این جمله و جملات نظیر این البته به همان اندازه که طرفدار دارد منتقد هم دارد. در حالی که جامعه شناسان و مسئولان مرتبط با جوانان نسبت به بالا رفتن سن ازدواج، تجرد، کاهش نرخ موالید و افزایش جرایم جنسی مرتبط با تجرد هشدار می دهند و با مشوق هایی مالی و معنوی سعی در افزایش آمار ازدواج دارند اما پاره ای از اقدامات در بخش رسمی جامعه درست بالعکس این رویکرد عمل می کند.
دردولت نهم و دهم که جداسازی جنسیتی با شدت بسیار زیاد در دانشگاهها اجرا می شد رضایت والدین، دانشجویان و پایین آمدن آمار مشروطی و بالاخره کنترل اختلاط جوانان با یکدیگر به عنوان پایگاه مشروعیت طرح مطرح می شد.
البته هنوز هم با آنکه رویکرد کلی وزارت علوم به جداسازی جنسیتی تغییر کرده اما مناقشات بر سر انتصابات وزارت علوم وتغییرات روسای دانشگاه ها ورویکردهای جدید فرهنگی نشان می دهد منتقدان هنوز حضور جدی در عرصه تعیین کنندگی سیاستهای کلان فرهنگی دارند.
دنیای امروز دنیاییست که دیگر ارتباط انسانها با یکدیگر را نمی توان با دیوارهای فیزیکی محدود کرد درچنین دنیایی جداسازی جنسیتی در دانشگاهها تنها محروم کردن بخش بزرگی از جوانان از فرصت آشنایی های معقول وازدواج های موفق است.
گرچه مثالهای بسیاری از به بن بست رسیدن ازدواجهای افراد همدرس و هم دانشگاه می توان آورد اما از لحاظ آمار می توان همان مقدار مثال را نیز برای به بن بست رسیدن ازدواجهای سنتی آورد.
این مقوله هیچ گاه نمی تواند ارزشهای آشنایی زوجین در محیط دانشگاه را زیر سئوال ببرد همچنان که وجود ارتباطات نامشروع در دانشگاه هم نباید اصل حضور هر دو جنس در دانشگاه را زیر سئوال ببرد چرا که محیط های دیگر اجتماع نیز که در آن دخترها و پسرها حضور دارند اعم از خیابان و پارک و اجتماعات و نمایشگاهها و… مستعد چنین روابطی هستند و از قدیم رسم بوده به خاطر یک بی نماز در مسجد را نبندند.
در چنین شرایطی نکته ای که با طرفداران جداسازی باید درمیان گذاشت این است که آیا در صورت جداسازی جنسیتی کامل در دانشگاهها آیا می توان کاهش آمار انحرافات جنسی در بین نسل جوان را تضمین کرد که به مدد این تضمین دانشجویان را از فرصت آشنایی معقول محروم کرد؟
بر اساس رویکرد های محدود کننده دانشگاه تنها مکان علم آموزیست اما واقعیت این است که علم آموزی تنها یکی از وظایف دانشگاه است که بر اساس آرای جامعه شناسان دانشگاه یکی از نهادهای بسیار مهم در فرآیند جامعه پذیری جوانان است.
در همین ارتباط توانایی ارتباط گیری، تنظیم روابط با دیگران، فهمیدن شرایط اجتماعی دیگر نژادها، جنسها و گروههای اجتماعی و بالاخره یادگیری مهارت های یک زندگی جمعی از اهداف مهم دانشگاه است.
بسیاری از دانشجویان در دانشگاههای تک جنسیتی این مهارتها را نمی آموزند و حداکثر در همان محیط دبیرستانی در جا می زنند و بسیاری از آنان که به فرآیند ازدواج سنتی اعتقاد ندارند در انتظار یافتن همسر مناسب ناگزیر از آزمودن دیگر محیط های اجتماعی هستند.
لذا به نظر می رسد تجدید نظر در رویکردهای محدود ساز و یکدست کردن سیاستهای فرهنگی همگام با فعال شدن دفاتر مشاوره و هدایت دانشجویی توسط افراد متخصص می تواند نهاد دانشگاه را در جهت انجام وظایف حاشیه ای اما مهم آن در تربیت نسل جوان سالم و کارآمد را یاری کند.