آقای حمید رضا حاجی بابایی صبح دیروز به طور رسمی از وزارت آموزش و پرورش خداحافظی کرد. او رفت تا چند سال دیگر، که شاید دوباره از همدان به عنوان نماینده مجلس انتخاب شود و بازگردد به خانه اول. صندلی سبز بهارستان. یا شاید هم در پست های دیگر، شاید در دانشگاه فرهنگیان یا شاید هم در ناکجا آبادی دیگر. او از صندلی سبزی بلند شد که قدرش را ندانست و سودای وزارت در آموزش و پرورش را در سر پروراند. همین شد که در اولین قدم از فاصله گرفتن از این صندلی در جلسه رای اعتماد خود درمجلسمخاطب این کنایه محمود احمدی نژاد قرار گرفت " به آقای حاجی بابایی هم رای دهید تا بیاید و ببیند که در دولت هم هیچ خبری نیست. " کنایه ای که پس از لابی ها و اصرار هایش برای تصاحب وزارت آموزش و پرورش، شاید در گلوی محمود احمدی نژاد گیر کرده بود. پس از آن پشت سر هم برایش آمد. اما برخی حرفا ادم را به مکثی طولانی وا می دارد. حمید رضا حاجی بابایی می گوید، " وزارت خانه را مثل دسته گل تحویل می دهم ". در اینجا چشم ها را باید بست. آقایحاجی باباییهم چشمان اش را باید ببند و لحظه ای مکثکند و با هم مرور کنیم: حادثه ای آتش سوزی مدرسه دخترانه انقلاب اسلامی شین آباد و سیران یگانه و سارینا رسول زاده که فوت کردند، از بس که جان نداشتند. ۲۶ دانش آموز دختر بروجن که در مسیر بازگشت از اردوی اجباری راهیان نور کشته شدند. آتش سوزی خوابگاه دانش آموزان چابهار و مرگ دو دانش آموز. کتاب های پایه ششم ابتدایی که سه ماهه تالیف شدند. تعطیلی مدارس در روزهای پنج شنبه که روزهای تدریس را کاهش داد و کیفیت آموزش را در اغما برد. نخبگان تعلیم و تربیت کشور که در پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش بیکار شدند. استخدام غیر قانونی ۴۰ هزار نیروی آزاد در آموزش و پرورش و در صف استخدام پیر شدن معلمان حق التدریس. دریافت شهریه های اجباری از مدارس به عنوان هوشمندی سازی مدارس. بیمه طلایی معلمان که طلایی نبود و رنگ و روی حلبی داشت. تغییر چند باره ساختار آموزش و پرورش و تحمیل هزینه های کلان به آموزش و پرورش. کافی است. حالا آقای حاجی بابایی، چشم هایش را باز کند و کلاه خود را قاضی کند، آموزش و پرورش امروز وزارت خانه ای است مثل دسته ی گل؟