل ها می تواند بر سر اخلاقیات متعارض باشد(تمام ادعاهای مربوط به مسائل اجتماعی در واقع ادعاهای اخلاقی هستند. با این وصف، هر راه حلی می تواند از نظر اخلاقی به شیوه های متعددی تفسیر شود) و یا بر سر پیامدهای راه حل ها باشد.
همانطور که گفته شد مسائل اجتماعی مسائل اخلاقی هستند و مادام که از اخلاقیات سخن به میان می آید ارزش گذاری رنگ بیشتری می گیرد و در مقابل این ارزش گذاری ها هیچ توافق عامه ای وجود ندارد و نهایتاً اینکه بر سر راه حل ها رقابت هایی بر سر زمان، انرژی و به ویژه اختصاص پول برای حل مسئله اجتماعی وجود دارد. ما توان حل تمام مسائل اجتماعی نداریم.
با این تفاسیر تنها بعضی از ادعاها در مورد مسئله اجتماعی می تواند نسبت به دیگر ادعاها در جلب همدردی، زمان و پول موثر و کارآمد باشد. پس در اینجا اصل مهم نوع بندی می باشد؛ یعنی ما بتوانیم مسائل مهم را از مسائل کم اهمیت تر بازشناسیم. سیاستگذاران اجتماعی زمانی دست به اقدام در مورد شرایط یک مسئله می زنند که باورکنند با شرایط زیان باری مواجه هستند.
هرچه شرایط حادتر باشد، احتمال کمک سیاستگذاران برای مقابله با آن زیادتر می شود. اینطور می توان نتیجه گرفت که ما برای برخورد با مسئله ای یا باید آن را به گونه ای خیلی جدی نشان دهیم یا واقعاً به گونه ای جدی مطرح شود تا سیاستگذاران دست به اقدام زنند. یکی از شرایط مسئله اجتماعی شرایطی است که به راحتی بشود آن را فهمید و به همان میزان راه حل ساده ای هم برای آن در نظر گرفت. راه حل پیچیده به بن بست می رسد.
این تفاسیر ما را به اینجا می رساند که در یک موقعیت گرایش به این وجود دارد که ما مسائل را به بُعد فردی کاهش دهیم؛ فرضاً در برخورد با جرم متقاعدکردن افراد به اینکه با ایجاد تغییراتی در افراد می توان مسئله را حل کرد راحت تر از این راه حل است که برای جلوگیری از آن احتیاج به مدارس بهتر و ایجاد مشاغل داریم.
به طور خلاصه در قلمرو سیاست عمومی به غیر از راهبردهای گفته شده این راهبردها را هم می توان اضافه کرد:
- مسئله را به صورت یک مسئله دولتی در آوردن
- طرح مسئله در زمان مناسب
- طرح مسئله به زبان علمی، دانش کارشناسی یا قانون
- طرح راه حل هایی از نظر سیاسی قابل قبول
باید این نکته را نیز اضافه کرد که همه آنچه که افراد مسئله می دانند از طرف دولت مسئله تلقی نمی شود و در این شرایط هیچ توقعی از دولت نمی توان داشت که در پی حل مسئله باشد و از تبعات آن، این است که تمام ابعاد مسئله را باید به ارائه ی راه حل در بُعد فردی کاهش داد. پس در خیلی از موارد این تبحر متخصصان است که مسئله ای را بتوانند آنچنان که مهم است نشان دهند. خیلی از مسائل اجتماعی شاید با دادن آگاهی به افراد بتوان تا حدودی از آسیب های آن جلوگیری کرد و یا کاهش داد ولی جایی است که افراد و حوزه ی فردی نقشی ندارند و یا به عبارتی نقش آنها بسیارکم است.
۴۷۴۷